آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
یک شب وقتی وارد سالن شدند و صندلیهای خود را پیدا کردند، مادر دستان پسر کوچولو را گرفت و کنار هم نشستند، اما در همین هنگام، مادر یکی از دوستان قدیمیاش را دید و خوشحال از پیدا کردن او به سمتش دوید. راهرو را طی کرد و از میان گروهی از تماشاگران گذشت تا به دوستش برسد. پسرک هنوز روی صندلی خودش نشسته و منتظر شروع برنامه بود، اما کمی که گذشت و خبری از مادر نشد، او هم از جایش بلند شد و راه افتاد. به راهروهای مختلف سرک میکشید، اتاقهای سالن را نگاه میکرد و پیش میرفت. او همین طور رفت تا به اتاقی رسید که روی در آن علامتی قرمز رنگ دیده میشد و رویش نوشته شده بود: «ورود ممنوع».
پسر کوچولو جلوی در ایستاده بود و با تعجب به آن نگاه میکرد، کمکم چراغهای سالن خاموش شدند و مشخص بود که تا شروع برنامه چیزی نمانده است. مادر وقتی دید شروع برنامه نزدیک است، خودش را به صندلیاش رساند، اما وقتی دید که پسرش نیست، نگران و سراسیمه به اطراف نگاه کرد. با خودش فکر کرد که حتما پسر گم شده و حالا باید ساعتها دنبال او بگردد.
مادر در همین فکرها بود که پرده کنار رفت و نوری روی صحنه افتاد. در این لحظه مادر نمیتوانست چیزی را که میدید باور کند، با ترس و دلهره به پسر کوچکش نگاه میکرد که پشت پیانو نشسته بود و معصوم و آرام آهنگی کودکانه را مینواخت. مادر ترسیده بود و نمیدانست قرار است چه اتفاقی بیفتد. مادر، ترسیده و وامانده آن صحنه را نگاه میکرد که نوازنده معروفی که قرار بود برنامه آن شب را اجرا کند وارد شد. نوازنده سریع و در عینحال با نهایت آرامش خودش را کنار پیانو رساند و در گوش پسرک نجوا کرد: «قطع نکن. همین طور به نواختن ادامه بده.»
وقتی که پسرک آهنگش را مینواخت، استاد به آرامی در کنار کودک نشست و مشغول نواختن شد. این استاد پیر و با تجربه همراه با پسر خردسال، توانستند وضعیتی ترسناک را که میتوانست به فاجعه تبدیل شود به صحنهای زیبا و دلنشین تبدیل کنند. مخاطبان و تماشاچیان نیز همگی با رضایت به این صحنه مینگریستند؛ چنانکه گویی مسخ شده بودند.
خوشبختانه آن شب بهخوبی گذشت و هیچ اتفاق ناگواری روی نداد. مادر و پسرک پس از پایان برنامه با هم به خانه بازگشتند و تنها خاطرهای خوش از آن شب بر جای ماند.
شاید این داستان به ما یاد بدهد که خوب است ما هم در زندگی کمی این گونه بیندیشیم؛ در لحظات سخت و تیره، در اوج ناامیدی و تنهایی، در تاریکترین روزهای زندگی همیشه خداوند کنار ماست و در گوش ما زمزمه میکند: «رها نکن، تو تنها نیستی. به کارت ادامه بده. ما با هم و در کنار هم، دقایق سخت و اتفاقات شکننده را به شاهکاری فوقالعاده تبدیل خواهیم کرد. تو فقط ادامه بده. ما با هم زیباترین صحنه را خلق خواهیم کرد.»
زهره شعاع
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....