در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گفتند: «ایشان که دیروز از سفر آمد.» خندید و متفکرانه گفت: «بله، خودم در جریانم. خنگ که نیستم. اما دیروز شدیدا کار داشتم.» بله، مهم انجام وظیفه است. هرچند که به مصداق «فی التأخیر آفات»، ممکن است گاهی حادثهآفرین باشد. در یک شهری نیز شنیده بودم که بعد از پلی چنین تابلوی هشدارآمیزی زده بودند: «پلی که از روی آن عبور کردید، احتمال ریزش داشت.»
اما موضوعاتی مثل گرامیداشت حکیم فردوسی توسی(یا طوسی)، فقط مختص یک روز خاص نیست. مال هر روز است. چرا که امثال فردوسی بر گردن ما ایرانیان آنقدر حق دارند که هر روز باید آنها را بشدت گرامی داشت. و چه گرامیداشتی بهتر و بالاتر از شناخت شعر و شعور آنها؟...مباد که اطلاعات نسل نوجوان و جوان ما از شاهنامه فردوسی یا از شخصیت اسطورهای رستم تهمتن، به اندازه شناخت آنها از مجموعه داستانی «هری پاتر» یا «مرد عنکبوتی» یا «سیلوستر استالونه» و یا امثالهم نباشد.
عرض کردیم که فردوسی توسی پر رنگ که هیچ وقت کمرنگ نخواهد شد؛ حق بزرگی بر گردن ادبیات و زبان پارسی این ملت و مملکت دارد. اگرچه امروز همین واژۀ «پارسی» را با «کولا»،چنان در کنار هم نشانیده باشند که اشک آن خدابیامرز را در آورده باشند که پس از به نظم در آوردن شاهنامه به ضرس قاطع گفت:
بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی
هرچند که حالا به نظر ما با توجه به اسامی خارجی و غیرفارسی موجود بر سر در برخی مغازهها و تابلوهای اطراف میدان فردوسی تهران، شاید زبان حال فردوسی رنج کشیده، در مقام اظهار شگفتی و تعجب این باشد که:
بسی رنج بردم در این سال سی/ عجب زنده کردم بدین پارسی
تفسیر ابیاتی از شاهنامه:
به روز نبرد آن یل ارجمند/ به تیغ و به خنجر، به گرز و کمند
برید و درید و شکست وببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست
به روز نبرد آن یل ارجمند:
طبق تحقیقات مبسوطی که ما کردیم، این «نبرد» ربطی به خیابان نبرد تهران ندارد؛ بل بدین معناست که در روز گفت و گوی تمدنها، یک برادر ارزشی به نام «یل ارجمند» (که بعید است از اجداد و اسلاف «داریوش ارجمند» بوده باشد...)به تیغ و به خنجر، به گرز و کمند:
تعدادی برهان قاطع. نام چند تا سلاح سرد که عموما نیز استفادۀ صلحآمیز داشتهاند.برید و درید و شکست و ببست:
یکسری کارهایی که برای قانع یا مجاب کردن طرف مقابل لازم است. بخصوص در برخی از مناظرهها.یلان را سر و سینه و پا و دست:
نام اعضایی از پیکر بنی آدم که عموما ز یک گوهرند. امروزه این اصطلاحات سردست و سینه و سر و پاچه و امثالهم بیشتر در قصابیها استفاده میشود.تفسیر نهایی:
یک پهلوانی در روز گفتوگوی تمدنها با یلان دیگر، با استفاده از وسایل لازمی چون تیغ و خنجر و گرز و کمند، اقدام به بریدن سر و دریدن سینه و شکستن پا و بستن دست آنان کرد که در نهایت آنها قانع شدند که حق با اوست و گفتند: «اَلْحَقّ لِمَنْ غَلَبْ» که گفتند، واقعا درست گفتند. خیلی مخلصیم به جان رستم...!رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: