آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
جام جم:استفاده ابزاری از حقوق بشر
«استفاده ابزاری از حقوق بشر»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن میخوانید؛سالها پیش با جمعی از دوستان درباره سناریوهای محتمل که غرب پس از موضوع هستهای به طور جدی در دستور کار خود قرار خواهد داد، صحبت میکردیم و پیشبینی این بود که «حقوق بشر» از جمله آنهاست. البته این موضوع سالهاست که هرازچندگاهی به آن گریز زده میشود؛ ولی به نظر میرسد این بار جدیتر از قبل و به عنوان یک دستور کار مستمر و با برنامه آغاز شده است.
در این باره نکات زیر درخور توجه است؛
1ـ اضافه شدن موضوع «حقوق بشر» در دستور کار غربیها یک برخورد سیاسیکارانه است که از همان معیارهای دوگانه تبعیت میکند و در واقع ادامه جنگ نرم دشمن علیه انقلاب اسلامی ایران است. لذا از همان فرمولها و ابزار استفاده خواهد شد و همان قواعد در اینجا نیز حاکم خواهد بود. افکار عمومی دنیا و داخل کشور اینجا نیز هدف قرار خواهند گرفت و باید منتظر خبرسازیها، سناریوهای حقوق بشری، فضاسازیهای گسترده رسانهای و قطعنامهها و بیانیههای گوناگون در این باره باشیم. بنابراین لازم به نظر میرسد مجموعههای ذیربط داخل کشور و خصوصا رسانهها و بویژه رسانه ملی نیز در این باره فعال شوند و ضمن تشکیل دادن کارگروههای ویژه حقوق بشر علاوه بر جلوگیری از دادن بهانه به دست دشمن، در بعد داخلی و بینالمللی به روشنگری بپردازند.
2ـ طرح پررنگ «حقوق بشر» علیه ایران از سویی بیانگر ناکامی غرب در به سرانجام رساندن پروژه هستهای است، به این معنی که اگر آنها توانسته بودند طی حدود 9 سال گذشته به اهداف خود در موضوع هستهای دست یابند، دیگر نیازی به موضوعات جدید نبود. و از سوی دیگر میتواند مکمل آن ارزیابی شود، یعنی اینکه غرب در تلاش است تا فهرستی از اتهامات را به ایران اسلامی نسبت دهد، آنها را نهادینه کند و در مجموع چهرهای خشن، غیرمنطقی، ناکارآمد و تهدیدآمیز از آن به تصویر بکشد و افکار عمومی را علیه آن برانگیزد و رفتار خصومتآمیز خود را نیز توجیه کند.
3ـ موضوع حقوق بشر در دو بعد نظری و عملی میتواند مورد توجه قرا گیرد؛ در بعد نظری باید توجه داشت که اولا هیچ تعریف مورد اجماعی درباره حقوق بشر وجود ندارد. ثانیا از زمان تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در 1327 ـ ش (1948 ـ م) تاکنون مناقشههای گوناگون «بین تمدنی» و «درونتمدنی» در عرصههای گوناگون فلسفی، تاریخی و عملی این اعلامیه مبتنی بر اندیشه لیبرالیسم غربی را به چالش کشیده است که یک نمونه رسمی آن «اعلامیه اسلامی حقوق بشر» است که در سال 1369 (1990 ـ م) در قاهره به تصویب رسید. بنابراین ملزم کردن کشورها به تبعیت از حقوق بشر مورد نظر غرب، ادامه همان روحیه استکباری و سلطهطلبی این کشورهاست.
اما از بعد عملی نکات گفتنی بسیاری هست که اثبات میکند کشورهای مدعی حقوق بشر به هیچ عنوان صلاحیت اظهارنظر دراینباره را ندارند. برای نمونه فهرست کوتاه زیر که تنها مشتی از خروار است، میتواند گویای گوشهای از این بیصلاحیتی باشد.
ـ «سر مانفرد نواک»، گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور شکنجه در سال 2009 خواستار محاکمه جورج بوش و رامسفلد به اتهام صدور دستور شکنجه زندانیان گوانتانامو شد ولی تاکنون دولت آمریکا و متحدان اروپایی او هیچ اقدامی در این زمینه انجام ندادهاند.
ـ اوباما رسما قانون ممنوعیت شکنجه را تصویب نکرد و اعلام کرد بازجویی شکنجهگران را تعقیب نخواهد کرد.
ـ نه تنها کشورهای اشغالشده عراق و افغانستان حق محاکمه آمریکاییان مرتکب جنایات ضدانسانی را ندارند، حتی خود دولت آمریکا نیز در این باره هیچ اقدامی انجام نداده و این در حالی است که برخی نظامیان آمریکا برای تفریح مردم عراق و افغانستان را به قتل رسانده و مانند شکارچیان وحوش با آنها عکس یادگاری گرفتهاند.
ـ دفاع از حقوق زنان بخشی از ادعاهای حقوق بشری غرب و بویژه آمریکاست. فقط برای نمونه خوب است بدانیم براساس اعلام فصلنامه دانشگاه کلمبیا، 90 درصد زنان در ارتش آمریکا دائما مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرند که یک سوم آنها از سوی فرماندهانشان انجام میشود.
ـ براساس آمار مراکز تحقیقاتی آمریکا، بیش از 3 درصد افراد میانسال یعنی بیش از 7 میلیون نفر میانسال در زندانهای آمریکا زندانی یا بازداشت هستند. این آمار در دهه 80 میلادی حدود 500 هزار نفر بوده است. البته تاملبرانگیزتر این که 70 درصد زندانیان غیرسفیدپوست هستند. آمار دو برابری بیکاری سیاهپوستان نسبت به سفیدپوستان نیز از وجود تبعیض نژادی غیررسمی در آمریکا حکایت میکند.
ـ حمایت گسترده سیاسی، اطلاعاتی و مالی غرب از گروهک تروریستی منافقین که اسناد هزاران ترور به دست آنها ثبت و ضبط است را نیز نباید بسادگی مورد غفلت قرار داد. و اینها غیر از صدها جنایت هولناک مانند آن چیزی است که در زندان ابوغریب یا ماجرای زنده زنده سوزاندن بیش از 80 مرد، زن و کودک فرقه دیویدیها در دولت کلینتون (همسر وزیر امور خارجه فعلی آمریکا که مدافع حقوق بشر است!) و غزه رخ داد و امروز در بحرین در حال وقوع است. در نهایت باید گفت، حقوق بشر صرفا به ابزاری سیاسی یا حتی ابزاری برای اعمال خشونت در دست غرب قرار گرفته است که مثل دهها نمونه دیگر با معیارهای دوگانه علیه دشمنان منافع نامشروع خود به کار میگیرد.
کیهان:راهی که گشوده می شود
«راهی که گشوده می شود»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛به موازات سونامی تحولات سیاسی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا طی چندماه گذشته، موج نقض فاحش حقوق بشر از سوی رژیم های وابسته به نظام سلطه و حکومت های دست نشانده کماکان استمرار و جریان دارد.
سرکوب شدید اعتراضات مدنی و مردمی از طریق بکارگیری اهرم های خشونت و سبعیت نقطه مشترک عدول از موازین اولیه حقوق بشر است.
بنابر شواهد و قرائن غیرقابل خدشه آنچه که باعث شده است کشتارها، ضرب و جرح ها، سرکوب ها، شکنجه ها، بازداشت ها، ربایش ها و جنایات و تجاوزات آشکار و ددمنشانه علیه مردم یمن، تونس، لیبی، مصر، بحرین و... استمرار داشته باشد چراغ سبزی است که آمریکا و اذنابش به دیکتاتورها و پادشاهان مرتجع عربی نشان داده اند.
سفرهای پیاپی مقامات آمریکایی-بصورت پیدا یا پنهان- به منطقه به بهانه های مختلف در ماه های گذشته و بلافاصله شدت یافتن خشونت ها علیه قیام ها و انقلاب های مردمی در همین راستا ارزیابی می شود. در این میان اتفاقات دلخراشی که در بحرین به وقوع پیوسته است وضعیت این کشور شیعه نشین را از منظر حقوق بشر دردناک تر و مشمئزکننده تر کرده است.
اخراج شیعیان از کشور، بازداشت و دستگیری بیش از 500 نفر از فعالان سیاسی و حقوق بشر، محاصره و اشغال بیمارستان ها، تخریب و آتش سوزی مساجد و حسینیه ها، آدم ربایی معترضان و انتقال آنها به زندان های عربستان، کشتن دهها نفر و مجروح کردن صدها نفر طی هفته های گذشته بخشی از اقدامات سبعانه و ضدبشری آل خلیفه است که در اوج دنائت و پستی از کمک و پشتیبانی مستقیم و بی پرده آل سعود نیز بهره می برد.
از یکسو؛ رژیم سعودی به بهانه واهی و ادعای پوچ نیروهای سپر جزیره، نیروهای نظامی خود را برای سرکوب انقلاب مردمی بحرین وارد این کشور کرده است و از سوی دیگر؛ رژیم آل خلیفه به بیش از 2 هزار سعودی با هدف سرکوب اعتراضات تابعیت بحرینی داده است.
جالب اینجاست که علی رغم جنایات و تجاوزات آل خلیفه و آل سعود در بحرین که با چراغ سبز مدعیان حقوق بشر انجام می شود در بحبوحه این وقایع تلخ و دلخراش و در کمتر از یک ماه 2 قطعنامه حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب می رسد.
امروز به گواهی تمامی حقوقدانان و آگاهان به مسایل حقوق بین الملل و حقوق بشر آنچه در بحرین می گذرد مصداق بارز نه تنها نقض حقوق بشر بلکه نقض حقوق بشردوستانه است. چرا که؛ از حقوق بشر دوستانه هنگامی سخن به میان می آید که نقض حقوق بشر به درجه فاحش می رسد. رژیم آل خلیفه در برابر اعتراضات مدنی و مردمی علاوه بر استفاده از نیروی انتظامی برای سرکوب مردم و نیروی ارتش، از ارتش آل سعود نیز بهره برده و در وضعیتی کاملا خصمانه جرایمی چون کشتار، قتل عام، بازداشت و شکنجه را علیه مردم و غیرنظامیان مرتکب شده است که به لحاظ حقوقی در چارچوب «جنایت علیه بشریت» می گنجد.
همچنین باید گفت؛ اقدام شنیع رژیم آل خلیفه در استفاده از نیروی نظامی عربستان در حالی است که استفاده از نیروی خارجی و آنچه که تحت عنوان «سپر جزیره» از آن یاد می شود در مقابل «تهدید خارجی» است نه برای سرکوب مردم و غیرنظامیان که تنها ابزار آنها اعتراضات مدنی و غیرخشونت آمیز بوده است.
بدون تردید اقدامات غیرقابل توجیه آل سعود و آل خلیفه علاوه بر اینکه بر خلاف منشور سازمان ملل، اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق نامه ها و کنوانسیون های حقوق بشری بوده و مصداق بارز نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه است و نه تنها «جنایت علیه بشریت» بلکه یک «نسل کشی» تمام عیار است که تمامی عناصر آن محرز شده است.
اکنون این سوال به پیش کشیده می شود که چرا قطعنامه ای علیه آل خلیفه و آل سعود از سوی نهادهای بین المللی و مجامع حقوق بشری صادر نمی شود اما در نقطه مقابل براساس بی پایه ترین ادعاها و سست ترین استنادها علیه جمهوری اسلامی با شتابی سوال برانگیز به اتهام نقض حقوق بشر، قطعنامه صادر می شود؟
به تعبیر واضح تر؛ در یک سو کشتارها، ضرب و جرح ها، ربایش ها، شکنجه ها، بازداشت ها که در نهایت «جنایت علیه بشریت» و «نسل کشی» را در پی دارد مساوی است با سکوت مجامع بین المللی و دریغ از یک قطعنامه خشک و خالی و نیم بند!!! و در سوی دیگر این صحنه با ادعاها، شانتاژها، تحریف ها و پروپاگاندای رسانه ای علیه ایران اسلامی برابر می شود با صدور 2 قطعنامه در بحبوحه تحولات منطقه و آنهم در کمتر از یک ماه.
طرفه آنکه در همین مدت رژیم آل سعود و رژیم آل خلیفه که حاکمان دست نشانده آنها باید به جرم ارتکاب انواع و اقسام جرایم بین المللی مورد تعقیب و محاکمه مراجع بین المللی قرار بگیرند بیشترین اتهامات بی اساس را علیه جمهوری اسلامی مطرح کرده و ادعا می نمایند ایران عامل و مسبب ناآرامی های منطقه است؟!
در همین خط- و نه خطا- ترور حقیقت و عدالت است که در ابتدای فروردین ماه امسال ابتدا شورای حقوق بشر سازمان قطعنامه ای ضدایرانی و به اتهام نقض حقوق بشر علیه جمهوری اسلامی تصویب می کند و چند روز پیش اتحادیه اروپا نیز به اتهام تکراری نقض حقوق بشر از این حربه نخ نما شده استفاده کرده و 32 مقام ایرانی را تحریم می کند.
بنابراین براساس صحنه پیش روی آنچه گفتنی است عبارت است از؛ 1- بی شک سکوت آمریکا، اتحادیه اروپا، شورای حقوق بشر در مقابل قضایای بحرین و نقض گسترده حقوق شهروندان بحرینی و به وقوع پیوستن کلکسیونی از جنایات و تجاوزات به عوامل سیاسی که شکل گیری قطب قدرتمند اسلام اولین عامل است و نیز به عنصر تعیین کننده ای به نام «نفت» در منطقه برمی گردد.
البته طبیعی است برای اینکه ژست حقوق بشری خود را از دست ندهند کمیسرعالی حقوق بشر یا مجامع حقوق بشری در سطح دیده بان حقوق بشر و یا سازمان عفو بین الملل براساس بیانیه هایی کلیشه ای و بی خاصیت و فاقد ضمانت اجرا اتفاقات و وقایع ددمنشانه در بحرین را محکوم کنند.
2- ادعاهای بی پایه و اساس بحرین و عربستان در نقش داشتن ایران اسلامی در آنچه که آنها «ناآرامی های منطقه» می خوانند آنچنان بی پشتوانه است که تنها به «چک بی محل» می ماند تا آنجا که حتی مقامات غربی را وادار به موضع گیری و واکنش کرده است.
«زلوت نمت» معاون وزیر امور خارجه مجارستان که هم اکنون کشورش ریاست دوره ای اتحادیه اروپایی را برعهده دارد به نیابت از «کاترین اشتون» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در نشست پارلمان اروپا ناگزیر تصریح می کند؛ «برخلاف آنچه که بحرین و عربستان سعودی درباره ایران ادعا می کنند هیچ مدرکی دال بر نقش ایران در پشت اعتراضات مردم بحرین وجود ندارد.»
3- مقارن با تحولات منطقه ای و صدور 2 قطعنامه حقوق بشری علیه ایران اسلامی در کمتر از یک ماه، آنهم در شرایطی که جنایات و تجاوزات رژیم های دست نشانده و مرتجع عربی همچون آل سعود و آل خلیفه غیرقابل انکار است نشان می دهد هدف آمریکا و قدرت های غربی که تلاش دارند سقوط های زنجیره ای رژیم های وابسته به خودشان و صف رو به سقوط دیکتاتورها را متوقف کنند؛ الف) انحراف افکار عمومی از نقض حقوق بشر گسترده در تحولات منطقه بسوی ایران اسلامی است. از همین روی با ابزار حقوق بشر و صدور قطعنامه های کذایی تقلا می کنند این خواسته مزورانه و فریبکارانه را عملی نمایند. و بجای آنکه مسیر و بستر محاکمه و مجازات آل خلیفه و آل سعود را فراهم کنند تا حداقل با ادعای حقوق بشری شان سازگاری داشته باشد در جهت سرپوش گذاشتن بر نقض حقوق بشر در بحرین، یمن، تونس و... عمل می کنند.
ب) ایران اسلامی نتواند از تحولات منطقه به نفع خود استفاده کند. این اعترافی است که پس از آنکه وزرای خارجه اتحادیه اروپا اخیراً (12 آوریل 2011) 32 مقام کشورمان را به اتهام آنچه که نقض حقوق بشر می دانستند تحریم کردند؛ «ویلیام هیگ» وزیر امور خارجه انگلیس به زبان می آورد و تصریح می کند؛ هدف از این تحریم ها این است که ایران نتواند تحولات منطقه را به سود خود مصادره نماید.
پیش از این و با شروع خیزش و خروش ملت های منطقه علیه سیاست های آمریکایی و اسرائیلی و پیگیری سرنگونی حاکمان دست نشانده رسانه های غربی- از جمله واشنگتن تایمز- بر تأثیرپذیری و الهام گیری افکار عمومی منطقه از انقلاب اسلامی ایران تأکید و اقرار داشتند.
و بالاخره باید گفت؛ متأسفانه در کندوکاو تحولات منطقه از منظر حقوق بشر سیطره و نفوذ قدرت های غربی بر سازمان های بین المللی و مراجع حقوق بشری برای به حاشیه راندن تعقیب و محاکمه مجرمان بین المللی همچون حاکمان آل خلیفه و آل سعود وجود دارد و این سازمان ها و نهادها به درستی وظایف اصلی خودشان را دنبال نمی کنند. این واقعیت تلخ تا آنجاست که حتی دو سال پیش «پطرس غالی» دبیر کل سازمان ملل متحد با انتشار کتابی با عنوان «نگاهی به جهان فردا» می نویسد: من دبیر کل سازمان ملل نبودم تابع دستورات آمریکا و اسرائیل بودم.! حال چه برسد به مراجع حقوق بشری.
اما اتفاق مهمی که علی رغم تمام نفوذها و لابی گری های قدرت ها در سازمان ها و نهادهای بین المللی و حقوق بشری به وقوع پیوسته و در ادامه خیزش و خروش ملت ها و «بیداری اسلامی» است محاکمه دیکتاتورها و فرعون های زمان است که گویا کیفرخواست آنها را افکار عمومی و آحاد مردم صادر کرده اند و از همین رهگذر است که «حسنی نامبارک» دیکتاتور مصر سه روز پیش به همراه 2 پسرش در بند عدالت افتاد. آل خلیفه و آل سعود نیز باید بدانند که عنقریب به پشتوانه اقتدار ملت ها در محکمه عدالت به کیفر خواهند رسید.
جمهوری اسلامی:جنگ نرم اینست
«جنگ نرم اینست»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛به روش مرسوم در این سالها، وقتی سی. دی "ظهور بسیار نزدیک است" در سطح گسترده توزیع شد و سروصدا به راه انداخت، مخالفتها و انتقادها شروع شد و اظهارنظرها هم بالا گرفت. یکی گفت از مصادیق کذب است، دیگری گفت مستندات آن ضعیف است، سومی گفت با هدف جلب آراء در انتخابات ساخته شده، چهارمی گفت دستگاه قضائی باید با تهیه کنندگان آن برخورد کند و...
در این میان، هیچکس نگفت در جامعه انقلابی ایران که 32 سال است از وجود نظام حکومتی جمهوری اسلامی که از تعالیم مترقی اسلام ناب محمدی برخوردار است و در میان مردمی که از سرچشمه زلال مکتب اهل بیت علیهم السلام سیراب میشوند، چرا در چنین جامعهای افرادی به خود اجازه میدهند مرتکب چنین اقدام خلافی شوند و چرا بخش عمدهای از مردم نیز پذیرای این قبیل مطالب سطحی و سخیف میشوند؟
عدهای معتقدند پشت این ماجرا دستهای سیاسی مرموزی وجود دارند که با سرگرم کردن مردم درصدد تحقق اهداف خود و تأمین منافع باندی و گروهی خود هستند. عدهای نیز به همین دلیل یا دلایل دیگر، تأکید میکنند اصولاً باید به چنین پدیدههائی بیاعتنائی کرد و از باب "الباطل یموت بترک ذکره" بهترین راه برای مقابله با این قبیل اباطیل به فراموشی سپردن آنهاست.
بطلان این نظریه را گسترش خرافات و انحرافات در سالهای اخیر،که نتیجه بیعملی اهل علم و اهل فکر و انجام وظیفه نکردن مسئولان در برابر کج اندیشیها و کژراهه هاست به اثبات رسانده است. اینجا جای تمسک به قاعده صحیح "الباطل یموت بترک ذکره" نیست. در عصر ما خرافات و انحرافات و خواب و خیال و رمالی و شیطان پرستی و عرفانهای کاذب و جادو جنبل، از برنامه ریزی، امکانات، سرمایهگذاری و حمایتهای رسانهای برخوردار است و همه کسانی که نظام جمهوری اسلامی و افکار انقلابی و آرمانهای ناب امام خمینی را مزاحم خود برای استعمار و استثمار و استحمار مردم میدانند و دیکتاتوری و خودکامگی و تاخت و تازهای استبدادی خود را در برابر قامت بلند و استوار و بالنده نظام بر آمده از افکار و آرمانهای امام خمینی در خطر میبینند، دست به دست همدیگر دادهاند تا با ترویج اباطیلی که به ذهن شیطانی شان میرسد به جنگ این نظام بیایند و با کنار زدن آن، راه را برای یکه تازیهای خود هموار نمایند.
آنها خوب میدانند که با اعلام آشکار جنگ علیه نظام جمهوری اسلامی هرگز به اهداف خود نخواهند رسید، به همین دلیل حتی خود را فدائی این نظامها جا میزنند ولی در عرصه فرهنگی پایههای فکری انقلاب و آرمانهای امام خمینی را مورد حمله قرار میدهند و طبیعی است که در این جنگ خاموش به پیشرویهائی هم نائل میشوند. در جنگ نرم، کسی به شما آشکارا اعلان جنگ نمیکند ولی به جای توپخانه نظامی، با توپخانه فکری افکار و عقاید صحیح شما را زیر آتش میگیرد و شما بدون آنکه صدای شلیک حتی یک گلوله را بشنوید، از درون تهی میشوید. در این کارزار سراسر حیله و در این جنگ خاموش اگر دیر بجنبید، مغزها را از دست خواهید داد و هنگامی که مغزها از دست بروند دیگر هزاران پادگان و هواپیما و توپ و تانک و موشک و سایر تجهیزات جنگی را چه سود؟
بر آن نیستیم که بگوئیم دست اندرکاران و مباشران صف اول این جنگ خاموش قصد خیانت دارند و یا مأموران دشمن هستند. چه بسا اینان با نیت پاک و اخلاص کامل وارد این عرصه میشوند و هدفی جز خدمت ندارند، لکن نقش اصلی را دیگران بازی میکنند. چرا تعارف کنیم و این واقعیت تلخ را نیز اضافه نکنیم که ما نیز در این جنگ نرم و خاموش به دشمنان با سکوت و بیتفاوتی و بیعملی و حتی احیاناً با رضایت خاطرمان کمک کرده ایم؟ وقتی در سال 1384 کتابی با نام "دهه 80 دهه ظهور" در 3000 نسخه به چاپ رسید و همین مضامین انطباقی سی. دی "ظهور نزدیک است" را منتشر کرد، چرا علمای ما سکوت کردند؟ چرا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ما جلوی توزیع آنرا نگرفت و حتی به آن مجوز چاپ داد؟ در این کتاب، علاوه بر انطباق سید حسنی و سید خراسانی و یمانی و سفیانی بر افراد و مسئولین زمان ما، ادعا شده بود که قطعاً در دهه 80 یعنی تا پایان سال 1389 امام زمان علیه السلام ظهور خواهند کرد و این ادعا به یکی از مراجع محترم تقلید - که دو سال قبل رحلت کردند - با تصریح اسم ایشان نسبت داده شده بود و نه ایشان و نه هیچکس دیگر این ادعای کذب را تکذیب نکرد! در پریشانی افکار منتشر کنندگان این قبیل مطالب همین بس که در این کتاب، به جای شاه عبدالله اردنی "صدام" مصداق سفیانی معرفی شده و "بن لادن" نیز چون یمنی الاصل است بر "یمانی" منطبق گردیده است! با این حساب، تکلیف "شعیب بن صالح" هم روشن است. حالا که دهه 80 به پایان رسیده و دهه 90 شروع شده، نویسنده این کتاب چه جوابی به خوانندگان نوشتههای خود خواهد داد؟ تکلیف اعتقادات مردم چه میشود؟
اگر به مغازهها و پاساژهائی که کتابها، نوارها، فیلمها و سی. دیهای مذهبی در آنها به فروش میرسد سری بزنید خواهید دید که در این بازار، حرف اول را مقولهای به نام "کرامات" میزند. کرامات زمان ما که در این کتابها و فیلمها و نوارها و سی. دیها به مردم عرضه میشوند، مجموعهای از خواب و خیال هستند که جز سست کردن پایههای اعتقادی مردم هیچ نقش دیگری ندارند. عدهای از مداحان جامعه ما هم با همین خواب و خیالها سر مردم را گرم و بازار خود را شلوغ میکنند و افراط کاریهای آنها حتی داد مداحان واقعی و سابقهدار را نیز در آورده است. بگذریم از اینکه بعضی از همین مداحان نوظهور به خود اجازه میدهند وارد سیاست و مدیریت شوند و به هر کس هرچه میخواهند بگویند و حتی برای سرنوشت انتخابات نیز تعیین تکلیف کنند!
وضعیت منبرها هم متأسفانه چندان بهتر از مداحیها نیست. از منبریهای اهل مطالعه و زحمتکش که از آیات و روایات و مواعظ اخلاقی و بحثهای منطقی استفاده میکنند که بگذریم، بقیه برای بازار گرمی به خواب و خیال و حرفهای سست متوسل میشوند و به نوعی از همان مداحان نوظهور پیروی میکنند. نقش "کرامات" در منبرها بقدری برجسته شده که گویا امر برخود منبریها و بعضی مخاطبان آنها هم مشتبه گردیده است. یکی از همین منبریها، که شهرت و نفوذی هم دارد، دیدار با وجود مقدس امام زمان علیه السلام را آنقدر قطعی و آسان تلقی کرده که از همان بالای منبر به راحتی خطاب به بعضی افراد میگوید شما را به خدا وقتی خدمت آقا مشرف میشوید سلام ما را هم به ایشان برسانید. با اینکه این قطعی دانستن دیدار و آن تعیین وقت برای ظهور حضرت صاحب الامر علیه السلام، طبق اعتقادات قطعی و روشن شیعه ممنوع است، چرا منبریهای ما چنین مطالبی را در منبرها مطرح میکنند و گاهی همین مطالب خلاف از تلویزیون و رادیو هم پخش میشوند؟ آیا انتظار داریم مردم کوچه و بازار هر روز و هر شب این "کرامات" را بشنوند و بخوانند و در عین حال وقتی با سی. دی "ظهور بسیار نزدیک است" مواجه میشوند آنرا پس بزنند؟ آیا انتظار داریم مسجد جمکران را بیش از آنچه هست بزرگ جلوه دهیم و باز هم مردم در برابر کسانی که ادعای امام زمانی میکنند مقاومت نمایند؟ راستی ما آیا آنقدر که به ساختمان سازی در جمکران اهمیت دادهایم برای مبارزه با پیرایههائی که به وجود مقدس امام زمان علیه السلام بسته میشود همت گماشته ایم؟!
تقدس بخشیدنها، مطلق کردنها، هاله نور ترویج کردنها، قهرمان جلوه دادنها، حاشیه امن سازیها و حریمهای کاذب قائل شدنهائی که امروز در جامعه ما بشدت رواج یافته، عامل دیگری است که زمینه را برای پذیرش خرافات و انحرافات فراهم میکند. از عدهای بله قربان گو که موجودیت خود را در همین کارها جستجو میکنند انتظاری غیر از این نیست که تقدس ببخشند و کرامات بسازند و حریمهای کاذب درست کنند، اما سؤال اینست که چرا به اینان اجازه چنین کارهائی داده میشود؟ در نظام جمهوری اسلامی که قرار است جامعه براساس قانون و منطق و حق اداره شود، چه نیازی به کرامات و حریم سازیها و خواب و خیال داریم؟ خدا در قرآن کریم، دو بار با صراحت به پیامبر اکرم فرمان میدهد به مردم اعلام کند او هم مثل همه یک انسان است "قل انما انا بشر مثلکم..." (کهف 110 و فصلت 6) و در موارد متعدد دیگر نیز در قالبهای دیگر بر این نکته تأکید میکند که پیامبر اکرم و پیامبران نیز مانند شما انسان هستند. این تکرارها برای اینست که ما هم به خودمان بگوئیم با بقیه مردم تفاوتی نداریم و مبادا روزی به این فکر بیافتیم که تافتهای جدابافته هستیم و اگر کسی خواست خلاف این بگوید و بنویسد و عمل کند با او برخورد کنیم. وقتی چنین نکنیم، آشفته بازاری درست میشود که پیدایش سی. دی "ظهور بسیار نزدیک است" نتیجه بسیار طبیعی آنست.
جنگ نرم اینست، جنگی که ریشه اعتقادات را میزند، مقوله مهم و بزرگ و سرنوشت سازی مانند اعتقاد به وجود مبارک امام زمان علیه السلام را تا این اندازه کوچک و سست جلوه میدهد و راه را برای دشمنان دین باز میکند تا به اصول و بنیانهای اعتقادی ما بتازند. در چنین شرایطی وقتی سی. دی "ظهور بسیار نزدیک است" به عنوان یک پدیده مشکل ساز در جامعه ما مطرح میشود، ما حق نداریم کارگردان آن را سرزنش کنیم، ما باید خودمان را سرزنش کنیم که اجازه دادهایم ریشههای پیدایش چنین انحرافاتی در سرزمین وجود این مردم پا بگیرد. مبارزه با این سی. دی، مبارزه با معلول است، با علتها باید مبارزه کرد.
رسالت:سیاست تغییر
«سیاست تغییر»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛غرب برای جلوگیری از پیدایی یک قدرت جدید در نیمه دوم قرن گذشته مراقب تحولات در جهان اسلام بود. آنها موفق شده بودند جهان اسلام را تکه تکه کنند و در هر تکه یک حاکم سکولار و رو در رو با عقاید مردم بگمارند. اسلام زدایی در دستور کار حاکمان فاسد و مستبد و وابسته بود.
انقلاب اسلامی در نگاه ناباورانه غرب در ایران رخ داد. جایگاهی که محکمترین مکان برای تثبیت استعمار در خاورمیانه به شمار میآمد.
از همان ابتدا باب خصومت با ملت ایران گشوده شد و سیاست تغییر نظام در دستور کار غرب و بویژه واشنگتن قرار گرفت. آنها هیچگاه نظام ما را به رسمیت نشناختند و به چیزی کمتر از تغییر نظام هم رضایت ندادند.
فعال کردن شکافهای قومی و ملی و راه اندازی جنگ داخلی، تحمیل یک جنگ تمام عیار خارجی به مدت هشت سال، محاصره اقتصادی و اخلال در روابط ایران با کشورهای جهان از جمله سیاستهای تغییر بود، اما هیچگاه این سیاستها نتوانست ملت ایران را به زانو در آورد.
آنها مجبور شدند نقاب از چهره بردارند و سیاست تغییر را بیپرده با ساماندهی یک نبرد نرم طراحی و عملیاتی کنند. انتخابات ریاست جمهوری دهم بهانهای شد برای عملیاتی کردن این سیاست شوم. جالب اینجاست برخی نامزدهای انتخاباتی که امروز از آنها به عنوان سران فتنه یاد میشود با همین شعار "تغییر" به میدان آمدند. اما به لطف خدا، هوشیاری رهبری و ذکاوت سیاسی مردم ایران تیر آنها به سنگ خورد و اکنون دولت و ملتی از گرد و غبار نبرد نرم دولت آمریکا و غرب در ایران سر برآورده که پرقدرتترین روزهای حکومتداری خود را طی میکند.
ریشهدواندن مردمسالاری در ایران و تعمیق آموزههای تاریخی در میان ملت و نیز آگاهیهای اسلامی باعث شد ما سه دهه پرمخاطره را با ایثار و جانفشانی طی کنیم.
غرب پس از درک اینکه تخم سیاست تغییر در ایران نابارور است و این تخم در سرزمینهای مستعد جهان اسلام بویژه خاورمیانه و جهان عرب قابل کشت و باروری است، اکنون از خواب غفلت بیدار شده است و خود را در برابر موج بیداری اسلامی و سیاست تغییر در کشورهای خاورمیانه توسط ملتها و رهبران اسلامی میبیند.
آن آرزویی که در ایران تحقق نیافت چون ویروسی به جان حکومتهای مستبد منطقه و استعمار غرب افتاده است و آنها نمیدانند چگونه از آن رهایی یابند.
اکنون ایدئولوژی غرب در جوامع اسلامی جاذبههای خود را از دست داده است. لیبرالیسم اکنون یک آرمان در جوامع اسلامی نیست. غرب برخلاف قرن 19 و 20 که خاستگاه تئوری پردازی در قلمرو سیاست بود اکنون دوران نازایی فکری و ایدئولوژیک را پشت سر میگذارد. اسلام به عنوان یک مکتب رهاییبخش در پیش روی ملتهاست. امام خمینی (ره) با بازتولید تفکر اسلام در قرن ما چون خورشیدی در دل ملتهای مسلمان میدرخشد و هر روز فروغی تازه را در برابر دیدگان مشتاق قرار میدهد.
الگوی موفق جمهوری اسلامی و موفقیت پایداری آن در برابر هجوم غرب، همه ملتهای مسلمان را به سوی خود فرا میخواند.
اکنون ملتهای مصر، تونس، اردن، یمن، لیبی، بحرین و ... به همان چیزی میاندیشند که ملت ما در سالهای 56 و 57 میاندیشید.
امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری و ملت ما در سایه پایداری نه تنها تهدید (سیاست تغییر) را پشت سر گذاشتند بلکه آن را به صورت یک "فرصت" در آوردند و غرب را وادار به عقبنشینی کردند.
کلینتون وزیر خارجه آمریکا اواخر هفته گذشته اعتراف کرد؛ "آمریکا سیاست خاورمیانهای خود را تغییر میدهد"
امروز آمریکا در خاورمیانه از سویی دست بر ماشه تفنگها و مسلسلها دارد و فریاد آزادیخواهی ملتها را به گلوله میبندد و از سوی دیگر به صورت پنهانی گفتگو با رهبران اسلامی در منطقه را آغاز کرده است. آمریکاییها با شرط و شروط میخواهند روند تحولات منطقه و قیامهای مردمی را مدیریت کنند. آنها در سال 56 و 57 همین رایزنیها را با رهبران اسلامی ایران کردند اما نتیجه نگرفتند و پس از یک دوره کشتار و خونریزی مجبور شدند بساط خود را جمع کنند و باب خصومت با ملت ایران را در خارج از مرزها دنبال کنند.
غرب و بویژه آمریکاییها آرزوهای بسیاری برای خاورمیانه و تثبیت قدرت رژیم صهیونیستی داشتند. آنها همه این آرزوها را بر باد رفته میبینند و نقشه راه طی نشده خاورمیانه را از همان راهی که آمده بودند دارند بر میگردند.
مصر و تونس رهبران فاسد کشورشان را از اریکه قدرت پایین کشیدند و اکنون دستاندرکار محاکمه آنها هستند.
آنها در حقیقت در حال محاکمه سیاستهای غرب و آمریکا در کشورشان هستند و بزودی مردم یمن و لیبی همین کار را خواهند کردند. در بحرین آمریکاییها توسط عمال خود حمام خون راه انداختند. آل سعود عامل این کشتار وقتل عام است آنها بزودی در مکه، مدینه و ریاض پاسخ مردم بحرین را از طریق مردم خود دریافت خواهند کرد. آمریکاییها آن زمان که زیرساختهای اطلاعاتی و ارتباطاتی و امنیتی خود را در کشورهای اسلامی و نیز خاورمیانه محکم میکردند، ملتهای منطقه هم زیر ساختهای ارتباطی و اطلاعاتی خود را به سرعت سامان میدادند. این سامانه اکنون دقیق عمل میکند وقتی قرار است مردم به خیابانها بریزند هیچ چیز قادر به جلوگیری از آنها نیست. مردم مراقب رهبران خود و رهبران مردم مراقب پاسخگویی به مطالبات مردم هستند.
فرایندی در این میان شکل گرفته که قطعا منجر به تغییر، آن هم از نوع "اسقاط نظام" میشود.
متفکران لیبرالیسم در غرب قدرت نوزایی و بازتولید اندیشههای سیاسی خود را از دست دادهاند و هیچ حرف تازهای برای گفتن ندارند. این در حالی است که متفکران اسلام در حوزه "عمل" و "نظر" هر روز یک تحفه علمی و عملی وارد بازار اندیشه سیاسی میکنند. رونق و نشاط سیاسی مسلمانان در قرن جدید خودنمایی میکند. رکود و فرسودگی و کهنگی آرای اندیشه لیبرالیسم حتی دماغ متفکران آنها را میآزارد.
آمریکاییها باید بدانند "سیاست تغییر" آنان در ایران شکست خورده است و اکنون باید شاهد پیروزی "سیاست تغییر" ایران در سرزمینهای تحت نفوذ خود باشند.
آمریکاییها همان روز که به افغانستان و عراق حمله کردند باید متوجه غلبه و برتری ایران در منطقه می شدند.
اینکه آمریکاییها چرا در ایران و منطقه به این روز افتادهاند، سئوال مهمی است که یک پاسخ بیشتر ندارد. بنای عمل آمریکاییها در ایران براساس اطلاعات و اخبار و حتی تحلیلی بود که منافقین به آنها میدادند و سرویسهای سیا هم از شبکه نفاق تغذیه اطلاعاتی میکرد.
امروز سیاست آمریکا در ایران به همان بن بستی دچار شده است که منافقین در اردوگاه اشرف به آن رسیدهاند. امروز سیاست آمریکا در ایران به درجهای از سرگیجی دچار شده است که سران نفاق گرفتار آنند منافقین جدید و قدیم هیچ باری از دوش آمریکا بر نداشتند بلکه بار شورشهای مردمی و قیام اسلامی ملتهای منطقه را هم روی دست غرب گذاشتند.
مثلی است معروف که میگوید؛ دستی را که نمیشود قطع کرد باید بوسید. آمریکا سه دهه است میخواهد دست ایران را در منطقه قطع کند امروز به این نتیجه رسیده است که باید آن را بوسید اما جرات اعتراف به این واقعیت را ندارد.
فریاد آسمان کوب و قوی ملتهای منطقه غرب را وادار خواهد کرد که در برابر اسلام زانو بزند و آن روز دیر نیست.
قدس:سوریه در میان ناآرامی های جهان عرب
«سوریه در میان ناآرامی های جهان عرب» عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم صادق مهدی شکیبایی است که در آن میخوانید؛خاورمیانه روزهای ناآرامی را - در بعضی مناطق پر شدت و در برخی موارد کم شدت - شاهد است. آنچه اهمیت دارد، نشانه هایی است که اثبات می کند برخی از این ناآرامی ها نتیجه انگیزه های حقیقی درونی و برخی نیز براساس انگیزه های ساختگی خارجی است.
به دلیل همزمانی این رویدادها، تشخیص حقیقت انگیزه های خارجی و آنچه در این منطقه حساس و راهبردی می گذرد، کمی پیچیده و دشوار به نظر می رسد. اما دلایل و شواهدی وجود دارد که تأمل بر روی آنها تصویری روشن تر و ساده تر از واقعیت این رویدادها برای مخاطب به دست می دهد:
به لحاظ تقسیمهای منطقه ای، هم اینک در پنج منطقه «خلیج فارس و شبه جزیره عربی» شامل کشورهای یمن، بحرین، عربستان و عمان، منطقه «مدیترانه شرقی» شامل کشورهای سوریه، اردن، لبنان، اراضی فلسطینی و عراق و منطقه «مغرب عربی» شامل لیبی، تونس، الجزایر و مغرب «منطقه وادی نیل» شامل کشورهای مصر و سودان و منطقه «شاخ آفریقا» شامل سومالی و جیبوتی رویدادها و تحولاتی در حال وقوع است.
به لحاظ سطح شدت، رویدادهایی که در لیبی، بحرین و یمن می گذرد، دارای شدت و دامنه وسیعی است و در بقیه کشورها نیز نوع کم شدتی از ناآرامی ها در جریان است.
سوریه در این دسته بندی به دلایلی که گفته خواهد شد، در ردیف ناآرامی های کم شدت قرار می گیرد. درگیریها در این کشور میان برخی «جریانهای افراطی کوچک» در «دامنه جغرافیایی محدود» با دولت مرکزی و رسمی اتفاق افتاده است؛ از جمله در درعا، حمص و بانیاس و حسکه.
اما رسانه ها و بخصوص مراکز مطالعاتی تولید فکر غرب وابسته به صهیونیسم، نسبت به تحولات سوریه توجه خاص دارند و با بزرگنمایی رویدادهای این کشور بر دولت رسمی فشار می آورند.
مرکز مطالعات خاور نزدیک واشنگتن متعلق به لابی اسرائیلی در آمریکا و مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه آمریکا که مرکزی چند منظوره است، از جمله مراکزی هستند که از زمان آغاز تحولات در سوریه، به دقت تحولات آن را رصد کرده و نتایج آن را در قالب گزارشی مفصل برای تصمیم سازان آمریکایی ارسال کرده اند.
اولی به دلیل ویژگی حمایت گونه آن از اسرائیل رویدادهای سوریه را از منظر مفهوم درگیری اعراب و اسرائیل، ترسیم کرده و به بزرگنمایی تحولات این کشور برای تحریک مقامهای آمریکایی برای دخالت بیشتر در امور سوریه پرداخته است و دومی به دلیل همه جانبه نگری به تحولات خاورمیانه، از سومالی گرفته تا افغانستان و آسیای میانه به موارد بسیار مهمی در تحولات این کشور کوچک عربی اشاره کرده که آشنایی با این موارد، درک درست و روشن تری از تحولات سوریه به عنوان یکی از زنجیره های مقاومت در منطقه خاورمیانه به دست می دهد.
براساس گزارش مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه آمریکا، تحولات سوریه از جنس تحولات تونس و مصر شامل جنبه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیست. رویدادهای این مرکز سوریه توسط گروه های بسیار کوچکی آغاز شد و به دلیل آنکه مناطق وسیعی را در برنمی گرفت و نیز به دلیل انزوای این گروه ها بلافاصله متوقف شد.
سپس تظاهرات در مناطقی همچون درعا (اعراب اهل تسنن) و حسکه (کردها) و برخی مناطق کوچکتر ادامه یافت و در این مناطق نیز متوقف گردید. در مدت زمان برگزاری اعتراضها در سوریه، تظاهراتها علاوه براینکه به شکل منقطع برگزار می شد، ولی از این مناطق هم تجاوز نکرد.
این مرکز می نویسد: رویدادهای جاری و گاه و بی گاه در سوریه کاملاً با رویدادهایی که در مصر و تونس و همچنین در یمن در حال وقوع است، متفاوت است؛ زیرا تحولات در مصر و تونس در منطقه جغرافیایی گسترده و دارای مشارکت فراگیر به وقوع پیوست، اما رویدادهای سوریه افزون بر آنکه در «مناطقی محدود» و «مشارکتی محدود» اتفاق افتاد، بیانگر انگیزه های سیاسی گروه های خرده پای طایفه ای و دینی بود.
البته گزارش این مرکز آمریکایی بر این نکته هم تأکید کرده است که بسیاری از طوایف سوری از جمله بخش عظیمی از شهروندان اهل تسنن، مسیحی ها و دروزی ها از مشارکت در این رویدادها امتناع کردند.
علاوه بر این موارد و نظر به اختلاف در انگیزه ها، ماهیت و ویژگیهایی که به وقوع اعتراضها و سپس سقوط دولتهای حاکم در تونس و مصر منجر شد و تغییری که در این دو کشور اتفاق افتاد، وقوع آن تماماً در سوریه غیرممکن خواهد بود.
این درحالی است که هیچ یک از کشورهای منطقه عربی خاورمیانه به لحاظ اجتماع کانونهای درگیر و حساس به مانند سوریه درگیر مباحث داخلی (کردهای قامشلی و حسکه)، منطقه ای (تحولات عراق، درگیری ترکها و کردها، تحولات لبنان و درگیری فلسطینی ها و اسرائیلی ها) و بین المللی نیستند.
با اینکه ممکن است تشابهاتی میان سوریه و کشورهای تونس و مصر در مباحث داخلی وجود داشته باشد، اما سوریه در زمینه های سیاست خارجی به طور کل با کشورهای یاد شده اختلاف دارد. در حالی که مصر و تونس ارتباط مستحکمی با اسرائیل و آمریکا در دوره مبارک و بن علی با هدف بقای حکومت داشتند، اما این موضوع در سوریه هرگز اتفاق نیفتاد و همین موضوع، محور اصلی گردهمایی مردم سوریه پیرامون حکومت بشار اسد و موفقیت این حکومت در گذر از آزمون سخت مقبولیت مردمی محسوب می شود. از ویژگیهای مهم افکار عمومی سوریه احساسات ملی «آمریکا ستیز» و «اسرائیل ستیز» آن است که موضع رسمی نظام سوریه نیز در امتداد این احساس عمومی قرار دارد. دقیقاً برخلاف موضع رسمی نظام مصر در دوره مبارک و نظام تونس در دوره بن علی که در نقطه مقابل احساسات ملی مردمان این دو کشور بود.
با وجود این، پرسشی که در این خصوص مطرح می شود، اینکه با وجود چنین ویژگیهایی در تحولات سوریه، چرا رویدادهای این کشور به یک باره از سوی نظام سلطه تا حد تحولات تونس و مصر و بعضاً یمن اهتمام داده می شود و شبکه هایی چون الجزیره قطر برخلاف تحولات تونس و مصر با این قدرتها همسو شده و شبکه ای چون العربیه که همواره ضد سوریه بوده، این بار یکی از مجریان خود را به سبب افشای حقیقت آنچه در سوریه می گذرد، اخراج می کند.
آیا طرف سومی در مهندسی تحولات سوریه دخیل نبوده است؟
سیاست روز:آل سعود حرمت نگه دارد
«آل سعود حرمت نگه دارد»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم امیر نیکان فاضل است که در آن میخوانید؛اظهارات گستاخانه احمد القطان سفیر عربستان سعودی در مصر علیه ایران پیش از آنکه نیاز به تحلیل و حتی کنجکاوی داشته باشد، نشانگر فلج شدن قوه درک واقعیات در نزد آل سعود است.
وی زمانی که میگوید: "ما پیام قدرتمندانه و مهمی را به آنها (ایران) منتقل کردهایم. ما اجازه نقض امنیت کشورهای حاشیه خلیج [فارس] را نمی دهیم. امنیت کشورهای حاشیه خلیج[فارس]، خط قرمز ما در عربستان سعودی است؛ مطمئناً شما به یاد دارید عربستان چگونه به حمله کویت پاسخ داد." قطعا نمیدانست که بدخواهان جهان اسلام در کمترین زمانی این اظهارات متوهمانه را به "تهدید نظامی ایران از سوی عربستان سعودی" تعبیر و منتشر خواهند کرد.
از سویی دیگر معلوم نیست آقای سفیر خطاب به چه کسی میگوید "مطمئناً شما به یاد دارید عربستان چگونه به حمله کویت پاسخ داد" چرا که تاریخ چنین اقتداری از آل سعود در خاطر خود ندارد، اما برای یادآوری القطان نیاز است چند مطلب بیان شود.
1 – در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بچهای که خود را ولیعهد قانونی ایران معرفی میکرد، با ادعای اینکه ارتشی منسجم در ترکیه برای حمله نظامی به ایران و بازپسگیری تاج و تخت پدرش فراهم کرده، توانست سران آل سعود را فریب داده و مبلغی در حدود 5 میلیون دلار از آنها کلاهبرداری کند.
انتشار این خبر که همزمان بود با تحکیم پایههای جمهوری اسلامی و تسلط انقلابیون بر ارکان قدرت، موجب تمسخر و ریشخند آل سعود در محافل سیاسی شد و هنوز هم برخی از تحلیلگران سیاسی و نظامی از این واقعه به عنوان سادهترین و احمقانهترین کلاهبرداری سیاسی تاریخ یاد میکنند. شاید آقای سفیر از این داستان اطلاعی نداشته و یا آن را به یاد ندارد.
2 – در 31 شهریور 59 دیوانهای با حمایت و پشتوانه 44 کشور جهان و کمکهای بیدریغ غرب و شرق از جمله عربستان سعودی هوس اشغال سهروزه تهران به سرش زد.
وعده سه روزه پس از 8 سال و با وجود تنهایی ایران محقق نشد. اگر آقای سفیر اطلاع ندارند از بزرگان قوم خود بپرسد پادشاه کشورشان درباره جنگ با ایران چه به صدام گفت.
3 – ما به یاد داریم، اما آقای سفیر نیز به یاد دارند سرنوشت حمله ارتش به اصطلاح قدرتمند عربستان و کماندوهای آموزش دیده این کشور به یمن چه شد؟
آیا فیلمهایی از فرار خفتبار سربازان عربستانی و دستگیری تحقیرآمیز ارتشیان آل سعود در اینترنت منتشر شده، صحت دارد؟
4 – آقای سفیر اگر نمیداند از مطلعین بپرسد امنیت خلیج همیشگی فارس و دریای عمان در دست کدامین کشور است و اگر روزی ایران نخواهد، آنها چگونه نفتکشهای استیجاری خود را از منطقه عبور میدهند.
به هر حال بیان چند خط بالا هرگز برای تحقیر حکومت و کشوری نیست که مردانش آنقدر به زنان و دختران خود بی اعتمادند که حتی اجازه رانندگی و خروج از خانه را به آنها نمیدهند. این موارد آورده شد تا آقای سفیر و همچنین مدیرش در وزارت خارجه عربستان سعودی اندکی با واقعیت آشنا شوند.
واقعیت این است که عربستان سعودی تنها و تنها به دلیل قرار داشتن مکه مکرمه، مدینه منوره و قبور مطهر برخی از ائمه اطهار (ع) در این کشور مورد احترام امت اسلامی است و مسلمانان فینفسه ارزش و اعتباری برای آل سعود قائل نیستند.
چه آنکه رفتارهای غیرعقلانی حاکمیت این کشور در لشکرکشی به کشورهای چندصدهزار نفری از جمله یمن و بحرین، کشتار مردم بیپناه و بالاخره همراهی با حکومتهای دیکتاتوری، موجب شده هر روز جایگاه آل سعود در نزد امت اسلامی متزلزلتر شود.
شاید آقای سفیر به دلیل حضور در محافل غیراسلامی و انسانی قاهره و خوشگذرانی با زیبارویان از واقعیات کشورش بیخبر است که اینگونه چنگ به صورت ایران میاندازد.
وی اگر بداند پایههای حکومت آل سعود به اندازهای متزلزل است که سران این کشور حتی جرات درمان و مداوای خود در خاک عربستان را نداشته و هر روز بخشی از سرمایههای شاهزادگان به اروپا و آمریکا برای روز مبادا ! منتقل میشود، اینگونه سخن نمیگفت.
و در نهایت اینکه ایران به عنوان مهمترین و با نفوذترین کشور اسلامی هیچگاه خواهان تضعیف عربستان نبوده و نیست، اما هیچ ایرانی نیز ابایی از عبرت دادن به آل سعود و ترسیم سرنوشتی مانند صدام برای آنها ندارد.
لذا برای خودشان بهتر است که حرمت نگه دارند ...
مردم سالاری:نیاز جامعه به وفاق ارزشی و اجتماعی
«نیاز جامعه به وفاق ارزشی و اجتماعی»عنوان سرمقالهِ روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛حوادث و رویدادهای اجتماعی در جامعه پر رویداد ما کمی تا اندکی! نگران کننده تر از هر زمان و تامل برانگیز است. در هفته ای که گذشت مباحث فیلم و CD «زمان ظهور نزدیک است»، دستگیری و آزادشدن متهم فحاشی به خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی و مصاحبه قابل تامل و توجه او بعد از آزادی و اظهارات دادستان کل کشور در این باره، هشدار و اظهار نظر آیت الله مصباح یزدی که نسبت به خطر نفوذی ها هشدار دادند و سخنان آیت الله صافی گلپایگانی که از تورم و گرانی و وجود فقر در جامعه ابراز نگرانی کردند و اعلا م هویت خریداران کاپشن و اتومبیل رئیس جمهور توسط رسانه های اصول گرا و افشای میزان بدهی های کلا ن و معوق آنها به نظام بانکی کشور و... که به سرعت موضوع افکار عمومی و محل بحث جدی رسانه های جمعی قرار گرفتند از یک طرف و تداوم چالش های سیاسی و صنفی و انزوای کم سابقه طیف بزرگی از نخبگان و روشنفکران علمی و اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نشان می دهد که جامعه به شدت به وفاق ارزشی و وفاق اجتماعی نیازمند است و مباحثی از نوع آنچه که نمونه های آن ذکر شد و چالش ها و انزواهای لا یه های انسجام بخش و امیدآفرین موانعی جدی برتحرک اقتصادی و رشد و پیشرفت جامعه است.
لازمه وفاق اجتماعی، پذیرش مجموعه ای از ارزش ها و باورهاست که حاصل آن نوعی همبستگی است. در شرایط امروز جامعه ما مبنای وفاق اجتماعی را نمی توان سنت یا توافق قرارداد و مقایسه هیچ دوره زمانی نمی تواند راه حل راهگشایی برای وفاق اجتماعی باشد.
امروزه وفاق از نوع آگاهانه و توافقی مبتنی بر برنامه باید مورد توجه قرار گیرد.
مفاهیمی که در گذشته کلمه رمز بودند برای وفاق امروز در بازار اندیشه و عمل به نقد کشیده می شوند و گسترش و دسترسی به اطلا عات جهان چند قطبی به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، چالش های موجود بین مردم و حکومت ها در منطقه، به خصوص کشورهای مسلمان نظیر مصر، تونس، لیبی وبحرین بیان کننده این واقعیت اند که برای ورود به وفاق اجتماعی برنامه ای، جز با پاسخ به این سوال که با سه بخش اصلی ثروت اجتماعی شامل منابع انسانی، منابع فیزیکی و منابع طبیعی چه خواهیم کرد و چه کرده ایم، راهی نخواهیم یافت.
باید شکاف های موجود میان نسل قدیم و نسل جدید، شکاف میان نگرش های سنتی و نگرش های امروزین به حقوق انسان ها را جدی گرفت. باید با قرائت هم گرا در بخش هایی از قانون اساسی که به حقوق مردم و حقوق عمومی مربوط است، اقتدار نهادهای برخاسته از مردم مثل مجلس شورای اسلا می، شوراهای اسلا می شهر و روستا و سازمان های مردم نهاد را به طور جدی مورد بازخوانی و باز مهندسی قرار داد.باید شکاف های نگرشی موجود را به رسمیت شناخت و در جهت تفاهم یعنی نگرش مشترک با تکیه بر اصول قانون اساسی با مدد گرفتن از ارکان نظام و رسانه های جمعی و تامین و تضمین آزادی های مصرح در قانون اساسی و برخورد جدی با افراط گری - شفاف سازی رویدادهای کشور، گام هایی جدی برداشت. نگرش نوعی جهت گیری مثبت یا منفی است نسبت به پدیده هایی که معنای اجتماعی دارند، یعنی در ظرف جامعه محقق می شوند،این پدیده ها با پدیده های ذهنی و ماورا»الطبیعه نباید اشتباه گرفته شود.
این که تورم هست یا نیست، بیکاری هست یا نیست، امنیت هست یا نیست، گرانی هست یا نیست، واردات بی رویه هست یا نیست، مصوبات مجلس اجرا شده است یا نشده است و مشابه آن باید با اعداد و ارقام و تحقیق و گفت وگو تعیین تکلیف شود، پیوند آنها با ساختارهای ذهنی و مباحث اعتقادی، راه را بر تفاهم اجتماعی و وفاق می بندد. باید به جامعه ، به نظام و به تداوم آنها فکر کرد، نه افراد و گروه ها. قدری به مصاحبه عامل فحاشی به خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی بعد از بازداشت و آزادی بیندیشید که چگونه دور از واقعیات اجتماعی، با ذهنگرایی های ساختار شکنانه، قوه قضائیه، افراد و نهادهای مسوول را نمی خواهد ببیند و آشکارا از قدرت طرفداران خود در کشور وفشار آنها برای اثبات رفتار خود سخن می گوید. چنین ذهنیاتی وفاق ایجاد نخواهند کرد.
توجه داشته باشیم که اصطلا حات قدیم و جدید وسنتی وامروزین به معنای خوب و بد نیست و به مسائل گوناگون اقتصادی و اجتماعی و ارزشی نگاه نفی و اثبات ندارد، بلکه به شکاف هائی اشاره دارد که براساس شرایط دگرگون می شوند و لزوما در زمان پایدار نمی مانند، روش های هم گرایی و هم پوشانی آنها در هر زمان متفاوت است و اساسا هم گرایی و وفاق برای حفظ ارزش ها است. ائمه و بزرگان ما معلم های اخلا ق و ارزش ها هستند نه معلم های روش ها، که روش ها تابع زمانند و ارزش ها پایدار.
تهران امروز:فقدان آمارهای رسمی و جولان خارجیها
«فقدان آمارهای رسمی و جولان خارجیها»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم محمد عدلی است که در آن میخوانید؛سال 1995 برنده نوبل اقتصادی نحوه اطلاعرسانی به شهروندان را بررسی کرده بود. او در مطالعات خود بررسی کرد که اطلاعرسانی به شهروندان در زمان اجرای سیاستهای مهم در مورد آن سیاستها میتواند در اجرای آن نقش مفیدی داشته باشد یا تاثیر مضر.
نتیجه مطالعات او نشان داد که اطلاعرسانی بهموقع و شفاف در مورد طرح مورد اجرا در فضای اقتصادی در اجرای درست آن نقش مهمی دارد. در واقع اطلاعرسانی بیشتر نتایج بهتری را برای اقتصاد به همراه دارد تا اجرای یک سیاست در محیط قرنطینه خبری و بدون اطلاعرسانی.
با این تحلیل میتوان نتیجه گرفت، در روزهایی که طرح تحول اقتصادی در کشور وارد فازهای اجرایی میشود، اطلاعرسانی شفاف و ارائه آمارهای مهم اقتصادی میتواند به اجرای کامل و صحیح طرحهای اقتصادی کمک کند. رویکردی که به نظر میرسد در میان بلندپایگان دولت وجود داشته باشد چه آنها ترجیح میدهند برخی آمارها و اطلاعات را بسته به آنچه از آن به عنوان «مصلحت» یاد میشود، اعلام نکنند.
در دورانی که جریان آزاد اطلاعات و شفافیت عملکردها نقش اصلی را در مدیریت کشورها ایفا میکند، چندان پذیرفتنی نیست که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، آمار مربوط به شاخصهای اصلی اقتصاد را در اختیار فعالان اقتصادی، کارشناسان، نمایندگان مجلس و مردم نگذارد.
نرخ رشد اقتصادی که در زیرمجموعه آن نرخ رشد صنعت و کشاورزی قرار دارد، 3سالی میشود که از سوی نهادهای رسمی کشور اعلام نشده است و این موضوع خلأ بزرگی را در تحلیلهای اقتصادی و بررسی وضعیت اقتصادی کشور بهوجود آورده است.
ابتکار:همهی معادلات در میدان اصولگرایی!
«همهی معادلات در میدان اصولگرایی!»عنوان سرمقالهی روزنامهی ایتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛به اعتقاد بسیاری آرایش جناحهای سیاسی ایران، پس از انتخابات ریاستجمهوری سال 88 دچار تحول اساسی شده است. تا پیش از انتخابات ریاستجمهوری دهم، دو تعریف اصلاحطلبان و راستگرایان میتوانست یک تقسیم کلی برای جناحهای سیاسی ایران باشد. حدود سه دهه، ساحت سیاست در ایران، تحتتأثیر دوگانهی اصلاحطلب و محافظهکار بود. انتخابات ریاستجمهوری دهم نقطهی گذر از این معادله به دوگانهی احمدینژاد و اصولگرایان است. انتخابات مجلس نهم بستر نمایش این دوگانهی جدید خواهد بود.
بدون تردید پس از اتفاقات و رخدادهای انتخابات ریاستجمهوری دهم، انتخابات مجلس نهم محک خوبی برای فضای سیاسی ایران به حساب میآید. این انتخابات در پایان سال جاری برگزار خواهد شد. درحالیکه حدود نه ماه تا آغاز انتخابات مجلس نهم باقی مانده، تلاشهای پنهان برای بهدستگرفتن مجلس در سطوح بالای جناحها و طیفهای سیاسی آغاز شده است.
اهمیت انتخابات مجلس نهم نهفقط به دلیل تعیین آرایش سیاسی است، بلکه شفافسازی عرصهی سیاست، دستاورد مهم دیگر آن خواهد بود؛ چراکه انتخابات ریاستجمهوری باعث بههمریختگی سیاسی شده است.
یک جناح سیاسی بهطورکامل حذف شده و تکلیف دیگر گروههای سیاسی روشن نیست. بنابراین انتخابات مجلس نهم گام مهمی در شفافسازی و آرایش جدید به حساب میآید. دلیل اصلی اهمیت این انتخابات این است که باعث روشنشدن وزن سیاسی دوگانهی احمدینژاد و اصولگرایان خواهد شد.
انتخابات مجلس نهم مشخص خواهد ساخت که همای ریاستجمهوری آینده بر سر کدام گروه خواهد نشست. به عبارت دیگر، انتخابات مجلس نهم نقش فینال زودهنگام ریاستجمهوری یازدهم را ایفا میکند.
اکنون در میان حامیان دولت، این گمانه وجود دارد که بخش اعظم رأی بیستوچهارمیلیونی دکتراحمدینژاد در انتخابات 88 متعلق به شخص ایشان است و سهم گروههای اصولگرا بیش از 20درصد نیست. درمقابل، چهرهها و گروههای اصولگرا معتقد و مدعیاند که رأی مردم به آقای احمدینژاد، مربوط به شخصیت و خاستگاه اصولگرایی ایشان است؛ ازاینرو برای خود، سهم تعیینکنندهای در پیروزی ایشان قائلاند. به همین جهت هم گهگاه شاهد گلایهها درخصوص بیمهری دولت به اصولگرایان شناسنامهدار هستیم؛ بنابراین انتخابات مجلس شورای اسلامی نهم فرصت آزمون این دو ادعاست.
انتخابات مجلس نهم شاید اولین انتخابات در غیاب جناح اصلاحطلب باشد؛ درنتیجه برای بسیاری مشارکت حداکثری دغدغهی اصلی به حساب میآید. با وجود تنوع و تکثر در درون گروههای اصولگرا، رقابت انتخابات مجلس نهم صحنهی دوگانه و دوقطبی احمدینژاد و دیگر اصولگرایان خواهد بود. نمای کلی آرایش کنونی اصولگرایان چنین است: . حامیان دولت . اصولگران میانهرو . جمعیت ایثارگران . جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی.
محوریت حامیان دولت با شخص مهندس رحیممشایی است. این گروه در تلاشاند مدل احمدینژادی را برای مجلس نهم و انتخابات ریاستجمهوری بازهم نهادینه سازند. اصولگران میانهرو طیف گستردهای هستند.
کسانی همچون علی لاریجانی و محسن رضایی و محمدباقر قالیباف، در این طیف تعریف میشوند. اگرچه در انتخابات ریاستجمهوری، هرکدام از آنها یک کاندیدا به حساب میآید و شانس ائتلافشان کم است، وجه مشترک انتقادیشان به دولت احمدینژاد، آنان را در انتخابات مجلس نهم کنار هم قرار خواهد داد.
از سویی دیگر، به احتمال فراوان، جمعیت ایثارگران و جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی در کنار اصولگرایان میانهرو قرار خواهند گرفت. نکتهی جالب اینکه اصلاحطلبان به تقاطع گروههای اصولگرا تبدیل شدهاند؛ یعنی هر دو جریان میکوشند تا با تطبیق و تعدیل ادبیات انتخاباتی، زمینهی جذب و جلب آرای اصلاحطلبان را فراهم آورند.
نکتهی مهمتر اینکه همین تغییر ادبیات برای هرکدام از دو طرف، موجبات حمله علیه طرف دیگر را ایجاد کرده است.
بیتردید 90 همچون 88 سالی سرنوشتساز در تاریخ سیاسی ایران خواهد بود و تأثیر تعیینکنندهای بر ساحت سیاست خواهد گذاشت. بیم و امیدهای زیادی خلق خواهد شد؛ بیم از آنکه انتخابات مجلس نهم به یکی دیگر از بزنگاهها برای حذف بخش دیگری از نیروهای انقلاب تبدیل شود و امید آنکه این انتخابات به همافزایی گروهها برای تحمل یکدیگر و نمایش مشارکت حداکثری بینجامد.
آفرینش:اهمیت سند چشمانداز
«اهمیت سند چشمانداز»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در ان میخوانید؛در واقع زمانی که سند چشم انداز 1404 در کشور مطرح شد قرار بر این بود که ایران در سال 1404 قطب اول اقتصاد فناوری و.. در منطقه گردد و دولت های مختلف نیز با توجه به این سند می باید در راستای ان حرکت میکردند در این حال از این منظر در حقیقت سند چشمانداز 1404 میتوانست دگرگونی و تحول عظیم وبزرگی را در بخش های گوناگون اقتصاد، کشاورزی و... در کشور ما از منظر توسعه ای ایجاد کند در این میان بود که برنامه چهارم توسعه در سال 1384 به عنوان برش اول و گام مهم در راستای دست یابی به این سند مطرح گردید و بنا بود ما در 4 برنامه به این اهداف توسعه ای برسیم؛ در این بین بطور مثال قرار بود تا پایان برنامه چهارم توسعه، رشد اقتصادی متوسط 8 درصد داشته باشیم و بیکاری تاحدود زیادی کنترل شده باشد اما در حقیقت آنچه تاکنون آشکار شده است متاسفانه از این برنامه فاصله گرفتیم و نتوانستیم آن گونه که شایسته است گام اول سند چشمانداز را با موفقیت
اجرا کنیم .
در این حال میزان انحراف از سند چشم انداز تاکنون به طور مشخصی معلوم نیست و کارشناسان برآوردهای مختلفی را از میزان دستیابی به اهداف برنامه چهارم و حرکت در مسیر سند چشم انداز اعلام کرده اند به طور مثال برخی آمارها دستیابی به 50 درصد از آن اهداف را نشان می دهد و برخی نیز این رقم را بسیار خوشبینانه دانسته و به 20 تا 30 درصد دسترسی به اهداف اشاره می کنند .
در این حال انچه که اکنون مشخص و هویدا است ناتوانی کشور در راستای دستیابی به اهداف برنامه چهارم توسعه و حرکت در مسیر و راه بنیادی سند چشم انداز است درا ین حال این ناتوانی ممکن است بنا به دلایل متعددی از کم اهمیت جلوه دادن اهداف سند چشم انداز باشد اما انچه اکنون مطرح است عقب ماندگی از اهداف این سند و هم چنین دستیابی به اهداف برنامه چهارم توسعه است این عقب ماندگی به نظر می رسد در صورت عدم توجه و آسیب شناسی علل ان میتواند تداوم داشته باشد و عملا دستیابی به اهداف چند بعدی سند چشم انداز را مشکل و مشکل تر کند.
آنچه مشخص است اکنون که سالهای زیادی تا سال 1404 مانده است از یک سو با آسیب شناسی مشکلات و چالشهای دستیابی به اهداف برنامه چهارم و سند چشم انداز می توان ان را دوباره با جدیت بیشتری مدنظر قرار داد در این بین هر چند به نظر میرسد برخی دیدگاهها در کشور حکایت از عدم توجه به اهدافی اینچنینی است اما آشکار است برای رسیدن به جایگاهی فراخور در منطقه و با توجه به رقابت رقیبان منطقه ای باید هر بیشتر در راستای اهداف سند چشم انداز حرکت کرد در این حال باید گفت که دستگاههای نظارتی همانند مجلس شورای اسلامی ، دیوان محاسبات که وابسته به مجلس است یا دستگاههایی مثل سازمان بازرسی کل کشور و قوه قضاییه میتوانند با آسیب شناسی علل ناتوانی در دستیابی به اهداف مورد نظر از یک سو نظارت قوی تری در راستای اجرای برنامه های اقتصادی و سند چشم انداز 1404 داشته باشند و از سویی هم میزان پیشرفت و عقب ماندگی از برنامه ها و سند را مشخص کنند تا برآورد دقیقی از گام های برداشته شده گذشته به دست آید .
حمایت:حضور شرکت های خارجی پایانی بر تحریم ها
«حضور شرکت های خارجی پایانی بر تحریم ها»عنوان یادداشت روز روزنامهی حمایت به قلم محسن شمشیری است که در آن میخوانید؛ بیش از 600 شرکت خارجی برای حضور در شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز و پتروشیمی اعلام آمادگی کردند که نشان از شکست تحریم های خارجی علیه ایران دارد. افزایش تقاضا برای نفت اوپک موجب شده که توجه شرکت های نفتی و کشورهای مصرف کننده به سرمایه گذاری در نفت و گاز ایران به عنوان یکی از راهکارهای امنیت انرژی در جهان و تامین نیاز اروپاو آسیا افزایش یابد 1550 شرکت داخلی و خارجی از ایران و 40 کشور دنیا در شانزدهمین نمایشگاه بینالمللی صنعت نفت کشور حضور یافتند که نسبت به نمایشگاه پانزدهم بیش از 20 درصد افزایش داشته است. حضور شرکتهای خارجی نیز 35 درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است.
در مراسم افتتاح شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، گاز و پتروشیمی علاوه بر رحیمی معاون اول و میرکاظمی وزیر نفت، تمامی مدیران عامل شرکتهای اصلی وزارت نفت و مدیران میانی و تعدای از سفرای کشورهای خارجی در ایران و نمایندگان برخی شرکتهای نفت و گاز خارجی حاضر در نمایشگاه حضور داشتند.
در شرایطی که ایران به عنوان رئیس اوپک تعیین شده و افزایش تقاضا برای نفت اوپک به مرز 30 میلیون بشکه در روز طی امسال می رسد، اهمیت برگزاری این نمایشگاه در ایران از نظر کشورهای مصرف کننده و رسانه های جهان دوچندان شده است زیرا نقش ایران به خاطر دارا بودن ذخایر عظیم نفت وگاز و سومین صادر کننده عضو اوپک بسیارحایز اهمیت است و امنیت انرژی جهان، ضرورت افزایش سرمایه گذاری درمیادین نفت ایران را مطرح ساخته است.
واقعیت این است که بسیاری از میادین نفت ایران در نیمه دوم عمر خود هستند و نیاز به بازسازی و سرمایه گذاری دارند و میادین جدید کشف شده نیز باید با سرمایه گذاری جدید و قابل توجه همراه باشند.
میادین مشترک نفت و گاز ایران نیز که از سوی کشورهای همسایه از جمله قطر در پارس جنوبی درحال برداشت است توجه کارشناسان و مسوولان کشور را به خود جلب کرده است.
منافع حاصل از سرمایه گذاری شرکت های نفتی جهان درمیادین ایران و سود حاصل از آن و همچنین افزایش عرضه نفت و گاز ایران و حفظ جایگاه ایران در اوپک و بازارجهانی بسیار حایز اهمیت است و در سال های آینده که چین، هند و پاکستان و اروپا به نفت و گاز ایران نیاز خواهند داشت موجب شده که شرکت های نفتی جهان بدون توجه به تحریم ها به نقش روبه افزایش ایران در جهان توجه داشته باشند.
واقعیت این است که حتی شرکت های آمریکایی نیز نمی توانند به ضرورت حضور ایران در بازار انرژی و سود حاصل از سرمایه گذاری در ایران بی توجه باشند وهمین امر باعث شده که حضور شرکت های خارجی در نمایشگاه شانزدهم بیش از قبل افزایش یابد.
نکته ای که مسوولان صنعت نفت ایران باید به آن توجه کنند این است که در جهت تامین قطعات موردنیاز طرح های توسعه نفت و گاز باید از برگزاری این نمایشگاه نهایت استفاده را ببرند و انواع مذاکرات و قراردادها را برای آینده انجام دهند تا اقدامات لازم را اجرایی کنند.
میرکاظمی وزیر نفت با اشاره به اینکه در توسعه اقتصاد جهانی امنیت انرژی حرف اول را میزند گفت: حضور ایران در این امنیت بسیار چشمگیر است و من به کشورهای مصرف کننده نفت توصیه می کنم به دنبال تعامل با ایران باشند نه تقابل زیرا که امنیت انرژی احتیاج به یک نظام برنده دارد.
رحیمی، معاون اول رئیس جمهور نیز با اشاره به حضور شرکـتهایی از کانادا و آمریکا در شانزدهمین نمایشگاه بینالمللی نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی ایران گفت: حضور این کشورها به منزله این است که تحریمها هیچ کاری را نتوانسته انجام دهد و کشورهایی که در خط مقدم تحریم علیه ایران هستند در این نمایشگاه حضور به هم رساندهاند.
حضور این کشورها به منزله این است که تحریمها هیچ کاری را نتوانسته است در قبال ایران انجام دهد به طوری که کشورهایی که در خط مقدم تحریم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران هستند در این نمایشگاه حضور به هم رساندهاند. ما در فرصت کمی توانستیم نمایشگاههای فناوران ایرانی را ملاحظه کنیم. با افتخار و غرور باید بگویم که در آیندهای نزدیک در جمیع جهات در صنعت نفت از بیگانگان خودکفا خواهیم شد.
سازمان کشورهای صادر کننده نفت،اوپک، پیش بینی کرد تقاضای جهانی برای نفت این سازمان در سال 2011 به 29.9 میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت و سهم ایران نیز افزایش می یابد و لذا باید سرمایه گذاری برای حفظ جایگاه ایران مورد توجه بیشتر باشد.
تقاضای جهانی نفت نیز امسال 1.4 میلیون بشکه افزایش خواهد یافت و به 87.94 میلیون بشکه در روز خواهد رسید .
سازمان بین المللی انرژی نیز به تازگی پیش بینی کرد تقاضای جهانی نفت امسال به 89.4 میلیون بشکه در روز خواهد رسید . اوپک پیش بینی کرد میزان تولید نفت کشورهای غیر اوپک امسال با 600 هزار بشکه افزایش به بیش از 52.8 میلیون بشکه در روز خواهد رسید .
جهان صنعت:عادت به نفی آمارها
«راهی که گشوده می شود»،«جنگ نرم اینست»،«سیاست تغییر»،«سوریه در میان ناآرامی های جهان عرب»،«آل سعود حرمت نگه دارد»،«نیاز جامعه به وفاق ارزشی و اجتماعی»،«فقدان آمارهای رسمی و جولان خارجیها»،«عادت به نفی آمارها»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم
طهماسب طلایی است که در آن میخوانید؛ مدتهاست که آمارهای مورد طلب کارشناسان اقتصادی و فعالان بخش صنعت و بازرگانی توسط بانک مرکزی، مرکز آمار و نهادهای مربوطه با کندی زیادی منتشر میشود و چندی است که حتی برخی از نرخهای اقتصادی اعلام نمیشود به همین دلیل اعلام رشد نقدینگی (تا شهریور 89) در فروردینماه 90 غنیمتی است در این بیآماری!
در خصوص نرخ رشد اقتصادی ایران، هفته گذشته صندوق بینالمللی پول در سکوت داخلی نرخ یک درصدی رشد 2010 و پیشبینی صفر درصدی سال 2011 را اعلام کرد تا تنها واکنش بانک مرکزی به نرخ یاد شده، مصاحبهای باشد از معاون بانک مرکزی. ایشان که آمار یاد شده را بدبینانه خوانده اما بدون اشاره به نرخ مورد تایید این نهاد پولی و مالی کشور، تنها به تشکیک و رد این نرخ پرداخت تا باز هم یاد گفته چند وقت پیش رییس کل بانک مرکزی بیفتیم که اعلام کرده بود به دلیل تفاوت محاسبات بانک مرکزی و وزارت صنایع نرخ رشد اقتصادی منتشر نمیشود.
باز هم جای شکر است که فهمیدهایم دلیل عدم انتشار چیست اما انگار فراموش کردهایم آمارهای خارجی همه از مشکلات اقتصاد خبر میدهند و با رویکرد مثبت نگر و اعلامهای رو به رشد این ایام همخوانی ندارد و خود میتواند دلیلی برای اختلاف در خصوص اعلام نرخهای مهم در اقتصاد ایران شود.
انگار دلیل محمود بهمنی آنچنان هم بیربط نیست. شاید برای نرخ رشد اقتصاد سرنوشت نرخ بیکاری که در مجلس هم مورد تردید است، شایسته نبوده که نرخ رسمی نداریم. گویی باید عادت کنیم که از خارج مرزها نرخهای بدبینانه (به زعم مسوولان) بشنویم و از داخل فقط نفی آن را گوش دهیم!
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....