«تهران در بعد از ظهر» عنوان تازهترین اثر مصطفی مستور است که سال گذشته از سوی نشر چشمه منتشر شد و به تازگی چاپ هفتم آن نیز عرضه شده است. این کتاب هفته گذشته مهمان باشگاه کتاب فرهنگسرای ارسباران بود تا با حضور نویسنده کتاب، فهیمه جعفری منتقد ادبی و شهرام شکیبا نقد و بررسی شود.
جلسه با داستانخوانی حسن معجونی آغاز میشود و بعد نوبت به جلسه نقد و بررسی کتاب «تهران در بعدازظهر» میرسد. مستور در ابتدا از این میگوید که درگیر نگارش یک کار بلند بوده و بسیار خسته است. بعد هم درباره حساسیتی که نسبت به جلسات داستانخوانی دارد، توضیحاتی داده و میگوید: همیشه نسبت به داستانخوانی حساسیت داشتهام، چرا که معتقدم نویسنده اثرش را به تنهایی مینویسد و خواننده هم باید آن را به تنهایی بخواند.
وی میافزاید: برای داستانخوانی در جلسه امروز هم بسیار نگران بودم، اما آقای معجونی نگرانی مرا برطرف کرد و حس کردم میتوان داستان را در جمع هم خواند.
یکی از حاضران درباره ابهامهای موجود در داستانهای مستور سوالاتی میپرسد. وی پاسخ میدهد: این موضوع ناشی از رویکردی است که به تازگی در داستاننویسی پیش گرفتهام و هیچ التزامی را برای توضیح جزییات به مخاطب حس نمیکنم، تا جایی که خودم نیز اتفاقی را روایت کرده و از آن میگذرم.
مستور سپس در پاسخ به این سوال که آیا در آثارش تقلیدی از نویسندگان دیگر دارد یا خیر، توضیح میدهد:
به حد کافی با خودم درگیری دارم و ذهنم پر است از موضوعاتی که قصد دارم در داستانهایم به آنها بپردازم، پس نیازی نیست که بخواهم از نوشتههای کسی تأثیر بگیرم.
داستانهای ایرانی نمیخوانم
وی میافزاید: چند سالی است که اصلا کتاب نمیخوانم اما قبلتر خیلی کتاب رمان خواندهام و چند سالی هم داستان کوتاه، اما بعد دیگر چیزی نخواندم تا از نوشتهها و سبک دیگران تاثیر نگیرم، داستانهای ایرانی را هم که اصلا نمیخوانم!
مستور با تاکید بر اینکه نیازی به حضور واقعیتهای خارجی ندارد، میگوید: موقعیتهای فلسفی ذهنم را مبدل به پایهای برای تعریف روابط انسانی میکند، از اینرو به واقعیتهای خارجی احتیاجی ندارم و شخصیتهای داستانهایم مانند سایه هستند.
نویسنده کتاب «چند روایت معتبر» میافزاید: به خواننده باج نمیدهم، به این معنا که آنچه را بنویسم که برایش جذابیت دارد، سعی میکنم داستان را به گونهای پیش ببرم که خواننده با من همراه شود. یکی از حاضران از وی سوال میکند آیا شما دیدگاه اگزیستانسیالیستی دارید؟ مستور پاسخ میدهد: بله، اما این دیدگاه از نوع نگاه کییرگگارد به هستی است و نه سارتر. هرگز نگفتهام خدا وجود ندارد و تنها نسبت به وضعیت انسانها معترض بودهام.
وی ادامه میدهد: دستهبندی افراد در کشور ما به آسانی انجام میشود، اگر کسی از خدا بنویسد، به سرعت میگویند نویسنده دولتی است، در حالی که در کشورهای دیگر با نویسندههای دینی چنین برخوردهایی نمیشود و وقتی که سلینجر به عنوان یک نویسنده دینی آثار خود را منتشر میکند هیچ وقت به او نمیگویند نویسنده دولتی.
اگر کسی از خدا بنویسد، به سرعت میگویند نویسنده دولتی است، در حالی که در کشورهای دیگر با نویسندههای دینی چنین برخوردهایی نمیشود و وقتی که سلینجر به عنوان یک نویسنده دینی آثار خود را منتشر میکند هیچ وقت به او نمیگویند نویسنده دولتی
نویسنده کتاب «من دانای کل هستم» میافزاید: طیف روشنفکر لاییک جامعه میگویند مستور نویسندهای مذهبی است و مرا به مجالس و برنامههایشان دعوت نمیکنند و طیف مذهبی هم مرا ضددین میدانند و حاضر نیستند مرا با عقایدم بپذیرند، البته من هم تمایل و اصراری به حضور در هیچ دسته و گروهی را ندارم.
مناسبات روستایی
مستور میگوید: نگاهمان به ادبیات در ایران هنوز هم مبتنی بر مناسبات روستایی است! هیچوقت حاضر نیستیم دست از این نگاه برداشته و ادبیات را آکادمیک نگاه کنیم. حدود 20 سال است که کار میکنم اما به این نتیجه رسیدهام که نقش «جوجه اردک زشت» را دارم و در هیچ طیفی جای نمیگیرم. وی عنوان میکند: در فضای سیاسی کشور ما افراد دستهبندی میشوند و کار کردن در چنین شرایطی بسیار سخت است. کسانی مانند من که در هیچ دستهبندی نمیگنجند و نگاهی متفاوت دارند نادیده گرفته میشوند.
کار به اینجا که میرسد شهرام شکیبا هم لب به سخن میگشاید و خیلی کوتاه، در تایید سخنان مستور، میگوید: مشکل ادبیات ما از زمانی شروع شد که نویسندگان ما میخواستند به پیامبران تبدیل شوند و همین مسأله باعث عقبافتادگی ادبیات شد.
داستانهایی با لایههای مختلف
فهیمه جعفری منتقد حاضر در این نشست هم در سخنانی تاکید میکند: داستانهای مستور دولایهای هستند و به همین علت مخاطبان مختلفی از همه قشرها دارند، چرا که لایه اول داستانها بهگونهای است که تمام خوانندگان را جذب میکند و لایه دوم آن هم مخاطبان خاصتر را به چالش میکشاند و پرسشهای متعددی برایشان مطرح میکند.
این منتقد جبر و اختیار را درونمایه اصلی داستانهای مستور میداند و میگوید: شیوه نامگذاری داستانهای کتاب را خیلی دوست داشتم، مثلا «هیاهو در شیب بعدازظهر» نام بسیار جالبی است که شیب را برای بعدازظهر انتخاب میکند و در جریان داستانگویی، شخصیتها روی یک شیب قرار دارند و به سمت پایین در حرکت هستند.
وی اظهار میکند: پایان داستانهای کتاب «تهران در بعدازظهر» هیچکدام خوشبینانه و امیدوارانه نیستند، همه آدمها در پایان داستان درهم شکسته میشوند و این درهم شکستگیشان همراه با اشک ریختن است.
جعفری در پایان سخنان خود میگوید: «تهران در بعدازظهر» نشان میدهد نگاه مستور به زن بسیار تغییر کرده و حتی کتاب را هم به یک زن تقدیم کرده است.
زینب مرتضاییفرد / جامجم