آن لحظه‌های روشن

کد خبر: ۴۱۶۸۰۴

و مثل جشن سرخ شقایق‌ها

در بامداد روشن

وقتی که می‌خوانند

مرغان آبزی

آواز رودها را؛

آن‌گاه می‌بینم،

بیدار ـ خواب شادی دیدار؛

گیسوی باد را که پریشان است

و مرگ عاشقانه ماهی‌ها را

در چشمه‌های کوچک بارانی...

هر روز عصرها

وقت طلوع ساعت دیواری

و ازدحام مردم مبهوت،

گم می‌شوم در آن سوی تاریکی؛

در سایه بلند خیابان‌ها

گم می‌شوم

که باز ببینم،

بیدار ـ خواب شادی دیدار؛

آن لحظه‌های روشن زیبا را

وقتی که دوست‌ داشتنت زیباست؛

مثل خیال آبی نیلوفر...

م.آزاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها