سروده‌های شاعران جوان در بزرگداشت شاعره دربند بحرینی، بیداری اسلامی و انتفاضه سوم

ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده است

در بحر ذوالبحرین بادی می‌آید از شیار تپه زیتون بادی می‌آید باد! اماسخت دیگرگون بادی که می‌خواند به آهنگ حجازی باز
کد خبر: ۴۰۸۶۵۱

در بحر ذوالبحرین هزاران مصرع موزون

بر جلجتا می‌خواند این باد اساطیری

هفت آیه تلمود را از صحف انگلیون

نعم الشمیم من قمیص یوسفی یامصر!

ریح فکیف الریح،ریح یبصرالمحزون!

بادست اما بردلش ابرخبرهایی ست

یعنی که شاعر! از حصارخود بزن بیرون

شاعر تمام حسن یوسف‌ها لگد کوبند

دربارش تیغ یهودا، دشنه شمعون

حس می‌کنم اما بهاری تازه درراه ست

سبزست فردای زمین، والتین والزیتون!

محمدحسین انصاری‌نژاد

فرصت شیعه

شیعیان! فرصت دیر آمدن و کندی نیست

فرصت تنبلی و با همه کس تندی نیست

دهکده سطح زمین است که دارد آشوب

شده شیطان به همین تیغ کشی‌ها منصوب

باز در دهکده خون دلی افتاده به راه

موج آرام ولی ساحلی افتاده به راه

رقص شمشیر خداوند عجب دیدنی است

خار از دهکده با هلهله برچیدنی است

خاک بحرین در اندوه زمین گل کرده ست

عاشقی میل رسیدن به تکامل کرده ست

شیعیان! فرصت خوبی ست که عاشق بشویم

همنفس با گل زیبای شقایق بشویم

رد خون از سر و پیشانی بحرین روان

و همه اهل دلان از غم دل، دل نگران

موسم دل دل و صبر و سر پا ماندن نیست

موسم دیدن و از خوف و خطر خواندن نیست

باز هم ابرهه با لشکر فیل آمده است

کعبه بر هیبت شیعه به دخیل آمده است

یک نفر کاش غم و درد مرا می‌فهمید

معنی سوختن سرد مرا می‌فهمید

یک نفر کاش به خون کوچه ما سر می‌زد

خانه‌های تپش و عاطفه را در می‌زد

کاش مولای غریبان جهان می‌آمد

چشم نرگس به شقایق نگران می‌آمد

کاش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

باز شهر دلش از غمزدگان سوخته بود

کاش می‌آمد و باران صفا می‌بارید

وسط کوچه ـ همین کوچه ـ خدا می‌بارید

مرد بارانی احساس می‌آمد ای‌کاش

تیغ طوفانی عباس می‌آمد ای‌کاش

چادر خاکی و دیوار و در و شیون و درد

چشم خیس و نگران و دل خون یک مرد

ضجه کودکی آشفته میان کوچه

شرر انداخته همواره به جان کوچه

کوچه امروز مسیر وزش طوفان است

جان پناه دل دیوانه فقط قرآن است

شیعیان! وقت قیام است قیام است قیام

کار ابلیس تمام است تمام است تمام

غم چرا؟! دوره طاغوت به پایان آید

مرد طوفان و خطر تا که به میدان آید

زخم تاریخی‌مان خوب شود غم مخورید

وضع این دهکده مطلوب شود غم مخورید

چند روزی فقط آیینه دریا ماندن

در بر موجِ پر از کینه سرِ پا ماندن

عاشقی رمز حیات است نمان دور از عشق

دوری از عشق، ممات است نمان دور از عشق

یکی از دور نه! نزدیک تو را می‌خواند

ذکر طوفانی لاحول ولا می‌خواند

تیغی امروز سرش را به مصاف آمده است

گریه را در وسط خون به طواف آمده است

چه کسی بود صدا کرد خودش را شیعه

یک دو رکعت غم و طوفان و خطر تا شیعه...

مصطفی کارگر

حرف اکنون زهرا(س)

از ابتدا تا قیامت، اسلام مدیون زهراست

اسلام نه، آفرینش، عمری ست ممنون زهراست

نصف جهان وامدارِفریاد خاموش حیدر

آن نیمه دیگرش نیز، همواره مرهون زهراست

از دین و آیین احمد، مانده اگر آب و رنگی

از اشک چشمان بانوست، از رخت گلگون زهراست

دیروز اهل سقیفه، امروز آل خلیفه

فرقی نکرده ست دشمن، این حرفِ اکنون زهراست

آتش همان آتش ست و سیلی همان ضرب سیلی

همشیره! طاقت بیاور... این صبر، قانون زهراست

در سینه‌ای که علی هست، زخم و جراحت طبیعی ست

خون تو آیات آیا، قرمزتر از خون زهراست؟

محسن رضوانی

چند رباعی

1

تردید حرام است، خودت می‌گفتی!

تقدیر به کام است خودت، می‌گفتی!

برخیز و قصیده‌ای بخوان، خواهرجان!

هنگام قیام است ، خودت می‌گفتی!

2

خورشید شکفته در دل شب... آیات

از سوره ایثار، لبالب ...آیات

از هیچ مصیبتی نخواهد ترسید

شاگرد کلاس درس زینب، آیات

3

او راز بلیغی از عنایات خداست

در دفتر شعر او روایات خداست

با وعده فتح عاشقان آمده بود

این مصحف زخم خورده آیات خداست

میلاد عرفان‌پور

لشکر بسم‌الله

باز از بام جهان، بانگ اذان لبریز است

مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است

بحر آرام، دگر باره خروشان شده است

ساحل خفته پر از لؤلؤ و مرجان شده است

دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است

لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است

با شماییم شمایی که فقط شیطانی است

(دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است)

با شماییم که خود را خبری می‌دانید

و زمین را همه ارث پدری می‌دانید

با شماییم که در آتش خود دود شدید

فخر کردید که هم‏کاسه‏ نمرود شدید

گرد باد آتش صحراست بترسید از آن

آه این طایفه گیراست بترسید از آن

هان! بترسید که دریا به خروش آمده است

خون این طایفه این بار به جوش آمده است

صبر این طایفه وقتی که به سر می‌آید

دیگر از خرد و کلان، معجزه بر می‌آید

سنگ این قوم که سجیل شود می‌فهمید

آسمان غرق ابابیل شود می‌فهمید

پاسخت می‌دهد این طایفه با خون اینک

ذوالفقاری زنیام آمده بیرون اینک

هان! بخوانید که خاقانی از این خط گفته است

شعر ایوان مدائن به نصیحت گفته است

هان بترسید که این لشکر بسم الله است

هان بترسید که طوفان طبس در راه است

یا محمد(ص)! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم؟

روز خوش بی تو ندیدیم به عالم، چه کنیم؟

پاسخ آینه‌ها بی تو دمادم سنگ است

یا محمد(ص)! دل این قوم برایت تنگ است

بانگ هیهات حسینی است رسیدست ز راه

هر که دارد هوس کرب و بلا، بسم‌الله

حمیدرضا برقعی

جغرافیای آتش

جهان

جغرافیای آتش گرفته‌ای ست

بر سینه اطاق من

آتش در مصر / آتش در تونس

آتش در بحرین / آتش در دریا

در صحرا / نام هر که را می‌برم زبانم می‌سوزد

آتش در قهوه خانه‌ها قل می‌زند

کلمات زبانه می‌کشند / چای از دهان می‌افتد

آتش شعاری است در خیابان / در خانه ـ مرگ

***

ما اتفاقی فراموشیم

که خواب یکدیگر را ندیده می‌گیریم

من با سنگ‌های شوش می‌پوسم

تو با مومیایی‌ها / مومیایی 1..........2.........3

ـ آتش!

هنوز دنبال رژیمی ملایم

برای سخنان صلح آمیزت هستی!

به خیابان آمده‌ای تا سیگاری بگیرانی

دود می‌شوی

***

طبیعی نیست خواب

طبیعی نیست این همه کشتی بی نوح در بندرگاه‌ها

فرشتگان خدا به خیابان ریخته‌اند

و آیه‌های جدید دست به دست می‌چرخند

از الاهرام صدای خدا می‌آید:

کفش‌هایت را بکن و به میدان التحریر بیا

صدای عبدالباسط می‌آید/ صدای عبدالناصر

: یا ایها الذین آمنوا / یا ایها الشعب/ یا ایها ال...

هل/ هل؟

سرفه می‌کند اتاق من

با خاکستری در سینه که تمامی ندارد

علی داوودی

نام من آیات است

این آیه‌ها که برزبان تو جاری‌ست

نه فریاد خشم است/ نه شعر سکوت

لختی غیرت/ لختی اشک

مادر! این‌همه رنج از درد زاده شدن است؟

از سودای شیعه ماندن؟

از زبان سرخی است که بر نیزه اذان گفت؟

مادر! این سرزمین نامش کربلاست..؟

بحرین، مدینه ثانی

در پیاده‌روهای سنگ‌فرش ات

رودی از اشک مادرم جاری است

اُف بر تو...

در کوچه‌های تو، زهرا دوباره سیلی خورد

در کوچه‌هایت آفتابی بود که تیره شد

اذا الشمس کوّرت....

آه/ ماه‌پاره برادرم، / دو تکه گشت/ انشقت‌القمر...۱

بحرین ِ هرروز کربلا / برای سربُریدن شیعه

به بهانه آب احتیاجی نیست / این رنج دختران شیعه است

بی‌برادر، بی‌همسر، بی‌پدر، یا ولدی...

هنوز هم مظلومیت دخترانِ شیعه

از فاطمه تا زینب... / از زینب تا رقیه...

از رقیه تا آیات... ۲ / آه شیخ... ۳

من شعر را بستر خود ساخته‌ام

به جای خاک گور...

غزلی عاشقانه گفته‌ام / برای سنگ مزارم...

حتی اگر گمنام بمیرم...

یا مانند مادرم بدون مزار...۴

آه شیخ/ در میدان لولوء،

که مانند خانه مادرم با خاک یکسانش کردی...

در عظمتت شعری سروده‌ام...!

و هجوی طنزگونه نثار تو کرده‌ام...

برای روزی که تاریخ تو را جستجو می‌کند،

در کتابچه سرگذشتش / یا حتی در گوگل...

شعر من تو را لگدمال خواهد کرد

حتی وقتی زیر شکنجه دژخیمانت

قصیده‌ای می‌خوانم برای آزادی

غزلی برای سرخ مردن/ نام من آیات است...

ای ملعون... / منامه، / مسجد‌النبی زیاد دارد۵

و فاطمه.. که نام تمام مادران من است...

و عشقی که، زمین بخورد و سیلی...

و باز برخیزد و باز سیلی...

و باز هم حکایت در و دیوار...

در کوچه‌های امروز تو

می‌شود باطوم، می‌شود شکنجه، می‌شود شلاق

می‌شود تن پاره و سوخته من

اما هنوز من هستم.../ به خلیج فارس...

به پایگاه ناوگان پنجم آمریکا

به سرزمین ۸۵ درصدی من۶ / خوش آمدید

برادران سعودی/ میراث‌خوران خلیفه ثانی

برادران عزیزِ قنفض۷ و شمر

من قربانی‌ام/ اگرچه دخترم، اما

اسماعیلم برای قربانگاه شما/ بحرین،...

سها صدر شریف

پانوشت‌ها:

۱. اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ، قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت...!

۲. آیات حسن یوسف القرمزی، شاعره مبارز بحرینی که بدست جلادان سعودی ربوده شد

۳. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه، دیکتاتور سفاک و پادشاه دست نشانده سعودی‌ها در بحرین

۴. اشاره به قبر گمنام حضرت زهرا(س) و مفقودالاثر بودن آیات القرمزی

۵ . طبق گزارش خبرگزاری‌ها حداقل ۵۰ حسینیه و مسجد توسط نیروهای وهابی در بحرین تخریب شده است.

۶ . جمعیت شیعیان در بحرین اکثریت ۸۵ درصدی است و سنی مذهب‌ها عمدتا از عربستان، پاکستان و کشورهای دیگر به این سرزمین آورده شده‌اند

۷. ضارب ملعون حضرت زهرا (س)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها