حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بچههای خوبم یک توصیه از خاله گلنوش بشنوید. یادتان باشد هیچ وقت در کوچه یا خیابان روبهروی خانه بازی نکنید، چون خطرات زیادی شما را تهدید میکند و سادهترینش این که خدای نکرده با ماشین تصادف میکنید و خیلی اتفاقهای دیگر. پس یا در حیاط خانه بازی کنید یا در پارکهایی که نزدیک منزلتان است.
البته دوستان من در حیاط هم خطرات دیگری دارد، این داستان را بخوانید و یک نقاشی برای آن بکشید.
حسن از اسباببازیهای قدیمیاش خسته شده بود. یک روز پدر حسن برایش توپ قشنگی خرید. او از دیدن آن خیلی خوشحال شد و شروع به بازی کرد. صبح روز بعد حسن توپش را برداشت و به حیاط رفت تا بازی کند.
مادرش گفت بیا توی اتاق بازی کن ممکنه اتفاقی برات بیفته! ناگهان حسن داخل حوض افتاد. مادر حسن فورا او را از توی حوض درآورد و لباسهایش را عوض کرد و با عصبانیت گفت: چند بار به تو گفتم تو حیاط نرو؟ حسن فهمیده بود که کار بدی کرده و پدرش عصبانی خواهد شد. حسن سرمای سختی خورد و در بستر بیماری افتاد. وقتی پدر از سر کار به خانه آمد و از ماجرا آگاه شد عصبانی شد و توپ را با چاقو پاره کرد. از صدای ترکیدن توپ ناگهان حسن از خواب پرید و دید تمام این ماجراها را در خواب دیده است. از این رو خواب خود را برای پدر و مادرش تعریف کرد و هر سه از اینکه این خواب واقعیت نداشته خوشحال شدند.
گلنوشا صحرانورد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....