آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
(راستی پاسی جون، چرا متن میفرستیم چاپ میکنید اما انتقاد رو نه؟ بی زحمت جواب بده)
بدون نام
(هااااااننن؟! تازه خوانندة صفحه شدی؟! با یکی دیگه اشتباه گرفتی؟! یا مثل مدح شبیه به ذم، برعکس میگی؟! عزیزم، اگه رفتی اورژانس، بگو بیزحمت یه نگام به هوش و حواست بندازن! من، بس که تمجیدا رو کنار گذاشتم ولی انتقادا رو چاپ کردم، نزدیکه به دست پرتوان بروبچ نفله شم برم ردِّ کارم! میگن: همه که درک انتقاد رو ندارن؛ میگن: بس که انتقادا رو چاپ کردی صفحة مورد علاقة ما رو کردهن یه صفحه! میگن: حداقل چارتا تعریف ما رو هم چاپ کن... به همین دلیل هم فقط گاهی مجبورم یه دو خط تمجیدشون رو چاپ کنم . ولی خودمونیم: متنت قشنگه؛ کوتاه، گویا، حسبرانگیز... اگه از بینی و اینام نمینوشتی، کوتاهتر و گویاتر و قشنگترم شده بود!)
اشرف صافکار و شُرکا!
اونقدر این ماجرای عروسی، شکل و رسومات تازهای به خود گرفته که سوژههای طنازی میشود از درونش کشف کرد! این بار هم میخواهم فریب خوردن آقا پسرهای عزیزمان را به قلم بیاورم که مُشتی لوازم آرایشی و هنرِ دستان چند صافکار و نقاش، آنان را از حقیقت ماجرا دور نگه داشته و میپندارند که این چهره که لعابیست بیست سانتی، از زیباروییِ فابریکِ طرف است! [اما] زمانی که چهره از آب گذشتة عروس خانم رونمایی میشود، داماد بیچاره آنچنان جا میخورد که گویا با دایناسور ترانزرونوس چهره به چهره شده!
[...] برای دیدن چهره واقعی[ درونــیِ افراد] راه [حلـهای] فراوانی موجود است و بسته به شرایط متفاوت، اما برای دیدن چهره واقعی ظاهر، 2 لیتر آب و 1 عدد لیف و صابون کفایت میکند تا چهره واقعی زیر پردة آرایش رونمایی شود.
سید میلاد اشرفی از ساری
احتیاط! شکستنیست!
تا حالا به این فکر کردی که چند نفر از کارای تو رنجیدن؟ چند نفر از تو ناراحت شدن؟ چند نفر یواشکی به خاطر شکسته شدن دلشون، گریه کردن و تو اصلاً متوجه نشدی؟ چند نفر شبا موقع خواب وقتی داشتن به اتفاقات اون روزشون فکر میکردن، از فکر کردن به تو و کارایی که کردی یا حرفایی که زدی اشک تو چشماشون حلقه زده؟ یا حتی تا حالا فکر کردی که چند نفر رو اونقدر ناراحت کردی که تو دلشون نفرینت کردن؟
آدم بعضی وقتا میفهمه که طرف ناراحته. طرف مقابل هم بعضی اوقات به آدم نشون میده که از دستش ناراحته؛ حالا یا رُک و مستقیم میگه (که تعداد اینجور آدما کمه!) یا با رفتارش نشون میده اما بعضیها هستن که نه میتونن با زبون بگن و نه [میتونن] با رفتارشون نشون بدن. اینجور آدما اونقدر دوستت دارن که نمیخوان بفهمی از دستت ناراحتن. اونقدر از شکستن دل تو میترسن که نمیذارن بفهمی دل خودشون شکسته. دوست ندارن بدونی که به خاطر اشتباه تو حتی گریه کردن. اونا [...] بغض و سنگینی رو روی قلبشون احساس میکنن ولی اصلاً به روی خودشون نمیآرن [...]. هیچ میدونی چند نفر از اینجور آدما دور و برت هستن؟ [...] وقتی باهاشون روبرو میشی پشت نقاب چهرة خندونشون، تو عمق چشاشون، یه غم بزرگ میبینی و از خودت دلیلش رو میپرسی و به همة عالم و آدم شک میکنی غیر از خودت.
دوست داری یه نفر حتی یه ساعت به خاطر اشتباه تو زجر بکشه و گریه کنه، اون وقت تو، روحتم خبر نداشته باشه؟ پس لطفاً حواستون رو جمع کنید تا دلی رو نشکنید.
ارومیای بنفش
به تو میییییاندیییییشم
از خانهای در این شهر، از گوشة یک اتاق به هم پاشیده [...] میخواهم با همین چند خط، بگویم از احساسی پاک برای تو. بگویم از صدای عقربههای ساعت، از درسهای نخواندهام و از فکر تو که فرار از [...اضطرابهای] روزمرّهام است. از فراری که راه فرار از آن نیست. چه زیباست این فرار بچگانه و این کودکانههای هر روزم برای رسیدن به خیال تو؛ با آنکه میدانم درسهایم نخوانده مانده و ساعتها [گذشتــهاند] اما من همچنان به تو میاندیشم.
پرنده صبح از ساری
فیلمشناسیِ بروبچ!
پاسخگو (مذکر): «رابینهود»/ پاسخگو (مؤنث): «پزشک دهکده»/ پست عادی نامهها: «بیپولی»/ بروبچ: «دلنوازان»/ پنچر شدن دوچرخة پاسخگو: «تسویه حساب»/ بومشناسی بروبچ: «خیلی دور، خیلی نزدیک»/ سردبیر: «حاکم بزرگ» (میتیکومان)/ جایزه مسابقة طنز بعدی: «دور دنیا در 80 روز»/ مسابقة طنز: «غیر منتظره»/ کلیدهای طلایی پاسخگو: «کلید اسرار»/ چاپ نشدن بعد از 3 ماه انتظار: «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» (یا: «مرگ تدریجی رؤیا»)/ لو رفتن پاسخگو: «دیشب بابات رو دیدم آیدا»/ باز کردن صفحه و گشتن دنبال اسم: «بودن یا نبودن»/ چاپ در وسط صفحه: «خواب و بیدار» (یا: «رؤیای شیرین»)/ کپی نوشتههای دیگران: «دستهای آلوده»/ کمبود جا در صفحه: «گره»/ سبزی پاک کن صفحه (خودم): «آشپزباشی»/ کفتر خپلوی ما: «جیمبو»/ نرگس عاشقترین ستاره: «شاخه گلی برای عروس»/ لنگ کفش بیابانی: «هزار راه نرفته»/ نشمیل نوازی: «میم مثل مادر»/ مهدیار از قم: «بزرگمرد کوچک»/ صمیمیان: «قند و پند»/ روزهای دوشنبه: «شبهای برره»/ شبزده عاشق: «قلقلک»/ زهرا فرخی: «زندگی به شرط خنده»/ آسید اشرفیها: «برادران رایت»/ ادیب شوریده: «بهارستان»/ دایناسورهای پاسخگو از دید ساجده موسوی: «مارمولک»/ ناشناس: «هویت پنهان»/ نام مستعار: «مرد هزار چهره»/.
زینب فخار از کاشمر
ادیب شوریده؟ شبزده عاشق؟ سااااجده؟... ئوووو... رفتییییی تو خط فیلمای قدیمهاااا! یهباره از دوران «سینمای صامت» و«دختر لُر» هم اسم می بردی ! اسامی الف. الف از قم و هانی اسدی از اهواز و پایه یک بروبچ از اصفهان و چمدونم مینا شیشهای شکسته و دیوونه همیشگی و نینا و... بقیه رو هم (که معلوم نیس هنوزم خوانندة همچی صفحهای باشن یا نه) قاطیش میکردی، دائرهالمعارفت کامل شه!
آخه چه جوری؟
نمیدونم دیگه دوره [و] زمونه عوض شده یا ما هنوز نتونستیم خودمون رو با این زمونه وفق بدیم و ساده موندیم! آخه این جرمه که من میخوام خودم باشم با اخلاقای خوب و بد خودم نه اونی که جماعت میخوان؟ به نظرت راه میانبُری چیزی هست سنگ صبور؟
کامران از بناب
آره عزیز؛ ولی بیان راهش به عهدة بروبچ (اینم موضوع... دیگه چی میخواین؟)
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....