آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
گنجشکها از این اتفاق خبردار و خیلی غصهدار شدند و هریک چیزی گفتند. یکی گفت: سرنوشت اینطور بوده... یکی گفت چارهای نیست باید بسوزیم و بسازیم.
یکی از گنجشکها که بیشتر از همه میفهمید و اسمش کاکلی بود، گفت: من هیچ کدام از اینها را قبول ندارم. من میگویم این دشت جای زندگی است و خیلی هم خوب است، ولی زندگی باید حساب داشته باشد و فیل نباید جوجههای گنجشک را لگدمال کند.
گنجشک دیگر گفت: خب ما از اینجا برویم یک جای دیگر که فیل نباشد.
کاکلی گفت: این که نمیشود، هر کسی تا یک دشمن داشت فرار کند و برود جای دیگر. ما باید از حق خودمان دفاع کنیم. چرا ما جای خودمان را عوض کنیم، فیل باید راه خودش را عوض کند!
گنجشکها گفتند: خب این حرف درست است، ولی چه کسی میتواند این حرف را به فیل بزند؟
کاکلی گفت: همین ماها... مگر ما حق زندگی نداریم؟ میرویم به فیل اخطار میدهیم که تو حق نداری به این بوتهزار بیایی.
گفتند: خب اگر فیل قبول نکرد چی؟ اگر لج کرد و بدترش کرد آن وقت چه کار باید کرد؟
کاکلی گفت: اگر فیل حرف حساب را قبول نکند، بلایی بر سرش میآوریم که در داستانها بنویسند.
همه گنجشکها خندیدند و گفتند: تو چرا بزرگتر از جثهات حرف میزنی... تو که قد و اندازه فیل نیستی.
کاکلی گفت: بله... اگر ما باهم متحد شویم، از فیل هم بزرگتر میشویم و میتوانیم در برابر او بایستیم.
کاکلی پرواز کرد و آمد پیش فیل و گفت: ای فیل... تو امروز وقتی که میرفتی آب بخوری و از بوتهزار عبور میکردی چند تا از جوجههای ما را زیر پایت لگد کردهای.
فیل گفت : خب... حالا مگه چی شده... دنیا که به هم نریخته.
کاکلی گفت: نه به هم نریخته! اما تو در حق ما بدی کردهای و اگر همه به این صورت به هم بدی کنند، دنیا به هم میریزد... این است که من آمدهام از تو خواهش کنم که دیگر در بوتهزار نیایی... اینجا محل زندگی ماست.
فیل گفت: آنجا راه من است که بروم و آب بخورم.
کاکلی گفت: خب این دشت خیلی بزرگ است... از راه دیگری برو که کسی زیر پاهای بزرگت له نشود.
اما فیل قبول نکرد و گفت: صد تا گنجشک هم ارزش یک فیل را ندارد، ولی فیل، فیل
است.
کاکلی گفت: البته فیل خیلی بزرگ است، ولی جان ما هم برای خودمان شیرین و عزیز است و تو اگر درست فکرش را بکنی و انصاف داشته باشی حق نداری که این حرف را بزنی. همانطور که تو دلت میخواهد خودت و بچههایت راحت باشید ما هم میخواهیم راحت باشیم. آیا تو خوشت میآید که کسی بیاید خانهات را خراب کند و بچههایت را دربهدر کند؟
فیل گفت: هیچ کسی زورش به من نمیرسد، من هر کاری دلم بخواهد میکنم.
کاکلی گفت: اشتباه نکن، هیچ چیز به هیکل نیست، زندگی با عدالت و دوستی شیرین میشود وگرنه ما هم میتوانیم به تو آزار و اذیت برسانیم.
فیل نعرهای کشید و گفت: ای گنجشک نادان، فضولی موقوف. علفزار مال من است.
کاکلی گفت: پس خودت خواستی! و بعد پرید و رفت پیش گنجشکها و داستان را تعریف کرد و با همدیگر تصمیم گرفتند که فیل را از میان بردارند و نشستند و نقشه ریختند.
کاکلی گفت: ما نمیتوانیم با فیل بجنگیم چون فیل خیلی بزرگ است، ولی هر چیزی راهی دارد. فیل زورش خیلی زیاد است، ولی پرواز بلد نیست و نمیتواند ما را روی هوا با پاهایش له کند. بنابراین وقتی که فیل به بوتهزار نزدیک شد ما همگی از بالا و پایین و چپ و راست به او حمله میکنیم و با نوکهایمان به چشمانش ضربه میزنیم تا چشمانش کور شود. چندی نگذشت که حمله گنجشکها آغاز شد. اطراف فیل را گرفتند و به چشمانش ضربههای پی در پی زدند تا دیگر فیل نمیتوانست ببیند.
فیل که خیلی عصبانی شده بود، تمام آن بوتهزار را لگدمال کرد. کاکلی سریع رفت سراغ قورباغهها و از آنان کمک خواست و داستان را برای آنها تعریف کرد. آنها هم که از دست فیل به ستوه آمده بودند قبول کردند.
قورباغهها جمع شدند و آمدند جلوی فیل و شروع کردند به قور قور صدا کردن و همانطور به سمت گودالی که در آن نزدیکی بود رفتند و فیل هم با صدای آنان به سمت گودال حرکت میکرد تا اینکه به داخل گودال افتاد و دیگر نتوانست از چاله بیرون بیاید. آن وقت بود که کاکلی رفت پیش فیل و گفت: این سزای کسی است که انصاف ندارد و به جان افراد رحم نمیکند و دیگران را کوچک میشمارد.
گلنوشا صحرانورد
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....