داستان زندگی زنی که از گذشته‌اش پشیمان است

دعا کنید‌خوشبخت شوم

‌صدیقه ـ د‌ زنی 26 ساله است که 5 سال قبل به زندان افتاد. او بعد از آزادی سعی کرد تمام خاطرات تلخ گذشته‌اش را پاک و زندگی تازه‌ای ‌شروع کند. خودش می‌گوید کم و بیش موفق بوده است. صدیقه داستان زندگی‌اش را این طور شروع می‌کند: «پدرم معتاد است. 4 خواهر و برادر دارم که یکی‌شان عمل دارد. در خانه ما هر کسی یک خلافی دارد. من هم با مردی که قرار بود ازدواج کنیم افتاده بودیم تو خط دزدی. در خانه مردم می‌رفتیم و می‌گفتیم از بهزیستی آمده‌ایم و می‌خواهیم برایشان مستمری بنویسیم، اما قبلش باید هزینه تشکیل پرونده را بدهند.»
کد خبر: ۴۱۲۸۶۸

صدیقه و همدستش از چندین خانواده با این ترفند کلاهبرداری کردند تا این که هر دو به زندان افتادند. زن جوان می‌گوید: «قاضی برایم دو سال نوشت. در زندان خیلی به من سخت گذشت. بقیه اذیتم می‌کردند حتی کتکم می‌زدند. باید کارهایشان را انجام می‌دادم. زنی آنجا بود که خیلی مهربان بود. مددکار بود. خیلی با من حرف زد و گفت صدیقه جان تو سن و سالی نداری بهتر است خودت را درست کنی.»

آن مددکار توانست صدیقه را به فکر وادار کند. زندانی سابق می‌گوید: «در زندان درس خواندم. سواد داشتم ولی نه زیاد. الان هم خرچنگ قورباغه می‌نویسم ولی تابلوها را خوب می‌خوانم. وقتی آزاد شدم اصلا به خانه‌مان نرفتم. آدرس یک خوابگاه زنانه را داشتم. رفتم آنجا چون پول نداشتم، قرار شد آشپزی و تمیزکاری بکنم. به جایش یک تخت به من بدهند.»

صدیقه در آن پانسیون هم روزگار خوشی نداشت ولی همان هم برایش یک نعمت بود. او می‌گوید: «2 سالی را که در آن خوابگاه بودم شاید کلا 7 یا 8 روز از خانه بیرون نیامدم. روزی که شنیدم صاحب آنجا می‌خواهد خوابگاه را تعطیل کند غصه‌ام گرفت. خیلی گریه کردم، اما صاحب خوابگاه که دیگر با هم رفیق شده بودیم قول داد مرا تنها نگذارد. او یک آرایشگاه راه انداخت و باز هم من شدم نظافتچی. الان یک سال است که آنجا هستم و دارم ازدواج می‌کنم.»

نامزد صدیقه در یک رستوران پیک است. زندانی سابق می‌گوید: «صاحب آرایشگاه هر روز از آن رستوران غذا می‌گیرد. تقریبا هر روز او را می‌بینم، چند وقت پیش بود که از من خواستگاری کرد. قبلش هم بوهایی برده بودم، بالاخره ما زن‌ها خیلی چیزها را زود می‌فهمیم. شما هم دعا کنید خوشبخت بشوم. شوهرم دو اتاق در اسلامشهر دارد. پدر و مادر ندارد، اما یک خواهر دارد که قرار است با ما زندگی کند. دوست دارم دو تا بچه داشته باشم، یکی دختر و یکی پسر.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها