درباره «سیزده 59»

تلاش ناکام

درباره فیلم‌های جنگی سال‌های اخیر باید در موقعیتی ویژه و متفاوت نوشت. از کلیتشان گفت و این‌که سال‌ها پس از پایان جنگ، فیلمسازان چه نگاهی به این واقعه مهم قرن بیستم دارند. زمانی فیلم‌های جنگی جزیی جدایی‌ناپذیر و موثر از سینمای ایران بود. حتی خیلی از فیلمسازان بزرگ نظیر ابراهیم حاتمی‌کیا، رسول ملاقلی‌پور، احمدرضا درویش، عبدالحسن برزیده، کمال تبریزی و... از دل این جریان بیرون آمدند، اما الان اوضاع کاملا فرق کرده است.
کد خبر: ۴۱۶۴۴۲

 بسیاری از فیلمسازانی که در زمان جنگ یا حضور فیزیکی در این رویداد داشتند یا از دور و نزدیک دستی بر آتش داشتند، امروز در میانسالی و حتی در آستانه سالخوردگی ترجیح می‌دهند به بهانه‌های مختلف، دیگر به جنگ نپردازند. این‌گونه عرصه برای فیلمسازان جوانی فراهم شده است که در زمان وقوع جنگ تحمیلی 8 ساله، سن و سال کمی داشتند و هرگز جنگ را به مفهوم واقعی‌اش درک نکردند.

حقیقت این است که متاسفانه از میان این نسل جوان که در 10 سال گذشته به سینمای دفاع مقدس اقبال نشان داده‌اند، کمتر چهره شاخصی را می‌توان یافت که فیلمش حرفی تازه درباره جنگ داشته باشد. سامان سالور نیز کارگردان جوانی است که پیش از نخستین فیلم جنگی‌اش با نام «سیزده 59» که اکنون روی پرده است، فیلم‌هایش هیچ نسبتی با جنگ نداشتند و البته هیچ کدام مجالی هم برای نمایش پیدا نکردند.

به این ترتیب می‌توان به بهانه «سیزده 59» نقاط‌ضعف این فیلم را در ارتباط با کل تلقی موجود از سینمای دفاع مقدس ارزیابی کرد. ماجرای فیلم درباره یک رزمنده والامقام است که پس از حادثه‌ای به کما رفته و پس از 20 سال از کما بیرون می‌آید و حال باید طاقت دیدن جامعه معاصرش و تفاوت‌هایی که با قبل کرده را داشته باشد.

این خلاصه قصه را مقایسه کنید با دیگر فیلم دفاع مقدسی این سال‌ها با نام «پاداش سکوت» به کارگردانی مازیار میری. اتفاقا بازیگر اصلی هردو فیلم پرویز پرستویی است؛ کسی که از هر نظر رکورددار بازی در فیلم‌های دفاع مقدس است و بهترین نقش‌آفرینی‌هایش را هم در فیلم‌های همین ژانر داشته است.

در میان جوانانی که در 10 سال گذشته به سینمای دفاع مقدس اقبال نشان داده‌اند کمتر چهره شاخصی را می‌توان یافت که فیلمش حرفی تازه درباره جنگ داشته باشد

چیزی که درباره «سیزده 59» باید گفت این است که کارگردان جوانش فیلم خود را در فضایی سانتی‌مانتال جلوی دوربین برده است؛ ایده بیداری نابه‌هنگام یک رزمنده، ایده تازه‌ای برای فیلمی با این مشخصات نیست. اما جذابیت این که شخصیتی پس از 20 سال از فضایی به فضایی تازه‌تر وارد می‌شود ظاهرا کماکان قابلیت تبدیل شدن به سوژه اصلی خیلی از فیلم‌ها را دارد. این ورود نابه‌هنگام همواره به دلیل از کما بیرون آمدن نیست. مثلا در فیلم موفق «خداحافظ لنین» سرگذشت مادری روایت می‌شود که مدت‌ها پس از فروپاشی بلوک شرق، فرزندانش فضا را به گونه‌ای برای او طراحی می‌کنند که نفهمد چه اتفاقی افتاده است. یا مثلا در فیلم‌های وسترن، بعضا دیده شده که ورود نابه‌هنگام یک قهرمان به شهر یا روستایی تازه، زمینه و مقدمه حوادث بعدی شده است. اما مشکل «سیزده 59» جدای از تکراری‌بودن سوژه اصلی‌اش، در شیوه روایتگری است. با وجود شروع خوب، در ادامه هیچ تلاشی برای حفظ ریتم نشده است.

جالب است که در زمان نمایش فیلم در جشنواره، سامان سالور با اعتماد به نفس کامل، مدعی شده بود که فیلمنامه «سیزده 59» نزدیک به ده بار بازنویسی شده است و اعلام کرده بود که از ساختن این فیلم به خود می‌بالد. حال سوال این است که چرا فیلمنامه‌ای که با دقت و وسواس، نزدیک به 10 بار بازنویسی شده است این‌قدر از نظر منطق دراماتیک می‌لنگد. همچنین سالور که در فیلم‌های قبلی‌اش کمتر تجربه همکاری با بازیگران مطرح و حرفه‌ای را داشته است، در «سیزده 59» با این‌که در همان اظهارنظرهایش بشدت از بازیگران متعدد فیلمش تعریف کرده بود، این چنین از این زاویه فیلمش لطمه خورده است.

پرویز پرستویی جزو بازیگران ماندگار سینمای ایران است؛ این را هم به گواهی همکاری‌های متعددی که با کارگردان‌های مطرح داشته می‌توان دریافت و هم به لطف بازی‌های درخشانش در فیلم‌هایی حتی معمولی. از این حیث انتظار مخاطب از او بسیار فراتر از آن چیزی است که در «سیزده 59» ارائه می‌دهد. اتفاقا پرستویی دقیقا از جایی مورد انتقاد قرار می‌گیرد که پیش از این به همین دلیل مورد تجلیل بود؛ او همواره درک شخصی خود را از فیلم در بازی‌هایش ارائه می‌دهد و به عنوان یک بازیگر مولف، سوای توصیه‌ها و رهنمودهای کارگردان، تحقیقات فردی خود را می‌کند. مثلا همه می‌دانیم که برای بازی در نقش یک نابینا در فیلم مجید مجیدی چقدر تحقیق کرد و با چند نمونه عینی نشست و برخاست کرد و البته در فیلم‌های دیگرش نیز چنین روشی را در کارش داشت. حال بیایید یک بار دیگر با هم درباره شخصیتی که سامان سالور در فیلم ارائه می‌کند فکر کنیم؛ آیا واقعا کسی که پس از 20 سال از کما بیرون آمده با چنین ادبیاتی حرف می‌زند و در موقعیت‌های متفاوت از هم، چنین واکنش‌های یکسانی دارد؟ کما و سال‌ها دوری از زندگی چه تغییری در رفتار او ایجاد کرده است؟

در صحنه‌ای از فیلم شاهد هستیم که او برای ترک‌دادن یکی از همرزمان معتادش (با بازی پرانتقاد مهران احمدی) رفتاری از خود به نمایش می‌گذارد که هیچ عقل سلیمی آن را نمی‌پذیرد (توضیح صحنه شاید به منزله لو رفتن قصه باشد) و تازه جالب‌تر این که اندکی بعد تعدادی آدم تصمیم می‌گیرند تا به نوبت برای او سخنرانی کنند تا او را از تصمیمی که گرفته منصرف سازند!

در چند سال اخیر دیده شده که کارگردانان مطرح سینمای ایران، از اصغر فرهادی و پرویز شهبازی و عبدالرضا کاهانی و رضا میرکریمی گرفته تا مازیار میری، تلاش می‌کنند تا با استفاده از چند بازیگر نام‌آشنا و مطرح و نیز دعوت از عوامل فنی سابقه‌دار و قابل، کیفیت فیلم خود را بالا ببرند و مثلا مثل 2 دهه پیش نیست که خیلی از فیلمسازان جشنواره‌ای ترجیح‌شان این بود که تا آنجا که می‌توانند از آدم‌های ناشناس به عنوان بازیگر استفاده کنند و عوامل غیرحرفه‌ای را سر کار بیاورند. این اتفاق بخوبی در «سیزده 59» افتاده است؛ ترکیب پرستویی، فرهاد اصلانی، جمشید مشایخی، صابر ابر و مهران احمدی، ترکیبی رویایی برای یک فیلم است و کمتر کسی می‌تواند این تعداد بازیگر توانا را برای فیلمی دور هم جمع کند اما آیا این بازیگران نام‌آشنا توانسته‌اند اندکی به موفقیت فیلم کمک کنند یا خیر؟ همچنین عوامل پشت‌صحنه هم کمتر از کارهای دیگرشان از خود نوآوری و خلاقیت نشان می‌دهند.

برگردیم به بحث اول؛ سینمای دفاع مقدس در ایران بستری برای رشد و بالندگی بسیاری از فیلمسازان بوده است. حتی تعدادی از فیلمسازان دفاع‌مقدسی، بدون این فیلم‌ها هرگز نتوانسته‌اند اندکی از اعتبار قدیمی خود را احیا کنند (چه نمونه‌ای زنده‌تر و شاخص‌تر از ابراهیم حاتمی‌کیا؟) بنابراین باید به این سینما ارج گذاشت و از آن حمایت کرد. حمایت از سینمای جنگ و دعوت از فیلمسازان برای کار در این جبهه، ضرورتی است که روز به روز اهمیتش را بیشتر نشان می‌دهد، اما اگر قرار است نتیجه این همه حمایت و تلاش، به ساخته شدن فیلم‌هایی مثل «پاداش سکوت»، «سیزده 59» و... بینجامد، بهتر است در جزئیات این حمایت، تجدیدنظر اساسی شود. مثلا فیلمنامه‌ها را پیش از ساخت، به افرادی خبره در این عرصه بدهند تا نقاط قوت و ضعف‌شان مشخص شود یا اهمیت نقش کارگردان به دلیل مولف اصلی فیلم، تحت‌الشعاع نام و اعتبار و شهرت چند بازیگر مشهور و محبوب قرار نگیرد.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها