اما همیشه این اتفاق نمیافتد که این «خاطر» مجموع شود و هر بار دلیلی باعث میشود تا کار آنچنان که باید به چشم نیاید و به دل ننشیند.
خیلی از آثار سینمایی و تلویزیونی، به آفت درازگویی و پرگویی دچارند. خیلی از کارگردانان سینما و تلویزیون نمیدانند بدون آن که بخواهند یا اصلا قراری بوده باشد مجبورند با دیگر همتایان خارجی خود مسابقه دهند. مسابقهای نابرابر که فیلمسازان ما به بسیاری از «امکانات» و «ملاحظات» طرف مقابل مجهز نیستند اما در نهایت محصولشان باید با آثار آنها مقابله کند، به چشم بیاید و حرفی برای گفتن داشته باشد.
معمولا آثار وطنی حرفها برای گفتن دارند، اما چه میشود کرد که اثرشان در فرم و شکل به چیزی که منظور نظر بوده تبدیل نمیشود و همیشه در اجرای یک ایده، خیلی چیزها، نادیده گرفته میشود، از برخی صحنهها گذشت میشود و در نهایت محصولی که قرار بوده اثر چشمنواز و مطبوعی شود، به یک اثر معمولی تبدیل میشود. این موضوع را میشود در خیلی از آثار سینمایی یا آثار تلویزیونی رصد کرد از شتاب برای ساخت گرفته تا نبود امکانات و پارهای ملاحظات سلیقهای، که آفتی شده برای به حاشیه راندن آثار تصویری، همه و همه میتواند علتهای این «نقص» باشند. خیلیها میگویند کپیبرداری در آثار سینمایی یا تلویزیونی چیز مذمومی است، اما میشود به این موضوع بدون احساساتگرایی معمول نگاه کرد و نتیجه منطقیتری گرفت.
چه اشکالی دارد ما براساس یک کار موفق خارجی، ایده ایرانی و وطنی خودمان را اجرا کنیم؟ چه ایرادی دارد ما از روایت سنتی آثار خودمان ـ که معمولا کشدار و پرگو و مغلق است ـ کمی دور شویم و آنها را مدرنتر روایت کنیم. «ضرباهنگ» و «ریتم» در آثار برتر سینمایی و تلویزیونی امروز جهان حرف اول را میزند. در واقع بیشتر ارکان قصه با این عناصر تنظیم میشوند تا اثر با سر و شکل مناسبتری به مخاطب عرضه شود. به همین دلیل نقاط «کاشت» و «برداشت» در فیلمها و سریالهای مطرح جهان بسیار نزدیک است.
اصلا یکی از بزرگترین علتهایی که این آثار اینقدر با استقبال مخاطب روبهرو میشوند همین است که مدام مخاطب را با یک اتفاق نو، شخصیت تازه، یک غافلگیری پیشبینی نشده و... مواجه میکنند. مواردی که گفتم در کنار شخصیتپردازی درست، هدایت صحیح بازیگر و پروداکشنهای عظیم، تنها بخشی از عامل جذابیت میشود که مستقیما به قصه، فیلمنامه و نوع کارگردانی برمیگردد. احساس می شودما میتوانیم با فیلمنامههای پر افت و خیزتر که البته تماشاگر انتهای آن را نتواند حدس بزند و استفاده از «روایتهای مدرنتر» مخاطبان به مراتب بیشتری برای آثار سینمایی و تلویزیونی خود دست و پا کنیم.
مهدی غلامحیدری
گروه رادیو و تلویزیون