کاری که من کردم از روی حماقت بود و هرگز نخواستم آسیبی به کسی برسد. شاید بهتر بود خودکشی میکردم تا این که نقشهای را طراحی و اجرا کنم که احساسات صدها نفر را تحریک کند و آنها را به بازی بگیرد.» بتانی استارد، دختر 28 سالهای است که با طراحی و اجرای داستانی غمانگیز توانست توجه صدها نفر از هموطنانش را به خود جلب کند و برای ماهها در مرکز توجه باشد. این دختر که از نظر روانشناسان دچار مشکلات جدی روحی است و افسردگی حاد دارد، چندی پیش با ریختن عمدی اسید روی صورتش دچار سوختگی و جراحات شدید شد و ادعا کرد که این عمل بیرحمانه را زنی ناشناس در خیابان مرتکب شده و او را بیعلت هدف حمله قرار داده است. تشکیل پرونده بر علیه زن ناشناس سیاهپوست که بعدها روشن شد خیالی است و در ذهن بتانی ساخته شده به سرعت توسط ماموران انجام شد و آنها برای مدت یک سال تلاش زیادی کردند تا مهاجم بیرحمی که دختر جوان را دچار سوختگی شدید کرده و بافتهای صورتش را از بین برده بود شناسایی و دستگیر کنند. چندین عمل جراحی با هزاران دلار هزینه برای بتانی، با پشتیبانی مالی موسسات خیریه حمایت از قربانیان حملات خیابانی انجام شد و دختر جوان که تبدیل به ستارهای در رسانههای واشنگتن، شهر محل سکونتش شده بود، همچون یک شخصیت محبوب سینمایی مورد توجه بود. همه چیز تا زمانی که کمکم سوالات در مورد داستان خیالی «بتانی» بیپاسخ ماند خوب پیش میرفت اما بالاخره راز اتفاق دردناکی که قربانی خودش آن را رقم زده بود، آشکار شد. چندین هفته بررسیهای پلیس و جمعآوری مدارک نشان داد که «بتانی» دروغگویی است که در تمامی ماههای اخیر، رسانهها و شهروندان را فریب داده و با راه انداختن این جریان، علاوه بر جلب توجه، مشکلات روحیاش را پنهان کرده است. مشکلاتی که از نظر روانپزشکان به خاطر ابتلای او به افسردگی حادی است که پیش از برنامهریزی حادثه اسیدپاشی وجود داشته و او حتی این عمل را به خاطر درگیریهای روحی انجام داده است. «از چند ماه قبل از این اتفاق میخواستم خودکشی کنم. با این که تنها فرزند خانواده بودم، اما همیشه احساس کمبود میکردم و هرگز از زندگیم راضی نبودم. والدینم گرچه ظاهری ساده و قابل احترام داشتند، اما هرگز نتوانستند ارتباط خوب و نزدیکی با من که تنها فرزندشان بودم برقرار کنند و همواره این احساس به من دست میداد که به ناچار مرا تحمل میکنند. هر چه بیشتر به خودم فشار میآوردم تا از شرایط نسبتا خوبی که داشتم لذت ببرم بیشتر دچار پیچیدگی میشدم و حتی زمانی رسید که در نوجوانی فکر فرار از خانه به مغزم خطور کرد. اما همه اینها مثل پروژههای ناتمام دیگری که در ذهن داشتم بینتیجه میماند و مدام احساس میکردم دختری بیهدف و بیفایدهام که حتی توانایی فرار از شرایطی که دوستش نداشتم را ندارد. مادرم که از 17 سالگی روی پای خودش ایستاده و درس خوانده و با تمام مشکلات زندگی جنگیده بود مرا دختری بیعرضه و متوهم میخواند که همه عمر از کوچکترین سختی ترسیده و نمیتوانسته با وجود سن و سالی که داشته به اهدافش برسد. تمام احساس سرخوردگی سالها در من، بالاخره تصمیم به خودکشی را در درونم تقویت کرد. میدانستم که با از بین رفتنم به شکلی غیرعادی برای همه عمر نهتنها والدینم بلکه تمام افرادی که ما را میشناختند تحتتاثیر قرار میدهم و برای یک بار هم که شده به چشم میآیم. از این که کسی نبودم خسته شده و میخواستم به هر شکلی مطرح شوم. »تماس یکی از صاحبان رستورانی در خیابان فرعی در واشنگتن بود که ماموران پلیس را متوجه حادثه دلخراشی کرد.
نیروی امداد بلافاصله به نزدیکی این رستوران اعزام شد و دختر جوانی را که از سوختگی صورتش بشدت فریاد میزد به بیمارستان منتقل کردند. پزشکان فورا ادعاهای زن جوان مبنی بر ریخته شدن اسید روی صورتش را تایید کردند و او بسرعت تحت مراقبتهای ویژه قرار گرفت. تنها 48 ساعت بعد و در اولین بازجویی رسمی پلیس، بتانی عنوان کرد که در حال راه رفتن در خیابان بوده که زنی سیاهپوست به او نزدیک شده و به او گفته است که آیا مایل است از مایعی که در دست دارد، بنوشد؟ بنا به ادعاهای دختر جوان که صورتش بشدت از بین رفته، اما چشمانش به خاطر داشتن عینک سالم مانده بودند، او قبل از پاسخ دادن به سوال مهاجم، متوجه ریخته شدن آن مایع به سمت صورتش شده و از همان لحظه سوختگی بیپایانی را روی پوستش احساس کرده است. با وجود اطلاعات اولیه که پلیس جمعآوری کرده بود، پروندهای برای این تهاجم بیرحمانه تشکیل شد و پلیس محلی با حضور در شبکههای خبری محلی جزئیات مختصری را برای شهروندان که از حادثه بیسابقه در محلشان شوکه شده بودند، تشریح کرد.
در زمان کوتاهی بتانی استارد قربانی اسیدپاشی تبدیل به چهرهای شد که همگان در موردش حرف میزدند و به خاطر از بین رفتن صورت بینقصش ابراز تاسف میکردند. صدها نفر از افراد ناشناس که داستان بیرمانه اسیدپاشی را شنیده و خبرهایش را دنبال میکردند، کمکهای مالی خود را به شماره حسابی که برای بتانی در نظر گرفته شده بود، ارسال میکردند و کمکم دختر ناشناس سابق که هرگز در طول زندگی کار مفیدی نکرده و حتی دوستانی نداشت، به چهرهای معروف تبدیل شدکه هزاران نفر برای بهبودش شبانهروز تلاش میکردند و از هیچ کمکی فروگذار نبودند. در تمام این مدت شرایط جسمانی و روحی و زخمهای عمیق روی صورتش مانع از آن میشد که جزئیات سانحه به طور کامل از زبانش شنیده شود و حتی جای شکی به وجود آید که داستان عنوان شده از اصل دروغ است و توسط ذهن بیمار بتانی استارد ساخته شده است. بالاخره پس از پرداخت حدود 30 هزار دلار کمک مالی برای جراحی پلاستیک که توسط یک موسسه خیریه هزینه شد، بتانی روبه بهبود رفته و زمان آن رسید که حادثه تلخی که رخ داده بود، به سوالات بیشتری پاسخ دهد. سوالاتی که همگان را به حقیقتی تلخ درباره این سانحه رساند. «وقتی قصد خودکشی کردم، میخواستم راهی در پیش بگیرم که تاثیر زیادی روی همه افرادی داشته باشد که آن را میشنیدند، میخواستم لااقل بعد از مرگم دختری متفاوت باشم و به ادعای مادرم از زندگی کردن در سایه درآیم. طرح کردن نقشه خودکشی زمان زیادی لازم داشت و در همان جستجو و کنکاشها بودم که مطلبی در مورد حملات اسیدی خواندم که تاثیر زیادی روی افکار عمومی میگذاشت. شبها زمان خواب مدام خودم را تصور میکردم که قربانی یکی از این حملات شدهام و به همین خاطر توجه زیادی به من میشود و برای بسیاری آدمها چهرهای دوستداشتنی شدهام. با این افکار به خواب میرفتم و حتی به جایی رسیدم که هر روز دعا میکردم کسی پیدا شود که ناگهان در خیابان رویم اسید بریزد و مرا به خواستهام برساند. با این توهمات کمکم از خودکشی کردن دور شدم و احساس کردم حمله اسیدی میتواند برای همیشه مرا از گوشهگیری درآورد و در ضمن تغییر در چهرهام ممکن است تحولی باشد که همیشه دنبالش بودم و به زندگی امیدوار شوم. این بود که طرحی را آماده کردم تا با اجرایش به اهدافم برسم. مثل کسی بودم که ماموریت مهمی در پیش دارد که اگر از آن با موفقیت بیرون بیاید برای همه عمر تامین میشود. همین طور هم بود. بعد از اجرای نقشهام، من دیگر دختری «ناشناس» نبودم. بعد از بهبود نسبی «بتانی»، ماموران برای تکمیل پروندهاش اطلاعات بیشتری از او میخواستند از زمانی که از خانه خارج شده بود تا علت بیرون رفتن و رد شدنش از محل حادثه جای سوال داشت و «بتانی» هرگز به آنها فکر نکرده بود. پاسخهای ضد و نقیضاش شک ماموران را برانگیخته بود و در عین حال تمام شاهدانی که صدای جیغ و فریاد ناگهانی این دختر در مورد سوختگی صورتش را شنیده بودند، اطمینان داشتند که او هنگام حادثه همواره تنها بوده و هرگز کسی به او نزدیک نشده است. از سوی دیگر پرونده پزشکی دوران کودکی بتانی نشان میداد او سالیان سال قبل به خاطر ابتلا به عفونت گسترده بینی و حلق و آسیب دیدن پرده داخلی گوشش، دچار مشکلات شنوایی است و صدای بلند و فاصله نزدیک تنها زمانی است که میتواند او را متوجه ساخته و از اطراف مطلعش کند اما موضوعی که وجود داشت این بود که چطور «بتانی»با وجود مشکلات شنیداری، توانسته بود جملات فرد مهاجم را که ظاهرا در فاصلهای نسبتا دور از او قرار داشته بشنود؟ در همین حال گزارش تکمیلی پزشکی قانونی نیز ثابت کرد که اسید، نه تنها از راه دور بلکه به شکل آرام از فاصلهای نزدیک روی صورت قربانی روان شده و اصلا حالت پاشیدگی و پرتاب نداشته است. این اطلاعات کافی بود تا بالاخره سبب شود «بتانی» به حقیقت اعتراف کرده و دروغ بودن تمام پروندهای را که برای پلیس ساخته بود، تایید کند. گزارش غلط به پلیس، استفاده از منابع مالی و دریافت کمکهزینه جراحیها از موسسات خیریه، دزدی و تلف کردن وقت پلیس از جمله اتهاماتی است که برای دختر بیمار، لااقل چند سال حبس در پی خواهد داشت. گرچه گزارش روانشناسان حاکی از بیماری شدید روحی در اوست. «از کاری که کردم متاسفم، از دروغها متاسفم، از احساسات جریحهدار شده متاسفم و عذر میخواهم. رفتار من غیرقابل بخشش است و طلب عفو میکنم.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....