آژانس رویایی (10)

ابرها‌ ‌اسیرند یا آزاد‌؟

راستش را بخواهید ابتدا تصمیم داشتیم درخصوص موضوع امروز مقدمه مبسوطی بنویسیم که بنا به دلایلی منصرف شدیم، بعد قصد داشتیم به جای مقدمه یک بیانیه صادر کنیم و در قالب آن خیلی چیزها را بگوییم و در آخر همه آنچه را گفته بودیم محکوم کنیم و نهایتا یکی دو روز بعد هر آنچه را گفته بودیم تکذیب کنیم، اما باز هم بنا به دلایلی از دادن بیانیه هم منصرف شدیم و خواستیم دوباره یک مقدمه مبسوط بنویسیم درخصوص... بعد دیدیم مگر بیکاریم مقدمه بنویسیم، ضمنا هرچیزی که بنویسیم تا حدودی محل مناقشه خواهد شد و در این برهه حساس زمانی(! ) هر نوع مناقشه‌ای اصلا به صلاح نیست پس بیخود و بی‌جهت وقت شما و خودمان را نمی‌گیریم و یکراست می‌رویم سر اصل مطلب.
کد خبر: ۴۰۶۹۸۴

و اما موضوع این هفته که هیچ ربطی به مقدمه بالا ندارد.

آیدین: تلفن 10 بار زنگ خورد، بردارم؟

بوستانی: نه خودم بر می‌دارم،... آژانس رویایی بفرمایید.

کلانتری: سلام علیکم، آقای بوستانی؟

بوستانی: بله، بفرمایید.

کلانتری: از کلانتری زنگ می‌زنم.

بوستانی: اتفاقی افتاده.

کلانتری: چیز خاصی نیست، آقای دلگشا دوباره اینجا تشریف دارند.

بوستانی: آیدین سند آژانس را بیار، دلگشا امروز هم دسته گل به آب داده.

2 ساعت بعد‌

سیانکی: خدا وکیلی جوی به آن بزرگی را ندیدید؟

دلگشا: چرا دیدم!

بوستانی: خوب پس چرا از روی آن رد شدی؟

دلگشا: من رد شدم؟

خوش‌کلام: از روی جوی که رد شدی، چرا دوباره پدال گاز را فشار دادی؟

دلگشا: من فشار دادم؟

سیانکی: مرد حسابی ویترین مغازه را هم له کردی!

دلگشا: من له کردم؟

بوستانی: اگر‌کار تو نبود در کلانتری چکار می‌کردی؟

دلگشا: قضیه کلانتری برای خودم هم عجیب بود، داشتم به ابرها نگاه می‌کردم که یکهو دیدم وسط کلانتری نشسته‌ام.

کاشفپور: یک اسپندی چیزی برای خودت دود کن دلگشا.

بوستانی: دلگشا در این برهه حساس زمانی، این چه کاری بود که شما کردید؟

خوش‌کلام: ای‌بابا جناب بوستانی تا آنجا که ما یادمان است، حتی قبل از افتتاح آژانس هم شما می‌فرمودید که ما در برهه حساس زمانی قرار داریم.

سیانکی: راست می‌گوید با این فرمایش شما ما حتی جرات یک اعتراض ساده را هم نداریم، چون هر موقع دم از مشکلاتمان بزنیم، شما می‌فرمایید در این برهه حساس زمانی اگر یک کلمه بگویید آب به آسیاب رقبا ریخته‌اید.

کاشفپور: بله ما هم اگرچه به کل قضایای پیرامونمان مشکوک بودیم، اما دم نزدیم تا آسیاب دشمن خشک بماند.

آیدین: عجب، از تصادف آقای دلگشا به کجا رسیدیم.

خوش‌کلام: به تصادف ربطی ندارد، مشکل اینجاست که ما همیشه در موقعیت و برهه حساس زمانی قرار داریم، مال همین یکی دو روز هم نیست خیلی وقت است که اینجوری هستیم.

... : شما استعداد عجیبی در خارج شدن از موضوع دارید، بگذارید ببینیم قضیه نگاه کردن آقای دلگشا به ابرها چی بوده.

دلگشا: داشتم به آسمان نگاه می‌کردم که مخم هنگ کرد!

سیانکی: برعکس فرمودید یک لحظه مختان کار افتاد.

دلگشا: بله، عرض می‌کردم به ابر‌های آزاد و نم‌نم بارانی که می‌آمد نگاه می‌کردم و خوشحال بودم که ابرها توانسته بودند خودشان را به وطن عزیزمان برسانند و ببارند! تو همین فکرها بودم که دیدم شما آمدید کلانتری.

آیدین: همچین می‌فرمایید ابرهای آزاد که انگار ابرها یک جایی زندانی بودند.

کاشفپور: البته بنده یک چیزهای شنیده‌ام که عده‌ای از خدا بی‌خبر با ابرها یک کارهایی می‌کنند!

بوستانی: یعنی ابرها را پیش خودشان نگه می‌دارند؟ یک چیزهایی می‌فرمایید!

دلگشا: من از این چیزها خبر ندارم، اما کلا در مقابل هر موجود آزادی بی‌اختیار اراده خودم را از دست می‌دهم، فرقی هم نمی‌کند این موجود ابر باشد یا آدم!

سیانکی: دوباره شروع کرد به پرت و پلا گفتن، ابرهای آزاد دیگر چه صیغه‌ای است، حالا آدم‌ها را بگویی باز یک چیزی.

کاشفپور: البته اگر این اقدام وحشیانه بعضی‌ها درباره زندانی کردن ابرها صحت داشته باشد، نتیجه می‌گیریم که ما در شرایط حساسی قرار داریم.

سیانکی: به گمانم ما در این شرایط حساس به چند مرد قوی احتیاج داریم که ایستادگی کنند.

بوستانی: بله ما مانند سربازانی هستیم که به جنگ می‌روند تا صلح داشته باشند.

خوش‌کلام: عرایض ما چه ربطی به جنگ داشت؟

بوستانی: ربطش را خودم می‌دانم و... .

آیدین: جمله قبلی آقای بوستانی به نظرم خیلی آشناست.

بوستانی: نخیر آقا اصلا هم آشنا نیست، جمله مال خودم است و به ارسطو هم ربطی ندارد.

کاشفپور: طفلک بوستانی پاک قاطی کرده.

بوستانی: منظورتان هر چی که باشد مهم نیست، باید داد بزنم آقا یک چیز‌های می‌شنویم که ... آخه آدم را... .

بگذریم، جناب بوستانی هم حق دارد آدم که نباید هر چیزی که دلش خواست بگوید، ضمنا در این برهه حساس زمانی که ما خیلی وقت است در آن قرار داریم، جای این حرف‌های خاله‌زنکی نیست که!

مهیار عربی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها