زندگی برای من میدان جنگ است

رکسانا سلیم دختر 18 ساله‌ای است که به اتهام حمله با چاقو به زن 63 ساله‌ای به نام آماندا به 2 سال زندان محکوم شده است. این دختر جوان که تاکنون 3 بار بازداشت و زندانی شده است، اعتراف کرد برای رسیدن به پول تو جیبی که هرگز از پدرش نتوانسته بگیرد، بارها و بارها با تهدید چاقو، افراد را به‌شدت ترسانده و در آخرین مورد حتی خانم آماندا را زخمی کرده است.
کد خبر: ۴۱۴۳۴۵

«برای زندگی کردن در این دنیا باید جنگید. این جمله‌ای است که پدرم همیشه به من و برادرم می‌گوید. او اعتقاد دارد وقتی همه چیز بر خلاف میل پیش می‌رود باید سعی و تلاش کرد تا به حداقل‌ها رسید. برای من و خانواده‌ام که از مهاجران بی پولی هستیم که زندگی کردن و گذران روزها برایمان سخت‌ترین کار دنیاست؛ جنگیدن تنها راه است که می‌دانیم چطور باید آن را انجام دهیم.

من 3 ساله بودم که پدر و مادرم از مملکتشان مصر به انگلیس مهاجرت کردند و در این سفر طولانی آنقدر در به دری کشیدم که نقطه‌ای روشن از آن به یاد ندارم. از کودکی همه چیز برایم به سخت‌ترین شکل ممکن به‌دست آمد و یاد گرفتم چطور باید از پس آنچه نامش را تقدیر گذاشته‌ایم بر آیم. به نظر من و تمام دوستانی که اطرافم هستند حق افرادی چون ما در دنیا زایل شده و اگر قرار باشد کسی به آنچه لیاقتش است برسد باید برای آن تلاش کند. من برای رسیدن به آنچه «پول» نام دارد و کار سختی است از هیچ تلاشی برای هدفم دریغ نکرده‌ام و هنوز هم با وجود ده‌ها دردسری که گرفتارش شده‌ام معتقدم جنگیدنم بی‌هدف و بی‌مورد نیست. برای من راهی جز خلاف و زور وجود ندارد و تعریف نشده است. دنیا مرا خشن بار آورده است.»

رکسانا سلیم دختری 18 ساله‌ است که به اتهام حمله کردن با چاقو به زن 63 ساله‌ای به نام آماندا دستگیر و به دو سال زندان محکوم شده است. این دختر جوان دست‌کم 3 بار تاکنون بازداشت شده و حتی مدتی را در زندان سپری کرده است اعتراف کرده برای رسیدن به پول تو جیبی که هرگز از پدرش نتوانسته بگیرد بارها و بارها با تهدید چاقو افراد را به شدت ترسانده و در آخرین مورد حتی خانم آماندا را زخمی کرده است.

رفتاری وحشیانه که با شکایت این مادربزرگ که هنوز از اتفاق رخ داده شوکه است، سبب شده وی دادگاهی شود و با رای اعضای هیات منصفه به دو سال زندان محکوم شود. اتهامی که نه‌تنها سبب ناراحتی رکسانای خلافکار نشده بلکه او را به رفتارهای خشنش مصمم‌تر کرده است. از نظر روان شناسان این دختر جوان که حتی درس خواندن را ادامه نداده است تحت تاثیر فشارهای روحی و روانی بسیار زیادی که در دوران سخت کودکی‌اش به او وارد شده به نوعی پرخاشگری دچار است که چنین ناهنجاری‌های رفتاری را برایش به وجود آورده است. رفتارهای بسیار غیر‌عادی که رکسانا نه تنها از آنها شرمنده نیست بلکه ابراز رضایت می‌کند.

