فیلم «جرم» با کارگردانی مسعود کیمیایی، بازگشتی نه‌چندان موفق به گذشته فیلمسازی اوست

تداوم یک راه طی شده

تازه‌ترین فیلم مسعود کیمیایی از سه جهت می‌توانست امیدوارکننده باشد؛ اول این که بعد از «حکم» و «رئیس»، «محاکمه در خیابان» تا حدودی توانست آشفتگی‌ها و بی‌در و پیکر بودن فیلم‌های قبلی را جبران کند و دست‌کم قصه و روایت شسته و رفته‌تری داشته باشد. از سوی دیگر بازگشت به دهه 50 و فضاسازی‌هایی که کیمیایی تبحر و تجربه خوبی در آن دارد، می‌توانست این انتظار را پررنگ کند که شاهد بازگشت این کارگردان به دوران طلایی‌اش باشیم. دلیل سوم نیز که به این انتظار دامن می‌زد، دوبله این فیلم و تداعی خاطرات نوستالژیکی است که در ذهن هر علاقه‌مندی با سینمای کیمیایی گره می‌خورد.
کد خبر: ۴۱۵۵۹۴

با وجود تمام این انتظارات، هیچ‌کدام از این عوامل در «جرم» جواب نداد و نتوانست نظر موافق کارشناسان و منتقدان را برانگیزد. گرچه هواداران کیمیایی یا کسانی که زیر سلطه شخصیت کاریزماتیک وی قرار دارند، از این فیلم به عنوان بازگشت به خویشتن کارگردان و دوران طلایی مسعود کیمیایی یاد کردند.

به نظر می‌رسد که جرم، حجت را بر کسانی که در این سال‌ها بر کیمیایی و آثارش انتقاد داشتند، تمام و البته تکلیف همه از مخالف و موافقش را روشن کرد که سینمایی کیمیایی همین است و لاغیر و الگوی فیلمسازی او و مسیری که در سینما پیموده عوض نخواهد شد. در واقع با این که کیمیایی همیشه بزرگ و محترم است، اما سینمای او دست‌کم برای بخشی از علاقه‌مندان به این هنر جذابیت خود را از دست داده است. جرم نشان داد که وفاداری به یک گفتمان خاص در سینما و اصرار بر الگوی مشخص که بر مولفه‌های فردی تکیه می‌زند، نمی‌تواند همیشه تاثیرگذار باشد؛ بویژه اگر به مقتضیات زمانه و مهم‌تر از آن قصه‌گویی توجه نشود. جرم، هم فاقد ساختار دراماتیک و قصه‌ای روشن است و هم داستانش سرشار ازحفره‌های عمیقی است که منطق درام را مخدوش کرده و باورپذیری را به سطح می‌کشاند. مخاطب باید تلاش مضاعف و گاه بی‌ثمری بکند تا از کلیت قصه و ابتدا و انتهایش سر دربیاورد. حالا بماند از این‌که درک قصه نیز تاثیری در منطق داستان و فلسفه اجتماعی آن ندارد. انگار مهم نیست که موقعیت درام چقدر منطق روان‌شناختی داشته و با پذیرش عقلانی مخاطب سازگاری دارد. یکسری مفاهیم ازلی در سینمای کیمیایی مثل رفاقت، مرام، زخم، چاقو، ناموس، قهرمان، قدرت، سیاست و... به عنوان فرم‌های ثابت، معیار قرار می‌گیرد تا برخی شخصیت‌ها و اتفاقات در قالب این شکل مضمونی، بازنمایی شده و مدام خود را بازتولید کنند.

این مفاهیم هر بار در شمایلی تازه همان مفاهیم کهنه و لحن و زبان مردانه را در فیلم‌های کیمیایی به کار می‌گیرند تا کارگردان در خط و مسیری حرکت کند که خروج از آن را مرگ مولف می‌پندارد!

جرم را همچنین می‌توان ادای دین خود کارگردان به مجموعه آثارش، بویژه فیلم‌هایی که قبل از انقلاب ساخته و اتفاقا بهترین آثار کارنامه حرفه‌ای‌اش محسوب می‌شود، دانست. در این میان شاید بیشترین شباهت از حیث شخصیت‌پردازی، فرآیند درام و فضا را می‌توان بین جرم و «گوزن‌ها» برقرار کرد. سیاه و سفید بودن فیلم را نیز می‌توان به این تشابه‌سازی افزود تا این قیاس، قوام بیشتری به خود بگیرد. فارغ از ساختار داستانی، عناصر و نشانه‌های دیگری که بیشتر وجوهی نمادین به خود گرفته‌اند، در این مقایسه قابل ردیابی است. حتی در موسیقی متن فیلم نیز ردپای این ارجاع قابل درک است. با این حال قابلیت نوستالژیک فیلم نیز نمی‌تواند جای کمبود و نقصان قصه را بگیرد. از جمله مولفه‌های اصلی آثار کیمیایی که بیش از کارگردانی به توانایی او در نوشتن و نگارش فیلمنامه برمی‌گردد، دیالوگ‌پردازی‌های قصارگونه و پرطمطراقی است که انصافا بسیاری از آنها فارغ از نسبت دراماتیکش با قصه، واجد سویه زیباشناختی موثری است و دست‌کم از ظرفیت بالایی برای تثبیت و ماندگاری در حافظه هنری مخاطب برخوردار است. اما در جرم این عنصر نیز به خوبی با ساختار قصه چفت و بست نمی‌شود و حتی در برخی سکانس‌ها بشدت آشفته و بی‌محتوا نشان می‌دهد. جالب این‌که این دیالوگ‌گویی در شخصیت اصلی فیلم، رضا سرچشمه (پولاد کیمیایی) با حرف زدن‌های مبهمی که با خودش دارد و زمزمه‌های زیر لبی که می‌کند به شکل نمادین بی‌معنی و مبهم بودن این کنش را به شکل تلویحی تایید می‌کند. نگارنده نسخه دوبله شده این فیلم را ندیده است، اما برخی دوستانی که آن را دیده‌اند از عدم هماهنگی و تناسب روان‌شناختی و منطقی صداها با شخصیت‌های فیلم سخن می‌گویند، هرچند که کیمیایی از بهترین و خاطره‌انگیزترین صداهای این عرصه استفاده کرده است.

فارغ از این‌که مخدوش بودن ساختار دراماتیک فیلم به کندی ضرباهنگ آن دامن می‌زند، ریتم قصه نیز کند بوده و در میانه‌های فیلم، ملال‌انگیز می‌شود. این ملال با تنیدگی در پیچیدگی و عدم شفافیت قصه، بار روانی پررنگ‌تری به خود می‌گیرد و سنگین‌تر پیش می‌رود. با این‌که بازیگری یکی از امتیازات فیلم‌های کیمیایی محسوب می‌شود و با این‌که در جرم در کنار پولاد که در سال‌های اخیر قهرمان اصلی فیلم‌های پدر بوده است، حضور حامد بهداد با توجه به موقعیت و محبوبیتی که در سال‌های اخیر پیدا کرده می‌توانست به نقطه قوت فیلم بدل شود، اما جنس بازی‌ها نیز متمایز از ساختار کلی اثر نبوده است و نتوانسته موجب نجات فیلم شود. اغراق در بازی‌ها و دیالوگ‌گویی‌های نمایشی، دست به دست هم داده تا برخلاف نظر داوران جشنواره فجر، حامد بهداد یکی از بدترین بازی‌های خود را ارائه دهد. ضمن این که بشدت تحت تاثیر نوع بازی بازیگر اصلی فیلم گوزن‌ها قرار دارد. جرم بر فراز قصه‌ای که می‌توانست داشته باشد، بر ارزش‌های مردانه سینمای کیمیایی چون رفاقت و معرفت به پایان می‌رسد. یک پایان مشترک در همه آثار کیمیایی!

سیدرضا صائمی ‌/ ‌جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها