آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
رضا 51 ساله است که 18 سال قبل به خاطر چک بلامحل به زندان افتاد و بعد از آزادی زندگیاش را از نو ساخت.
او میگوید: در یک مغازه اجارهای مبلفروشی داشتم اما وضع بازار خراب شد البته بخشی از مشکل هم به خاطر بلندپروازیهایم خودم بود. به هر حال هر چه که بود باعث شد به مردم بدهکار شوم و آنها چکهایم را به اجرا گذاشتند.
بعد از زندانی شدن رضا، همسرش برای اینکه بتواند رضایت شاکیان را جلب کند خیلی تلاش کرد ولی نتوانست و این مرد 3 سال در حبس ماند تا اینکه بالاخره طلبکاران بخشی از مطالباتشان را بخشیدند و همسر رضا هم مبلغی را فراهم کرد. زندانی سابق توضیح میدهد: وقتی آزاد شدم آه در بساط نداشتم. تازه به فامیل بدهکار هم بودم ولی دست روی دست نگذاشتم و پیش خودم گفتم دوباره از صفر شروع میکنم. مشکل اصلی این بود که پول پیش برای کرایه کردن مغازه نداشتم و تازه اگر این گره باز میشد در بازار اعتباری برایم نمانده بود و کسی حاضر نمیشد چکی با من کار کند. خیلی فکر کردم تا اینکه تصمیم گرفتم سمساری راه بیندازم. این کار سرمایه زیادی نمیخواست.
رضا حدود 6 ماه برای پیدا کردن مغازه وقت گذاشت تا اینکه با پسرخالهاش شریکی مغازهای را اجاره و کار و کسبشان راشروع کردند.او توضیح میدهد: معمولا مبلهای دست دوم زهواردررفته است اما من خودم آنها را تعمیر میکردم و با قیمت خوبی میفروختم.
ما یک سال در آن مغازه ماندیم و تازه کارمان داشت میگرفت که صاحب ملک گفت مغازهاش را میخواهد. ما هم چارهای نداشتیم جز اینکه به جای دیگری برویم و دوباره باید از صفر شروع میکردیم. اینبار پسرخالهام هم جا زد و گفت این کار فایدهای ندارد. او بیشتر دنبال پول زیاد میگشت و آن درآمدی که تازه بخشی از آن بابت مخارج خود مغازه میرفت و بقیهاش را هم باید با من شریک میشد برایش کافی نبود.
رضا دوباره مدتی بیکار شد. او دنبال شریک تازه میگشت چون میدانست به تنهایی از عهده این کار برنمیآید در واقع سرمایهاش کفاف نمیداد.او ادامه میدهد: این بار هم همسرم به دادم رسید و از ادارهشان برایم وام گرفت. او قبلا هم وام گرفته و با این وام دیگر حقوقی برایش نمیماند. پس من خودم باید به تنهایی مخارج زندگیمان را درمیآوردم و بقیه بدهیهایم را میدادم. بعد از اجاره مغازه از صبح زود تا آخر شب کار میکردم و بیشتر وقتم صرف تعمیر وسایل دست دوم میشد. این بار کارم بهتر از قبل پیش رفت و مشتریان بیشتری داشتم. در آن مغازه 3 سال ماندم و چون اجاره خوب میدادم و پرداختهایم به موقع بود صاحب ملک مشکلی با من نداشت. بعد از 3 سال بدهیهایم تمام شد و مغازه را هم به ناچار پس دادم البته مغازه دیگری در همان محل گرفتم.
رضا دوست داشت برای خودش مغازهای بخرد اما میدانست برای رسیدن به این هدف باید سختیهای زیادی را تحمل کند: میتوانستم خانوادهام را تحت فشار بگذارم و پول بیشتری پسانداز کنم اما همسر و تک پسرم در تمام آن سالها سختیهای زیادی کشیده بودند و دوست نداشتم باز هم در مضیقه باشند برای همین ترجیح دادم بیشتر صبر کنم.
رضا موفقیتاش را به خاطر صبر و تحمل سختیها میداند و میگوید: بالاخره 10 سال قبل مغازه را خریدم و حالا باز هم مبلفروشی دارم. این بار دیگر بلندپروازی نکردهام و از چک و چکبازی هم خبری نیست. دیگر نمیخواهم دار و ندارم را از دست بدهم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....