زندگی سخت است

من هرگز زندگی آرام و راحتی نداشته‌ام و اصلا به یاد نمی‌آورم که حتی یک روز را آسان سپری کرده یا حتی به دور از دردسر و هیاهو بوده باشم. همه چیز برای من و افرادی همچون من در این دنیا سخت و طاقت‌فرسا تعریف شده است. برای ما که نه در کشور خودمان زندگی کردیم و نه توانستیم در کشوری دیگر جایی پیدا کنیم زندگی جهنمی است که هر روزش می‌تواند دنیایی از مشکلات سخت باشد. پدرم زمانی که من و خواهر و برادرهایم کوچک بودیم بدون آن‌که لحظه‌ای به عاقبت کارش فکر کند به انگستان مهاجرت کرد تا به گفته خودش راحت‌تر زندگی کند اما انگار نمی‌دانست که راحت‌ترین جای دنیا مملکت هر کسی است که به زبانش حرف می‌زند.

مادرم تعریف می‌کند که برای رسیدن به این کشور که هرگز از آن خیری ندیدیم صدها دلار پول خرج کردند و انواع و اقسام سختی‌ها را به جان خریدند تا بالاخره در منچستر ساکن شوند. شهری که انواع و اقسام نژادها در آن زندگی می‌کنند و در برخی بخش‌های آن فقر و تنگدستی بیداد می‌کند. ما هم شدیم یکی از آن افرادی که به نان شب محتاج هستند و همه درآمدمان شد پول ناچیزی که به عنوان پناهنده از سوی دولت به ما داده می‌شود که کفاف هیچ خرجی را نمی‌دهد.

خیلی خوب به یاد دارم که 5 ساله بودم که به‌ناچار با مادرم به بازارهای میوه می‌رفتم و آنچه را که گندیده خوانده می‌شد از روی زمین‌ها جمع می‌کردم تا به خانه بیاورم و همراه خانواده‌ام بخورم. بعد‌ها این رفتار جزئی از زندگی‌ام شد و یاد گرفتم به آنچه به من تعلق ندارد دست بزنم و آن را برای خود کنم. در 10 سالگی برای اولین بار از یک سوپرمارکت دزدی کردم و با بیسکویتی که برداشته بودم تمام طول شب را با خواهر و برادرم لذت بردیم. از کسی که زندگی چنین رقت باری را تجربه کرده است چه انتظاری وجود دارد که چیزی از لطف و محبت و حتی انسانیت بداند و از رفتار دیگران تقدیر کند. من یاد گرفته‌ام که برای نجات پیدا کردن از شرایطی که در آن زندگی می‌کنم بجنگم و همچون جنگجویی بی‌رحم پیش بروم. راهی که تاکنون توانسته مرا به اهدافم برساند و قصد هم ندارم از آن دوری کنم. برای من تنها راه زندگی همین راه است.

رفتار خشن در قبال لطف دیگران

خانم آماندا 63 ساله زمانی که دختر جوانی را در آسانسور ساختمان بلند محل سکونتش دید به او سلام کرد و از اوضاع و احوالش پرسید. برای این مادر بزرگ که نوه‌هایی همسن و سال رکسانا داشت دیدن دخترهایی چون او همواره جذاب به نظر می‌رسید و همیشه سعی می‌کرد بهترین ارتباط را با آنان برقرار کند. چیزی که این زن نمی‌دانست این بود که دختر 18 ساله‌ای که در کنار او ایستاده است با نوه جوانش تفاوت بزرگی دارد و آن هم خوگرفتن به‌نوع زندگی بسیار غلطی است که رکسانا و خانواده‌اش در پیش گرفته بودند. رکسانا که می‌دید زنی بی‌دفاع چراغ سبزی برای ارتباط بیشتر به او نشان داده در اولین حرکت از او خواست اجازه دهد از دستشویی خانه‌اش استفاده کند. دختر جوان که خوب می‌دانست زن‌های تنها می‌توانند طعمه‌های خوبی برای اخاذی‌های وحشیانه‌اش باشند خیلی راحت توانست با استفاده از خوشرویی مادر بزرگ وارد خانه‌اش شود و یک قدم به هدفش نزدیک‌تر شود. بعد از استفاده از دستشویی منزل مادر بزرگ مهربان آماندا که تصور می‌کرد توانسته ارتباط خوبی با دختر جوان برقرار کند او را به خوردن یک چای هم دعوت کرد اما تنها چند ثانیه بعد با دیدن چاقویی که رکسانا زیر گردنش گرفته بود متوجه حقیقتی تلخ شد. این دختر با نوه مودب و بسیار محترم او تفاوت زیادی داشت و نباید همه را یه یک چشم می‌دید. تنها چیزی که دخترجوان می‌خواست پول بود که با تهدید چاقو خیلی زود هم به خواسته‌اش رسید. رکسانا با گرفتن تنها 10پوند پول و برداشتن تلفن همراه مادر بزرگی که به شدت ترسیده بود با انداختن زخمی سطحی روی گردن آماندا از آپارتمان محل سکونت او خارج شد اما نمی‌دانست که دوربین‌های مدار بسته این محل خیلی خوب چهره‌اش را شناسایی کرده‌اند و تنها ساعاتی بعد او دستگیر خواهد شد.

پول حرف اول را می‌زند

برای دختری در سن و سال من که هیچ منبع درآمدی ندارد و امیدی هم به آینده‌ای درخشان برای او نیست داشتن حتی مقداری کم پول به نظر انتخاب بدی نمی‌آید. پدرم تمام آنچه را که در کار بازار سیاهش به عنوان حقوق می‌گیرد خرج خرید‌های بسیار پیش پا افتاده خانه‌مان می‌کند و برای ما چیزی باقی نمی‌ماند که به عنوان پول تو جیبی بگیریم و خرج کنیم. بنابراین راهی به جز آن‌که از روش‌های دیگر صاحب مقداری پول شویم وجود ندارد. برای من که هراسی از هیچ چیز و هیچ اتفاقی در دنیا ندارم گذاشتن چاقو زیر گردن زن میانسالی که تصور می‌کند با لبخند زدن می‌تواند دنیای تاریک مرا عوض کند کار سختی نیست و برایم پیش و پا افتاده است. زمانی که در آسانسور منزل یکی از دوستانم با آماندا آشنا شدم با خودم فکر کردم می‌تواند طعمه خوبی برایم باشد و می‌توانم از طریق او پولی تهیه کنم و برای چند روز آسوده باشم. این بود که به بهانه رفتن به دستشویی وارد خانه‌اش شدم. رفتارهای بسیار آرام او نشان می‌داد که تا به حال با خشونت در زندگی واقعی روبه‌رو نشده و همواره همه چیز برایش به بهترین شکل پیش رفته است.

می‌توانستم ده‌ها پوند از مادربزرگ اخاذی کنم اما باز هم فکر کردم بهتر است به کم قانع باشم و سطح توقعم را بالا نبرم. وقتی چاقو را زیر گردنش گرفتم احساس کردم هر لحظه ممکن است سکته کند. این بود که به او گفتم بهتر است به جای وحشت کردن پول تو جیبی خوبی به‌من بدهد و در آن صورت همه چیز به آسانی پیش خواهد رفت. هنگام خروج از خانه راهی جز ترساندنش نداشتم و به همین خاطر زخم کوچکی روی گردنش انداختم و با برداشتن تلفن همراهش خارج شدم. می‌دانستم که ممکن است به خاطر این کارم به دام بیفتم اما اهمیت زیادی برایم ندارد. من خودم را برای همه سختی‌ها در این دنیا آماده کرده‌ام و هراسی از هیچ چیز و حتی زندان ندارم. زندگی برای من و امثال من میدان جنگ است.»

مترجم :المیرا صدیقی

منبع :کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها