حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چه مدتی در زندان هستی؟
حدود 5 سال. روزهای خیلی سختی را پشت سر گذاشتم و نمیدانم روزهای باقیمانده را چطور میخواهم سپری کنم.
تو درگیر یک پرونده قتل هستی، چرا تا به حال این پرونده به نتیجه نرسیده است؟
یکبار محاکمه و به قصاص محکوم شدم، اما این رای نقض شد و دادگاه دوباره مرا محاکمه کرد.
قبول داری که مرتکب قتل شدی؟
بله قبول دارم اما چارهای جز این کار نداشتم. او مرا در شرایطی قرار داد که مجبور به قتل شدم. اگر آن روز از من نمیخواست همسرم را طلاق بدهم، هرگز این اتفاق نمیافتاد.
چرا مقتول چنین درخواستی از تو داشت؟
او با همسرم رابطه داشت ومن او را با همسرم دیده بودم، اما به جای اینکه از کردهاش پشیمان باشد در برابر من ایستاد و گفت که باز هم این کار را میکند و از من خواست که همسرم را طلاق دهم و همین موضوع باعث شد تا ما با هم درگیر شویم.
از کی متوجه شدی که همسرت با کسی رابطه دارد؟
مدتی بود رفتارهمسرم با من تغییر کرده بود، اما دوست نداشتم باور کنم که او به من خیانت میکند. همسرم را با عشق انتخاب کرده بودم و دوستش داشتم. اگر میدانستم که او دوست ندارد با من زندگی کند طلاقش میدادم، اما او هرگز این حرف را به من نزد و گفت که دوستم دارد. او به من خیانت کرد و آنچنان روحم را آزار داد که دیگر نتوانستم او را ببخشم.
در مدتی که متوجه این موضوع شده بودی، چرا سعی نکردی او را دوباره به زندگی مشترک بازگردانی؟
هرروز صبح زود سرکار میرفتم و تلاش میکردم تا زندگی بهتری را برای خانوادهام بسازم، اما همسرم به من خیانت کرد. او میتوانست به من بگوید دیگر دوستم ندارد و میخواهد از من جدا شود، شاید ابتدا مقاومت میکردم، اما بعد از او جدا میشدم.
تو قبل از قتل متوجه شدی که همسرت با کسی رابطه دارد، اما او را طلاق ندادی؟
زمانی که فهمیدم چه اتفاقی افتاده ، آنقدر ناراحت شدم که دیگر نتوانستم به یک برخورد منطقی فکر کنم. من او را دوست داشتم و هرگز فکر نمیکردم چنین کاری کند. چون هر چه در توانم بود در سالهای زندگی مشترکمان انجام دادم تاهمسرم خوشبخت باشد.
فکر میکنی چرا او به تو خیانت کرد؟
شاید به این خاطر که من همیشه فکر میکردم باید کار کنم و کمتر در خانه بودم؛ البته هرگز فکر نمیکردم که همسرم متوجه این موضوع نشود.
بعد از اینکه متوجه شدی همسرت با کسی رابطه دارد، در اینباره با او صحبت کردی؟
بعد از اینکه متوجه شدم با او صحبت کردم. او به من گفت که هرکس در اینباره چیزی گفته دروغ بوده و مرا عاشقانه دوست دارد و هرکس در اینباره صحبت کرده فقط برای برهمزدن زندگی من بوده است.
حرفهایش را باور کردی؟
بله باور کردم و با خودم گفتم اگر هم همسرم به من خیانتی کرده ، دیگر این کار را تکرار نمیکند. با اینکه هنوز به آرامش روحی نرسیده بودم، تصورم این بود که او دیگر کارش را تکرار نمیکند. آزرده شده بودم ، با این حال میخواستم کهبا اوزندگیکنم و او را ببخشم.
چه زمانی متوجه شدی که او دوباره به تو خیانت میکند؟
سرکار بودم. خواهرم روبهروی خانه ما زندگی میکند، او با من تماس گرفت و گفت که فردی وارد خانهات شده است. خواهرم فکر میکرد دزد آمده و از من خواست که با پلیس تماس بگیرم، اما من این کار را نکردم.
چرا پلیس را خبر نکردی؟
چون میدانستم دزدی در خانه نیست. همسرم در خانه بود و من چند لحظه قبل از این ماجرا با او صحبت کرده بودم. همسرم از من پرسید کی به خانه میآیی و من هم گفتم شب میآیم. به همین خاطر هم مطمئن بودم کسی که وارد خانه شده دزد نیست.
وقتی به خانه رسیدی چه کردی؟
من ابتدا چرخهای ماشینی که جلوی در خانهام بود، را پنچر کردم. با خودم گفتم اگر دزد وارد خانه شده باشد دیگر نمیتواند فرار کند و اگر هم با همسرم رابطه داشته باشد میتوانم واقعیت را متوجه شوم. بعد وارد خانه شدم.
وقتی وارد خانه شدی چه دیدی که تصمیم به قتلگرفتی؟
چیزی دیدم که نمیتوانم در مورد آن صحبت کنم. موضوعی که اگر مردی آن را ببیند اجازه دارد دست به قتل همسرش بزند، اما من این کار را نکردم و بازهم تحمل کردم.
با همسرت چه برخوردی کردی؟
وقتی وارد خانه شدم و همسرم را با آن مرد دیدم، مرد جوان فرار کرد و تلاش من برای اینکه او را پیدا کنم، فایدهای نداشت و به همین دلیل هم به کلانتری محل رفتم و شکایت کردم. موضوع را که اطلاع دادم برگشتم و دوباره با مرد جوان روبهرو شدم.
وقتی همدیگر را دیدید چه شد که او را کشتی؟
از دور او را دیدم، اما باورم نشد، فکر نمیکردم که او دوباره روی روبهرو شدن با من را داشته باشد. پابرهنه بود، معلوم بود بعد از فرار از خانه ما به خانهاش نرفته و همان جا ایستاده است. نزدیک که شدم گفت ایستادهام تا بگویم تو باید همسرت را طلاق دهی تا با من ازدواج کند. این حرف مثل بنزینی بود که روی آتش درونم ریخته شده باشد.
او را در خیابان کشتی؟
نه او را به خانه کشاندم و بعد در آنجا کشتمش. جسدش را داخل ماشین گذاشتم و به بیابان بردم و آتش زدم.
بار اولی که محاکمه شدی تو را به قصاص محکوم کردند، اما آن حکم نقض شد، چرا؟
بار اول هم توضیح دادم که زنم را در بستر با آن مرد دیدم و به همین دلیل هم با او درگیر شدم، اما دادگاه حرفم را قبول نکرد و مرا به اعدام محکوم کرد، اما لایحهای که وکیلم برای دیوان عالی کشور نوشت و توضیحاتی که داد و مواد قانونی که در این خصوص ذکر کرد، باعث شد تا این حکم نقض شود. من مستحق اعدام نیستم، چون آن مرد با همکاری همسرم جلوی چشم من به من خیانت کرد.
تو مقتول را مستحق مرگ میدانی، اما وقتی این قتل اتفاق افتاد موضوع را به پلیس گزارش ندادی و حتی زمانی که پدرش ماشین او را مقابل خانه تو دید منکر شدی که پسرش را کشتی، چرا؟
چون میدانستم که قطعا خیلی درگیر خواهم شد و باید سالها در زندان بمانم تا بتوانم بیگناهیام را ثابت کنم. به همین خاطر هم تا جایی که امکان داشت پنهانکاری کردم.
با همسرت چه رفتاری کردی؟
اگر راستش را بخواهید، من او را دوست داشتم و نمیتوانستم بکشمش. وقتی به من نگاه میکرد دگرگون میشدم و نمیتوانستم با او برخورد خشنی بکنم. از او جدا شدم و بعد از او هم به زن دیگری فکر نکردم.
بعد از مشخص شدن ماجرا با همسرت چه برخوردی شد؟
بازداشتش کردند و او تایید کرد که با مقتول در خانه من بوده است و توضیح داد که چه اتفاقی افتاده است؛ البته او همه واقعیت را نگفت، اما از آنجایی که قبول کرد که با آن مرد رابطه داشته است به شلاق محکوم شد.
میگویی همسرت همه واقعیت را نگفته است، پس چطور محکوم شد؟
اگر اعتراف میکرد با مقتول رابطه داشته به سنگسار محکوم میشد، اما به این موضوع اعتراف نکرد. به همین خاطر هم او را فقط شلاق زدند.
وقتی او فهمید به قصاص محکوم شدی چه کرد؟
نمیدانم از واکنش او خبر ندارم. چون بعد از جدایی، ما هیچ ارتباطی با هم نداشتیم.
اولیای دم اصرار دارند که قصاص شوی، فکر میکنی این دادگاه هم رای بر قصاص صادر خواهد کرد؟
فکر میکنم حرفهایم آنها را قانع کرد و مرا به قصاص محکوم نخواهند کرد. خواسته اولیای دم هم طبیعی است چون آنها فکر میکنند که من فرزندشان را کشتهام و باید اعدام شوم، بدون اینکه به کاری که فرزندشان کرده ، فکر کنند.
حرفی با اولیای دم داری؟
اگر من این کار را کردم به خاطر این بود که پسر آنها به حریم شخصی من و به همسر من تعرض کرده بود. بهتر است آنها احساسات را کنار بگذارند و به کاری که فرزندشان کرده است فکر کنند. آن وقت به من هم حق میدهند. امیدوارم آنها بتوانند غم از دست دادن فرزندشان را فراموش کنند و به زندگی عادی برگردند هر چند من نمیتوانم کاری که مقتول با من کرد را فراموش کنم.
مرجان لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....