حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شاید مهمترین ایرادی که بتوان به بخش فارسی این مجموعه برنامه وارد دانست، صدای برخی دوبلورهای پرسابقه سیما باشد که لحن صدایشان بیش از حد تکراری است و همین امر از طراوت و تازگی آثار کم میکند. مشهور است که در کار دوبلاژ برنامههای تلویزیون تمایل کمتری به بهرهگیری از استعدادهای جدید وجود دارد و دستاندرکاران مربوطه همچنان مصر به استفاده از صداپیشگان قدیمی، امتحان پسداده و شناخته شده هستند. این در حالی است که امروزه در دنیا، فن دوبلاژ دارد اهمیتی نظیر بازیگری پیدا میکند و از همینرو صدای شخصیتهای انیمیشنی را بازیگران مطرح سینما اجرا میکنند. امروزه یک برنامه سینمایی و تلویزیونی فقط به موضوع، عوامل مقابل و پشت دوربین، کادر فنی و هنری و ساختار بدیع بستگی ندارد. در مواردی که برنامه نیازمند دوبله به زبان اصلی یا به زبان دیگر است صدا نیز همردیف دیگر عوامل، نقش تعیینکننده دارد و نیازمند بهرهگیری از گویندههای جدید و البته حرفهای است. پیداست که لازمه حرفهای بودن، سابقه طولانی نیست.
نقص دیگر برنامه، عدم ارتباط منطقی مستندهای انتخاب شده با یکدیگر است. نام برنامه «چهار سوی علم» است اما چنین نیست که مستندها همه مرتبط با مقوله علم باشند. برخی از آنها موضوعات خبری و اجتماعی دارند مثل مستندی که اختصاص به زندگی خانوادهای کوچک در یک خانه بزرگ و قدیمی بازسازی شده داشت. برخی دیگر مربوط به مقوله هنر هستند مثل مستندی که موضوع آن هنر عکاسی و سیر تحول آثار این رشته هنری در طول سالهای مختلف و به خصوص در برهه زمانی جنگ جهانی بود. شاید بتوان مواردی از قبیل نمونه نخست را مرتبط با مقوله علم دانست و پای علومی همچون مهندسی معماری، میراث فرهنگی و محیط زیست، جامعهشناسی و... را برای مناسب دانستن موضوع اثر با نام مجموعه، پیش کشید؛ اما اینکه بخواهیم مقولهای همچون هنر را که تمایزی آشکار از مقوله علم و دانش دارد زیرمجموعه علوم بدانیم خیلی بعید و دور از ذهن است. اگر چنین باشد پس چه موضوعی مجزا از علم است. آیا جز این است که هر موضوعی را از آن جهت که با شناخت و آگاهی سر و کار دارد میتوان به نوعی مرتبط با مقوله علم دانست و مشکل عدم انسجام مضمونی آثار انتخابی برنامه را توجیه نمود؟
در چهار سوی علم، از منظر بایدها و نبایدهای تولید و تامین برنامه تلویزیونی اشکالات دیگری هم به چشم میآید که ذکر آنها در اینجا مقدور نیست. اما جدا از این نقصها، اگر بخواهیم خود آثار به نمایش درآمده در این مجموعه برنامه را تحلیل و بررسی کنیم چارهای نداریم جز اینکه موردی مشخص را به عنوان نمونه، انتخاب نموده و به طور خاص به آن بپردازیم. نمونه مد نظر ما در اینجا مستند مربوط به سیر هنر عکاسی در اروپا و آمریکاست که از هر جهت، دیدنی و قابل دفاع است و از آن مهمتر، تاثیرگذار و تاثربرانگیز. پیش از هر چیز باید به محدودیت موضوع برنامه اشاره کرد. درست است که موضوع کلی اثر، سیر هنر عکاسی است، اما چنین نبوده که سازندگان قصد تاریخنگاری داشته باشند و مثلا بخواهند همه چیز را درباره هنر عکاسی از ابتدا تا امروز، در یک فیلم مستند با مدت زمان محدود بگنجانند و ادعا کنند که تحقیقی کامل، مبسوط و جامع و مانع ارائه دادهاند. هدف سازندگان، مشخص بوده و آثار گروهی معدود از هنرمندان مدنظر آنها بوده است؛ عکاسانی همچون برسون، تونی واکارو، روبرت فرانک، رابرت کاپا و یوژن اسمیت. اما نکته مهم اینجاست که انتخاب این موضوع محدود، سازندگان را در دام کمکاری و مختصرگویی گرفتار نکرده و کارشان را به سطح نیاورده است. بلکه نتیجه کار، مستندی عمیق و موثر است که اگرچه قصد ندارد همه چیز را درباره عکاسی به ما بگوید اما آنچه را که میخواهد بگوید به بهترین نحو ممکن بیان میکند.
ویژگی دیگر این فیلم مستند، اتکای کامل آن به مواد استنادی و پرهیز از واگویههای شخصی بیگانه با واقعیت و برداشتهاست. فیلم، درباره عکاسی است و بالطبع، عمده تصاویر آن را هم عکسهای عکاسان مورد بحث تشکیل میدهد. اما این استفاده مستقیم از آرشیو عکس، کار را تبدیل به فتوکلیپ نکرده و ارزشهای فیلمی اثر، سر جایش است. مصاحبه با شخصیتهای هنری برجسته از جمله عکاسانی که در قیدحیات هستند مثل تونی واکارو، یکی از مواردی است که اثر را از فتوکلیپ بودن خارج میکند و به آن ارزش فیلمی میدهد. تدبیری که استنادی بودن مستند را از این نیز فراتر میبرد، استفاده از صدای مصاحبهشوندگان به عنوان نریشن روی عکسهای هنرمندان است. یعنی چنین نیست که فقط صدایی ناشناخته، متونی نقادانه و تحلیلی را روی عکسها بخواند و معلوم نباشد که نویسنده این متون و گوینده آنها چه کسی است. درست است که بر طبق روال مرسوم، این برنامه نیز روی تصاویر خود، صدایی به عنوان راوی سوم شخص دارد، اما مساله اینجاست که این صدا را صداهای دیگری همراهی میکنند که نهتنها شناخته شده و مشخص هستند بلکه بعضی از آنها مثل تونی واکارو اول شخص به شمار میآیند و خود، درباره آثار خود سخن میگویند. این ویژگی موجب شده برنامه به جای آنکه حالت منتقدانه و خشک مرسوم در مستندهای اینچنینی را داشته باشد از صمیمیت هنرمندانهای برخوردار شود؛ در کنار تحلیلهای علمی، حرفهایی عاشقانه درباره حس و حال عکاس در لحظه ثبت تصویر و نوع مواجهه او با دنیای پیرامونش نیز گفته میشود که برای نزدیک شدن به روح واقعی آثار اگر تنها گزینه موجود نباشند، دست کم لازم و ضروری هستند.
خصوصیت مثبت دیگر این قسمت از مجموعه برنامه چهارسوی علم، بهرهگیری از روش بحث و نظر درباره آثار، به جای ارائه تحلیلهای قطعی و یقینی است. افراد مختلفی درباره آثار اظهارنظر میکنند؛ به عنوان نمونه درباره عکسی از برسون که پرش از یک آبگرفتگی را نشان میدهد، هرکس نظری دارد. یکی معتقد است همه چیز تصادفی بوده و کار عکاس، شکار هنرمندانه یک «لحظه» بوده است؛ دیگری میگوید همه چیز از پیش طراحی شده و این عکس با این ارزشهای فراوان بصری نمیتواند آنی و تصادفی باشد. نفر سومی هم هست که معتقد است برای این عکس زمینهچینی قبلی صورت گرفته ولی اینطور نبوده که برسون سوژهاش را هدایت کرده باشد و عناصر موجود در کادر تصویر را به انتخاب خود در آن چیده باشد. درباره دریافتهای مختلف از عکسها نیز از این روش استفاده شده است؛ یعنی هرکس از زاویه دید خودش به اثر مینگرد و احساس شخصی خود را بیان میکند. این شکل برخورد با آثار هنری همان وجه تمایز مقوله علم از هنر است. اگر در حیطه علوم، اصل بر قطعیت امور است، همه لطف دنیای هنر به عدم قطعیت آن است و اینکه هنر به مثابه آینهای است که هرکس تنها خودش را در آن میبیند نه دیگری را. حتی اگر آن دیگری، خالق اثر باشد.
محمد کامیار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....