آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
پروندهای که میخواهم برایتان تعریف کنم ماجرای دختری است که از سوی مردی اغفال،ربوده و معتاد شد.
پرونده گم شدن این دختر زمانی تشکیل شد که مادرش موضوع را اطلاع داد. او گفت نمیداند دخترش کجاست و چه کسی او را برده اما میداند او ربوده شده است. این زن گفت: دخترم از چند روز قبل ناپدید شده بود و من به تصور اینکه او به خانه پدرش که سالها قبل از هم جدا شده بودیم، رفته است زیاد نگرانش نبودم، تا اینکه ساعتی قبل یکی از دوستان دخترم با من تماس گرفت و مدعی شد فرزندم در تماس با او از ربوده شدنش توسط یک مرد میانسال خبر داده است.
با اعلام شکایت این زن کارآگاهان مبارزه با آدم ربایی تهران وارد عمل شدند و با ردیابیهای تخصصی در مدت کوتاهی مکان اختفای مرد آدمربا را در نزدیکی ورامین شناسایی کردند.
وقتی پلیس با دریافت نیابت قضایی عازم این محل شد، آدمربا را در حال تزریق مادهمخدر به دختر جوان دستگیر کرد. دختر جوان بعد از نجات درحالیکه بر اثر تزریق موادمخدر هوشیاری خود را از دست داده بود، به بیمارستان انتقال یافت و تحت درمان قرارگرفت.
بازجویی از متهم درخصوص انگیزه وی از ربودن دختر جوان، پرده از نقشه سیاه خواستگار ناکام این دختر، برای انتقامجویی از او برداشت.
متهم مدعی شدپسر جوانی که به خواستگاری این دختر رفته، وقتی با جواب منفی او برای ازدواج مواجه شده به قصد انتقامجویی نقشه ربودن او را طراحی کرد.بعد ما با تهیه نقشهای از پیش تعیین شده دختر جوان را به بهانه یافتن کار به قالیشویی کشاندیم و او را بهعنوان منشی استخدام و ساعتی از شروع کارش نگذشته بود که طبق نقشه، او را در انباری قالیشویی زندانی کردیم.
بعد برای اینکه زندگیاش را ویران کنم، هر روز به او چند بار موادمخدر تزریق میکردم، به حدی که در زمانی که پلیس او را نجات داد در شرایط بحرانی قرارداشت.
دختر جوان نیز بعد از بهبودی در بازجوییها گفت: چند ماه قبل از این ماجرا، با پسری آشنا شدم که اول فکر میکردم میتواند تکیه گاهی مناسب برایم باشد، او حتی به خواستگاریم هم آمد، ولی بعد از مدتی متوجه مشکلات اخلاقیاش شدم و او را ترک کردم.پس از این ماجرا او هر روز جلویم را میگرفت و تهدیدم میکرد با او ازدواج کنم، اما وقتی با جواب منفی من روبهرو شد چنین نقشهای را طراحی کرد.
این ماجرا خیلی تلخ بود و میشد ریشه آن را در جدایی والدین دختر یافت. والدین وقتی تصمیم به طلاق میگیرند، تنها زندگی خود را ویران نمیکنند بلکه با طلاق تأثیر بسیاربدی بر زندگی و آینده فرزندانشان بخصوص دخترانشان میگذارند.
این دختر اولین ضربه را از پدر و مادرش خورد چراکه آنها جدا شدند و این دختر بیپناه و تنها به زندگیاش ادامه داد. دختر جوان میگفت احساس تنهایی میکرد و پدر و مادرش نمیتوانستند حامی او باشند چون آنها بیشتر به این فکر میکردند که همدیگر را آزار دهند.
آن دختر به من گفت: پدر و مادرم هیچ وقت نگران من نبودند و نمیدانستند چه مشکلاتی دارم. مادرم هیچ وقت متوجه نشد من بی پول هستم و دنبال کار می گردم. وقتی از خانه بیرون میرفتم او از من نمیپرسید کجا میروی. من در زندگی پدر و مادرم اضافه بودم و آنقدر نسبت به من بیمحبت بودند که حاضر نشدند مشکلاتشان را به خاطر من کنار بگذارند.
در نهایت من هم تصمیم گرفتم برای خودم زندگی کنم و پناهگاهی برای خودم درست کنم.به همین خاطر هم به سعید تکیه کردم اما او هم مرد خیانتکاری بود و من نمیخواستم دوباره در زندگیام شکست بخورم.
این دختر، پدر و مادرش را مقصر میدانست و به نظر من هم درست بود چون اگر والدینش به جای لجبازی و جدا شدن و نابود کردن زندگی کمی به فکر آینده دخترشان بودند، اگر با او رابطه دوستانهای برقرار میکردند و اورا مورد حمایت خود قرار میدادند این دختر گول یک جوان کلاهبردار را نمیخورد و چنین اتفاق تلخی را در زندگیاش تجربه نمیکرد.
بنابراین زوجها باید بدانند وقتی بچهدار شدند هر تصمیمی بگیرند روی آن کودک تاثیر میگذارد و دیگر فقط خودشان نیستند که هرطور خواستند زندگی کنند. آنها باید گذشت کنند چون زندگی فرزندشان که در این اختلافات نقشی نداشته است تحت تاثیر قرار میگیرد و در واقع دگرگون میشود.
درصد خودکشی، فرار از خانه و خلافکار شدن در میان کودکان قربانی طلاق بالاتر از دیگر کودکان است. کسانی که در یک خانواده سالم زندگی میکنند بسیار کمتر دنبال خلاف میروند و جامعهستیز نمیشوند چون آنها به لحاظ عاطفی آسیب نمیبینند و راحتتر میتوانند با بحرانهای زندگی شان کنار بیایند.
امیراسماعیل رضوانفر-قاضی جنایی تهران
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....