او در ادامه و به پیوست نامه شعری را برای ما فرستاده است که آن طور که عنوان کرده محصول یک لحظه از دقایق پراحساسی است که منشأ آن خاطرات دوران کودکی، نوجوانی و جوانی بوده است. این شعر که عنوان آرزوهای گمشده را بر پیشانی خود دارد اگرچه از آن شاعری است که در نیمه دوم قرن زندگیاش به سر میبرد، اما حکایت و سودای جوانی دارد و در واقع برداشتی از شعر شاعری جوان است که با فاصلهای چنددههای سروده شده است.
زبان شعر امروزی، سالم و به دور از هر گونه شلختگی است و نشان میدهد که شاعر در روزگار خودش زندگی میکند و به قول سهراب مشغول آبتنیکردن در حوضچه اکنون است.
نصری رودسری توانسته در فضاسازی و تصویرپردازی هم موفق عمل کند اگرچه شاید تنها انتقاد ما به او در سطری باشد که 2 بار هم آن را تکرار کرده است: «گاهی در خیال خود».
شاعر باید بداند که مهمترین عنصر و مولفه شعر تخیل و خیالپردازی است و این خیال باید در تمام سطرها شناور باشد و به قول منتقدان در کار اجرا شود و تاکید مستقیم بر این که تمام این سطرها در خیال شاعر است از زیبایی اثر قدری میکاهد.
با هم این شعر را میخوانیم:
آرزوهای گمشده
گاهی از یاد میبرم که من
در نیمه دوم قرن زندگیام هستم
و میشوم آن کودکی که سالیان پیش
در عصرهای گرم تابستان
چهارچرخه پدر را
در خیابانهای شلوغ شهر
بدرقه میکرد
گاهی در خیال خود
به دوچرخهای خیره میشوم
که آن سوی خیابان
بخشی از آرزوهای نوجوانی من بود
با اتیکتی نوشته بر آن
«این دوچرخهفروشی است»
و زل میزنم به یک جفت کفش تازه
در پشت ویترین فروشگاه
هر سال
در آستانه نوروز
با بوی چرم آن
دفتر زندگیام ورق میخورد
گاهی در خیال خود
جوانیام را میبینم
که با یک جفت کفش لاستیکی
در لابهلای انبوه میوه و ترهبار
همراه با پدر
در جستجوی آرزوهای گمشدهام بودم
با آن که در نیمه دوم قرن زندگیام هستم
با این همه انگار
من هیچگاه بزرگ نشدهام...