می‌خواستم پسرم درد نکشد

بعد از مرگ پسرم جرمی، به این نتیجه رسیدم که هرگز نباید برای رسیدن به خواسته‌ای که خداوند آن را برآورده نمی‌کند، پافشاری کرد. من برای بچه‌دار شدن سال‌های سال صبر کردم و در طول این مدت میلیون‌ها بار به درگاه خداوند التماس کردم. همان زمان‌ها بسیاری از دوستانم به من می‌گفتند که اگر صلاح در این است که صاحب فرزندی نباشم بهتر است روی آن پافشاری نکنم اما من به هیچ عنوان حاضر به تسلیم شدن نبودم. آنقدر دوست داشتم صاحب کودکی باشم که اهمیتی برایم نداشت صلاح و خیر من در چه چیز قرار داده شده است.
کد خبر: ۳۹۵۸۶۵

 وقتی پس از سال‌ها متوجه شدم باردارم با خودم فکر کردم بالاخره خداوند صدایم را شنیده و دعایم را مستجاب کرده است غافل از این که اگر قرار باشد آنچه که در تقدیرم نبوده به دست بیاورم، دوباره آن را از دست خواهم داد؛ مثل فرزندی که 6 سال پس از به دنیا آمدنش از پیش ما رفت و دوباره تنهایم گذاشت. من قطعا نباید روی بچه‌دار شدن اصرار می‌کردم و بالاخره هم فرزندی به دنیا می‌آوردم که پس از سال‌ها دل بستن به او، بخاطر بیماری از دست برود.

خانم کریستین لابریز، زن 40 ساله‌ای است که با وجود مرگ فرزند 6 ساله‌اش «جرمی» بر اثر ابتلا به سرطان غدد لنفاوی، به اتهام کوتاهی کردن در نگهداری از پسرش راهی دادگاه شده است.

این زن که 3 سال پس از بچه‌دار شدن از شوهرش جدا شده و به تنهایی عهده‌دار بزرگ کردن پسرشان شده بود متهم است، با علم به این که ندادن داروهای ویژه و حیاتی به «جرمی» که به سرطان پیشرفته مبتلا بود می‌تواند مرگ زودهنگامش را در پیش داشته باشد، به عمد آنها را به کودکش نمی‌داده و سعی داشته هرچه زودتر اوضاع جسمانی او را وخیم‌تر کند. پرونده پیچیده‌ای که گروهی از روان‌شناسان برای رسیدن به حقیقت در آن، استخدام شده‌اند تا روی خانم لابریز و شرایط روحی‌اش مطالعات گسترده‌ای انجام دهند. طبق آنچه وکیل این مادر داغدار ادعا می‌کند، این زن با شوک بزرگی که هنگام افشای ابتلای تنها فرزندش به سرطان به او وارد شده، حالت عادی‌اش را از دست داده و تمامی عکس‌العمل‌هایش تحت تاثیر روحیه بسیار شکننده و غیرمتعادلش بوده است؛ ادعایی که روان‌شناسان سعی در کشف صحت و سقم آن دارند و تا زمان اثباتش، خانم کریستین به اتهام کوتاهی در نگهداری از فرزند بیمارش پرونده قطوری در دادگاه خواهد داشت. «وقتی فهمیدم باردارم احساس می‌کردم روی ابرها راه می‌روم. فکر می‌کردم هرگز احساسی که خبر خوش داشتن فرزندی در راه، برای مادران به ارمغان می‌آورد را در زندگی تجربه نخواهم کرد، اما بالاخره من هم مثل هر مادر دیگری با شنیدن این خبر خوش تا مدت‌ها سرمست بودم. داشتن کودکی که مدت‌ها در انتظارش بودم همان آرزویی بود که برای برآورده شدنش انتظار معجزه داشتم. «جرمی» به دنیا آمد اما انگار تقدیر بر آن نوشته شده بود که با ورودش به زندگی، همه چیز دستخوش تغییرات اساسی شود.» طبق آنچه شوهر سابق خانم کریستین ادعا می‌کند، آنها پس از به دنیا‌آمدن فرزند پسرشان دچار مشکلات فراوانی شدند. تنها یک سال بعد از تولد «جرمی» بود که مطلع شدند او به «اوتیسم» دچار است و با کودکان عادی کمی تفاوت دارد. از سوی دیگر رفتارها و کنترل‌های خانم کریستین که پس از سال‌ها صاحب فرزند شده بود آنقدر غیرعادی و بیش از اندازه بود که زندگی مشترکشان دستخوش تغییرات زیادی شده و شور و نشاط را از آنها گرفته بود. توجه بی‌حد به «جرمی» و نگهداری و مراقبت 24 ساعته از این پسربچه سبب شده بود این زن کاملا شوهر را از زندگی‌اش پاک کرده و همه چیز را حول محور «جرمی» ببیند. فاصله میان این زوج با بزرگ‌تر شدن فرزندانشان روز به روز بیشتر می‌شد و بالاخره آنها به جدایی رسیدند. روزی که کریستین کاغذهای رسمی درخواست طلاق را از پست محلی تحویل گرفت حتی فکرش را هم نمی‌کرد این اتفاق به این سادگی برایش افتاده باشد. جدایی رسمی آنها تنها چند هفته به طول انجامید و با رای دادگاه، حضانت «جرمی» که شرایط خاصی داشته و احتیاج به مراقبت و نگهداری 24 ساعته مادرش داشت به «کریستین» سپرده شد و پدر «جرمی» برای همیشه از زندگی‌اش خارج شد. «بعد از این‌که فهمیدم پسرم دچار «اوتیسم» است انگار ضربه‌ای مهلک به مغزم وارد شد. درست و عقلانی فکر کردن را فراموش کرده بودم و با خودم تصور می‌کردم توجه بیش از اندازه به پسرم می‌تواند این شرایط را در او بهبود ببخشد. گرچه پزشکان برایم توضیح داده بودند که بسیاری از کودکان دنیا شرایطی شبیه به «جرمی» دارند و براحتی به زندگی ادامه می‌دهند، اما برای من هضم این جریان بسیار سخت و دشوار بود. مدام فکر می‌کردم چرا باید فرزندی که پس از سال‌های سال بالاخره به من داده شده بود دچار این بیماری شود و حتی می‌توانم با توجه خاص و بیش از اندازه او را همچون دیگر کودکان عادی بزرگ کنم. کاری که کاملا اشتباه بود و سبب شد قبل از این‌که بفهمم چه اتفاقی افتاده، شوهرم درخواست طلاق کرده و برای همیشه ما را ترک کند. خارج‌شدن همسرم از زندگیمان گرچه شگفت‌زده‌ام کرد؛ اما از سوی دیگر وقت بیشتری برایم گذاشت تا بتوانم همه ساعاتم را صرف جرمی و آموزشش کنم. می‌دانستم کمک‌هایم می‌تواند شرایطش را روزبه‌روز بهبود ببخشد و در بهترین و ایده‌آل‌ترین تصور، او را همچون کودکان عادی همسن و سالش کند. همه چیز تا زمانی که متوجه بیماری‌اش شدم، کمی قابل درک بود؛ اما ابتلایش به سرطان شوک ویرانگر دیگری بود که جهانم را به طور کامل به هم ریخت و برای همیشه ویرانم کرد.» یک سال بعد از جدایی کریستین از شوهرش، علائم حاد بیماری در جرمی بروز کرد. او که به خاطر اوتیسم بخوبی دیگر همسن‌و‌سالانش نمی‌توانست ارتباط برقرار کند، برای فهماندن شرایطش دچار مشکل بود و مدتی طول کشید تا بالاخره مادرش متوجه شد او از بیماری‌ای رنج می‌برد که مدت‌هاست عذابش می‌دهد. چندین پزشک و ده‌ها آزمایش بود، نشان داد که جرمی کوچک به سرطان پیشرفته غدد لنفاوی دچار است و با وجود شیمی‌درمانی و خوردن انواع و اقسام داروها، زمان زیادی برای زنده ماندن نخواهد داشت. «مدت‌ها پس از طلاق همه چیز مثل قبل پیش می‌رفت. جرمی گرچه به کندی پیشرفت می‌کرد؛ اما همین که می‌دیدم سعی و تلاشم بی‌نتیجه نیست، کافی بود تا راضی باشم. شرایطش نسبتا پایدار بود و مثل هر کودک دیگر مبتلا به اوتیسم صبر، تمام آن چیزی بود که باید می‌آموختم.

وقتی متوجه بیماری‌اش شدم که علائم خارجی آن بروز کرد. به گفته پزشکان، پسرم از مدت‌ها قبل دچار دردهایی در نواحی مختلف بدنش بوده اما به خاطر عدم توانایی در بیان مشکلش نتوانسته مرا متوجه کند و من هم رفتارهایش را به حساب ابتلایش به «اوتیسم» می‌گذاشته‌ام. نتیجه آزمایشاتش نشان داد که به مرحله خطرناک سرطان وارد شده و زمان زیادی برای زنده ماندن ندارد. آخرین پزشکی که روی او مطالعه می‌کرد، در ملاقات من و پدر «جرمی» به ما گفت که نباید انتظار معجزه داشته باشیم و با وجود شیمی‌درمانی و داروهایی که برای پسرمان تجویز شده، زمان زیادی برای زنده ماندن نخواهد داشت. این که انگار همه چیز را خواب می‌دیدم، شوکه بودم و بی‌اختیار فقط گریه می‌کردم. شوهر سابقم سعی کرد تا در شرایط سختی که داشتم کمکم کند، اما نمی‌توانستم حتی حضور او را هم تحمل کنم. جلسات شیمی‌درمانی و انواع و اقسام درمان‌ها «جرمی» را عذاب می‌داد و از این که می‌دیدم سختی می‌کشد ذره ذره آب می‌شدم. بالاخره تصمیم گرفتم لااقل داروهای خوراکی‌اش را به او ندهم تا بیشتر عذاب نکشد و اگر قرار است بالاخره مرا ترک کند، لااقل با کمترین درد و ناراحتی از دنیا برود. چند هفته بعد، شوهر سابقم که متوجه ندادن داروهای خوراکی به جرمی شده بود با تشکیل پرونده فوری علیه من و اثبات ادعایش، توانست جرمی را بگیرد و نزد خودش ببرد اما 6 ماه بعد و با وجود تمام مراقبت‌ها، فرزندمان از دنیا رفت و من ماندم و کوهی از اندوه و غم که باید تحمل می‌کردم.

پس از مرگ جرمی، شوهرم پرونده قصور من در نگهداری از پسرمان را به دادگاه ارائه داد و از همان زمان من درگیر این ماجرا هستم. ماجرایی که با نبودن جرمی نتیجه‌اش برایم مهم نیست.»

مترجم المیرا صدیقی

منبع : کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها