نظر کارشناس

رابطه سرخوردگی و ناسازگاری

پسربچه 16 ساله‌ای به جرم دزدی در کانون اصلاح و تربیت به سر می‌برد این نوجوان در 12 سالگی پدرش را از دست داده و ترک تحصیل کرده است. مادر پس از یک سال تصمیم به ازدواج می‌گیرد و این نوجوان در حساس‌ترین سن بلوغ از هم‌گسیختگی خانواده را با تمام وجود حس می‌کند.
کد خبر: ۳۹۵۸۴۹

یک طرف ماجرا را ناگزیر می‌پذیرد و با قسمت دوم ماجرا که ازدواج مجدد مادر است، نمی‌تواند کنار بیاید. پس تصمیم می‌گیرد مدتی را با عمو و همسر و 3 پسرش زندگی کند، اما پس از مدتی زندگی با آنها نیز مسائلی را دامن می‌زند که این نوجوان ناچار به ترک خانه عمو و مراجعت به خانه عمه می‌شود اما غائله به اینجا ختم نمی‌شود. این نوجوان باز هم نمی‌تواند در کنار این خانواده زندگی کند و پس از چند سال تجربه زندگی‌های گوناگون و ادب‌های متفاوت به خانه مادر و ناپدری‌اش می‌رود.

این نوجوان نمی‌تواند بی‌توجهی مادر را به دلیل 4 فرزند دیگرش تحمل کند پس به گروه همسالان خود در محل پناه می‌برد.

روی آوردن به گروه همسالان و عدم تامین مخارج وقت‌گذرانی با دوستان، او را به سمت دزدی سوق می‌دهد.

حال این سوال مطرح می‌شود که آیا حضور نداشتن یکی از والدین در دوران نوجوانی می‌تواند آنقدر مخرب باشد که نوجوانان را به سمت دزدی سوق دهد؟

پاسخ مثبت است، نبود پدر برای فرزندان بخصوص فرزند پسر می‌تواند بسیار مخرب‌تر از چیزی باشد که به طور معمول درباره آن شنیده‌ایم.

یک نوجوان 12 ساله وقتی پدر و پشتوانه مردانگی را در خانواده از دست می‌دهد، بشدت احساس ضعف می‌کند، اما از سویی نیز تصمیم می‌گیرد نقش او را در خانواده ایفا کند. ازدواج دوم مادر این حس را تبدیل به سرخوردگی می‌کند و اصولا یکی از دلایل این‌که این کودکان نمی‌توانند با همسر والدینشان ارتباط خوبی برقرار کنند به همین مساله برمی‌گردد.

از سوی دیگر والدین جدید نیز نمی‌توانند به طور طبیعی برای این نوجوانان وقت بگذارند تا به واسطه آن نوجوان بتواند با شرایط جدید خود را وفق دهد!

این کودکان اساسا راه ناسازگاری و لجبازی را برای پیشبرد اهداف خود در پی می‌گیرند و تلاش می‌کنند سرخوردگی خود را با ناهنجاری‌های مدنی و خانوادگی جبران کنند، این اتفاق نه‌تنها دوای سرخوردگی نیست، بلکه از این نوجوانان انسان‌های ناسازگار می‌سازد و به طور طبیعی این روند به ناسازگاری غیرارادی مبدل می‌شود.

برخورد نامناسب یکی از والدین باقیمانده با این نوجوانان و کمک نگرفتن از مشاور، مشکلات عدیده‌ای را رقم می‌زند.

از دست دادن همسر باعث می‌شود که روند تربیت فرزندان توسط یکی از والدین با مشکلات جدی روبه‌رو شود و اگر بموقع از روان‌شناس کمک گرفته نشود مشکلات جدی دیگری را در بر خواهد داشت.

اکثر روان‌شناسان توصیه می‌کنند والدین ابتدا به یک طریق مشترک برای تربیت فرزندان برسند و بعد کودک را هدایت کنند، جریان قرار گرفتن در چند خانواده با چند تربیت گوناگون در سوژه مورد نظر می‌تواند عاملی برای انحراف این کودک از مسیر اصلی حساب شود.

یکی دیگر از خصایص این نوجوانان علاقه به جمعی غیر از خانواده است؛ زیرا هرگز معنای اصلی خانواده را درنیافته و از جمعی که هرگز نبود یکی از والدین را به صورت اصولی برایش تشریح نکرده، بیزار است.

این نوجوانان برای تشکیل خانواده نیز دچار مشکل هستند، بیشتر این نوجوانان برای ازدواج عجله می‌کنند و خیلی سریع به این حس می‌رسند که تنها هم می‌توان به زندگی ادامه داد و حتی فرزندان خود را نیز می‌توانند به تنهایی بزرگ کنند، زیرا هرگز درنیافته‌اند حضور فیزیکی به اندازه‌ای مهم است که می‌تواند خانواده را از گروه‌های دیگر اجتماعی متمایز کند.

سعیده خدابخش، روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها