گفت‌و‌گو با نوجوانی که متهم به قتل است

کابوس قصاص خیلی آزارم می‌دهد

اگر آن روز که شاهین برای خرید چاقوی تزئینی به مغازه‌رفته‌بود می‌دانست که خرید این ‌چاقوی تزئینی بلای جانش خواهد ‌شد هرگز آن را نمی‌خرید. شاهین می‌گوید نمی‌دانسته که قرار است دعوا کند و قصد این کار را هم نداشته. شاهین که از 17 سالگی در زندان است برای نجات جانش تلاش‌های زیادی کرده‌ اما هیچ‌کدام نتیجه نداده‌ است. شاهین که در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده‌است، برای ما از آنچه روز حادثه رخ داد و چرایی آن می‌گوید:
کد خبر: ۴۱۵۹۰۰

چه مدتی است در زندان هستی؟

زمانی که بازداشت شدم 17 ساله بودم و حالا 19 ساله‌ هستم. این مدت خیلی برایم سخت بود و خیلی اذیت شدم.

تو مرتکب قتل شدی چرا؟

نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد. همه چیز در یک لحظه رخ داد و من اصلا نمی‌دانم چرا دست به چنین کاری زدم. اصلا قرار نبود که درگیری رخ دهد.

تو متهم را می‌شناختی؟

نه نمی‌شناختم. البته این اواخر با او آشنا شده بودم. چندبار با او ‌‌و دوستش درگیر شده ‌بودم.

این درگیری به چه دلیل بود؟

آنها می‌خواستند به من نشان دهند که زورشان زیاد‌است و من باید در برابر آنها کوتاه بیایم.

یعنی پیش از این هم با آنها درگیر شده بودی؟

بله، اما این درگیری‌ها تمام شده‌ بود. البته سعی می‌کردم درگیر نشوم چون آنها زورشان واقعا زیاد بود.

درگیری تو با چه کسی بود؟

با مقتول درگیر بودم. دوستش برای دفاع از او آمده ‌بود.

برای چه با خودت چاقو برده بودی؟

آن چاقو را برای کشتن کسی نخریده‌ بودم. آن را با خود بردم که بتوانم از خودم دفاع کنم. فکر نمی‌کردم مقتول وقتی چاقو را ببیند دوباره به من حمله کند.

چرا آن روز با هم درگیر شدید؟

درگیری ادامه یک اختلاف قدیمی بود. نمی‌خواستم درگیر شوم اما وقتی آنها سراغم ‌آمدند چاره‌ای نداشتم بجز این‌که از خودم دفاع کنم.

اگر آنها به تو حمله ‌کردند چرا به پلیس مراجعه نکردی؟

فکر می‌کردم خودم می‌توانم آنها را آرام کنم. البته اشتباه می‌کردم. از همان ابتدا باید همه را در جریان قرار می‌دادم.

چرا به کسی چیزی نگفتی؟

می‌ترسیدم به من بخندند و بگویند از پس چند نفر هم بر نمی‌آید و برای هرکاری از خانواده‌اش کمک می‌گیرد. از این‌که آبرویم برود و به عنوان یک فرد ترسو شناخته‌ شوم خیلی می‌ترسیدم و این موضوع من را خیلی ناراحتم می‌کرد.

روز حادثه چرا درگیر شدید؟

داشتم از آن محل رد می‌شدم که مقتول و دوستش را دیدم. آنها جلو آمدند و مرا زدند. من هم برای این‌که بتوانم حریف آنها شوم چاقو کشیدم. دوست مقتول دستم را از پشت گرفت و من هم برای این‌که بتوانم از دستش رها شوم تقلا کردم و همین هم باعث شد که چنین اتفاقی بیفتد.

پس تو آن روز می‌دانستی که دعوا می‌شود بنابراین با خودت چاقو بردی؟

چاقو داشتم اما این‌طور نبود که منتظر دعوا باشم.

اما تو خودت گفتی که می‌دانستی دعوا می‌شود و برای این‌که حریفشان شوی دست به چاقو بردی؟

می‌دانستم جایی که می‌روم محل گذرشان است اما به این معنا نیست که می‌خواستم دست به قتل بزنم. فقط می‌خواستم از خودم دفاع کنم.

یعنی چاقو به طور اتفاقی همراه تو بود؟

بله دقیقا همین‌طور است. به طور اتفاقی چاقو با خودم برده‌ بودم. ای کاش آن روز چاقو نداشتم.

برای چه چاقو خریده‌ بودی؟

مدت‌ها قبل چاقو را خریده ‌بودم. چاقو تزئینی بود.وقتی در مغازه دیدم خوشم آمد و آن را خریدم. به همین خاطر هم آن روز چنین اتفاقی افتاد.

یعنی چاقو را قبل از دعوا خریده ‌بودی؟

بله آن را مدت‌ها قبل خریده‌ بودم. چندبار به من گفتند که چاقو را پس بده اما این کار را نکردم. البته مادرم در جریان نبود اگر می‌دانست حتما چاقو را جایی می‌گذاشت که پیدایش نکنم اما مادرم متوجه ‌نشد.

آن‌طور که گفته‌اند آنچه دست تو بوده قمه بوده‌ نه‌ چاقو؟

چاقو بود اما چون بزرگ‌تر از چاقو‌های معمولی بود قاضی آن را قمه تشخیص داد.

دقیقا توضیح بده چه اتفاقی در روز حادثه افتاد؟

داشتم رد می‌شدم که مقتول با دوستش آمدند. آنها سر راه من را سد کردند و درگیری شروع شد. چاقو را بیرون کشیدم. آنها مقاومت کردند اصلا نترسیدند.

بعد دوست مقتول از پشت من را گرفت تا مقتول ضربه بزند. من دستانم را مرتب تکان می‌دادم. تا این‌که ضربه به بدنش برخورد کرد و به زمین افتاد. دوست مقتول به سمت مقتول رفت و من هم فرار کردم.

گفتی قصد قتل نداشتی، پس چرا بعد از این‌که او زخمی شد فرار کردی؟

ترسیدم. خیلی ترسیدم. اصلا نمی‌دانستم کار درست چیست به همین خاطر هم فرار کردم و چند ساعت بعد هم بازداشت شدم.

از همان روز اولی که بازداشت شدی به قتل اعتراف کردی؟

بله، بدون این‌که دروغ بگویم همه چیز را توضیح دادم و گفتم که چه اتفاقی افتاده‌است و چرا مقتول را زدم. چاقو را هم تحویل دادم. البته قبول دارم کاری که کردم اصلا درست نبود.

وقتی خانواده‌ات متوجه شدند چه اتفاقی افتاده‌است چه کردند؟

مادرم خیلی حالش بد شد. همه خیلی تعجب کرده‌بودند و نمی‌دانستند که باید چه کارکنند. البته خودم هم شوکه شده ‌بودم. خیلی شرایط بدی داشتم. چند روز اول اصلا نمی‌توانستم تحمل کنم. حالم بد بود و شرایط روحی بدی داشتم. آنقدر بدحال بودم که ماموران به من دلداری می‌دادند. مرتب گریه می‌کردم حتی در زمان بازجویی‌ها هم نمی‌توانستم درست صحبت کنم.

بعد از بازداشتگاه تو را به کجا منتقل کردند؟

به دستور بازپرس قرار شد تا زمانی که به سن قانونی برسم در کانون اصلاح و تربیت باشم. وقتی به کانون رفتم آرام شدم و دیگر مثل سابق نبودم. به‌شرایط عادت کردم ضمن این‌که بچه‌هایی در سن خودم دیدم که مثل من گرفتار شده ‌بودند. مسوولان کانون برای این‌که بتوانم به محیط عادت کنم خیلی کمکم کردند. از وقتی به کانون منتقل شدم خانواده‌ام هرهفته به من سر می‌زدند و همه چیز خیلی خوب بود.

حالا که 19 ساله‌ شدی باز هم در کانون هستی؟

بله از بچه‌هایی بودم که اصلا بدرفتاری نداشتم و با مسوولان زندان خیلی همکاری کردم و چون رفتارم خوب بود وقتی به سن قانونی رسیدم قبول کردند تا روشن شدن تکلیف پرونده‌ام مرا در کانون نگه دارند. مددکارم گزارشی نوشت که در این خصوص کمکم کرد و من حالا در کانون هستم، اما اگر تکلیف پرونده روشن شود و قرار باشد به طور قطع قصاص شوم مرا به زندان بزرگسالان منتقل می‌کنند.

حالا محاکمه شدی و معلوم شده‌ اولیای دم برایت درخواست قصاص کرده‌اند و احتمال زیاد تو به قصاص محکوم خواهی‌شد.

درست است. البته مددکارانم قول داده‌اند که کمکم کنند. آنها برای همه بچه‌ها دلسوزی می‌کنند وسعی می‌کنند کاری کنند که بچه‌ها کمتر در زندان بمانند.

در این 2 سال کاری کرده‌ای که امیدوار به بخشش باشی؟

در این سال‌ها هم کار یاد گرفتم و در کارگاه‌های آموزشی شرکت کردم و هم درس‌ خواندم. در کلاس‌های قرآن هم شرکت کردم و چند جزءقرآن را حفظ شده‌ام. سعی کردم خشمی که همیشه در درونم بود و مرا آزار می‌داد را کنترل کنم و به سمت کسانی بروم که آرامم می‌کنند و کمکم می‌کنند که راه درست را انتخاب کنم.

در تمام این سال‌ها من نماز نمی‌خواندم و از خدا دور بودم. گفته‌های مددکار و پیش‌نماز کانون آنقدر در من تاثیر گذاشت که فهمیدم اولا نجات در راستی‌است و دوم این‌که اگر به خداوند نزدیک شوم و ایمانم را قوی کنم قطعا می‌توانم با آرامش زندگی کنم و خشمم را کنترل کنم. اگرمن انسان خوبی شوم خداوند هم من را کمک می‌کند تا بتوانم از شاکیان پرونده رضایت بگیرم و دوباره به زندگی برگردم.

تا به حال کاری برای این‌که بتوانی رضایت بگیری کرده‌ای؟

خانواده‌ام خیلی سعی‌کردند که با اولیای دم تماس بگیرند و از آنها درخواست بخشش کنند اما اولیای‌دم تاکنون رضایت نداده‌اند. با این حال خانواده و مددکارانم تمام تلاش خود را می‌کنند تا قبل از این‌که به زندان بزرگسالان بروم رضایت بگیرند.

حرفی با اولیای دم داری؟

از آنها درخواست دارم که مرا ببخشند و بدانند که سال‌های زندان خیلی مرا اذیت کرده‌است. با قصاص من فرزند آنها زنده‌ نمی‌شود، زمانی که مرتکب قتل شدم خیلی کم سن بودم و نمی‌توانستم خشم خودم را کنترل کنم. هرشرطی که آنها بگذارند قبول می‌کنم. هرچه بخواهند انجام می‌دهم. کابوس مرگ و قصاص خیلی آزارم
می‌دهد. از آنها خواهش می‌کنم از این کابوس رهایم کنند. هر شب خواب آن حادثه را می‌بینم و با وحشت و اضطراب از خواب می‌پرم. حتی داروهای آرامبخش که به من می‌دهند نمی‌تواند آرامم کند و همیشه در عذاب هستم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها