حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یکی دیگر می گفت: یخچال آب شده! یکی هم می گفت؛ اینقدر سنگ و خاک از اونجا بردن اینجوری شده!
3 ساعتی پیاده رفتم و برگشتم تا بتوانم صحنه هایی از خشم طبیعت را ببینم.
سیل کلاردشت را میگویم. گرچه به کلاردشت خسارتی وارد نکرده بود، اما تبعاتش دامنگیر شده بود.از ابتدای رودبارک تا نزدیکی های فدراسیون رفتم و برگشتم. راه زیادی بود. خیلی وقت بود که اینقدر پیاده راه نرفته بودم.
گرچه هوا خوب و لطیف بود،اما به اطراف که نگاه می کردی دلت می گرفت.
خانه های روستایی کنار رودخانه را آب گرفته بود و دیوارها خراب، اما ویلاهای گرانقیمت زیاد آسیب ندیده بود. روستایی ها مشغول خالی کردن گل و لای سیل از خانه هایشان، بی آب و برق و در کنارشان لودرها و بلدزرها مشغول جابجا کردن سنگ هایی به بزرگی یک خودروی شخصی! جل الخالق!
به این چه می توان گفت؟ خشم طبیعت؟ به خیلی چیزها می توان تعبیر کرد اتفاقات طبیعت را.
می توان هشداری از سوی خالق دانست. می توان خشم طبیعت خواند. می توان بلا نام نهاد و حتی می توان خود کرده را تدبیر نیست، تعبیرش کرد.
اما همان خشم طبیعت بنامیم بهتر است انگار. به حریم طبیعت تجاوز شده، رودخانه باریک شده، جنگل ها قطع شده، خوب این بینوا طبیعت چه باید بکند؟! رودخانه عریض مثلا 20 متری، شده 10 متر از بس که در کنار آن ویلا ساخته اند، باریک شده است.
باران هم که می بارد آن هم باران های کلاردشت ، رود طغیان می کند تا اعتراضش را نشان دهد.
هر جای کنار جاده را که نگاه می کنی ویلا است و اقامتگاه های گردشگری. اصلا، فاضلاب اینها به کجا می رود؟ معلوم نیست این طبیعت بکر خدا را چگونه صاحب شده اند و ویلا ساخته اند؟!
همینطور که به پیاده روی خود ادامه می دهم و به تبعات سیل نگاه می کنم به یکی از اهالی بومی می گویم، کشته هم داده است این سیل ویرانگر؟ می گوید، تا اونجا که من خبر دارم نه اما ویرونی و ضرر به خونه های روستایی زیادی داشته، نمی دونی آقا، وقتی سیل راه افتاد انگار زلزله شده بود!زمین می لرزید! این سنگ هایی که می بینی چیزی نیست که، آب اینقدر جریانش تند شده بود که سنگ به اندازه خونه ما آورده بود با خودش!
سبحان الله!
به راهم ادامه می دهم. علم کوه از میان جاده با برف هایش دیده می شود. به تجهیزات ، لجستیک نگاه می کنم، چیز زیادی نیست.
چند لودر و بلدوزر که کفاف این سیل بزرگ را نمیدهد. تازه برخی از آن ها هم از کار افتاده بودند و تعمیرکاران مشغول مرمت آن.
تیرهای چراغ برق کنار جاده سرنگون بودند و کارکنان زحمتکش اداره برق استان هم مشغول راه اندازی برق مردم سیل زده ، آب هم که قطع در جایی باشی که آب فراوان دارد آنوقت آب نداشته باشی؟!
به راهم ادامه می دهم. پل های بسیاری خراب شده و راه رفت وآمد از روی رود را هم قطع کرده است. بودند آدم هایی که آن سوی رودخانه مانده بودند.
حتی ماشینی را دیدم که آن سوی پل ویران شده باقی مانده بود.
به استراحتگاه بزرگی رسیدم که در کنار رودخانه و جاده جای گرفته است! اما اینک رونقی ندارد و از هیاهوی مردم خبری نیست.
در کنارش پیست ماشین سواری ساخته اند و چند امکانات تفریحی!درون استراحتگاه هم چندین آلاچیق هست. نگهبان آنجا را به سخن می گیرم. چهره اش درهم ریخته است به همراه او به کنار رودخانه می رویم تا آثار خرابی سیل را به من نشان دهد.
چندین آلاچیق کنار رودخانه ویران شده رود تنه های بزرگ درختان جنگی را به استراحتگاه آورده است.
رود حریم خود را پس گرفته بود. حریمی که با تجاوز خانه ها و ویلاهای آنچنانی ، تنگ و باریک شده بود.
رود آن تنگی را نمی توانست تحمل کند. سال ها بود که صدایش درنیامده بود تا شاید مردم و مسئولین کاری کنند اما وقتی دید خبری نیست خودش دست به کار شد.
مردم سیل زده از مسئولین تقاضای کمک و یاری داشتند و من در فکر آن بودم که اگر با طبیعت راه بیاییم و اذیتش نکنیم این حوادث ناگوار اتفاق نخواهد افتاد.
محمد ضفری-جام جم آنلاین
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....