آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
چه شد که این بار و پس از همکاری امیر جعفری (همسرتان) قرعه بازی در سریالی از سیروس مقدم به اسم شما افتاد؟
به انتخاب محسن تنابنده و الهام غفوری برای بازی در نقش هما انتخاب شدم. حتما این دوستان فکر کردهاند که میتوانم گزینه مناسبی برای ایفای این نقش باشم.
نقش هما را خودتان هم دوست داشتید یا تنها به خاطر همکاری با سیروس مقدم آن را پذیرفتید؟
خیر. برای من چند ملاک اصلی و مهم وجود دارد که بر مبنای آنها نقشهایم را انتخاب میکنم. یکی نقش است، دیگری کارگردان و بعد هم بازیگر مقابلم و همه این گزینهها باید در کنار هم باشند تا من بتوانم کار کنم.
پس میتوان گفت در مورد انتخاب نقشهایتان به گونهای دچار وسواس هستید؟
بله. وسواس دارم چون دلم میخواهد از کاری که میکنم لذت ببرم و بعدها هم از کاری که کردهام پشیمان نشوم. اساسا من آدم اهل ریسکی نیستم و باید اول مطمئن شوم که از کارم نتیجه خوبی خواهم داشت. برای همین هم اصراری برای پرکار بودن ندارم.
خانم رامینفر، شخصیت هما چقدر به شخصیت واقعی شما نزدیک بود؟
به هر حال هما از فیلتر ذهن من عبور کرده است. من هم گاهی مثل او در شادی و در غم اغراق میکنم. اما آن نگاه سادهانگارانه هرگز در من وجود ندارد.
خودتان هما را چطور زنی دیدید؟
به نظرم هما اصلا زن سادهای نیست، بلکه آدم منعطفی است. خیلیها او را یک زن ساده به حساب آوردند، اما هما بیشتر سادهگیر است و زندگی را برای خود و خانوادهاش سخت نمیکرد و به نظرم همین مساله باعث جذابیت نقش او شده بود. هما دلبسته خانوادهاش بود و دغدغه آنها دغدغه او بود.
اجازه بداههگویی هم در این کار داشتید؟
خیلی زیاد. در چند قسمت اول کار همه چیز مشخص بود و نیازی به بداهه نبود، اما در قسمتهای بعدی چون متنها به روز نوشته میشدند ما هم پیشنهاداتمان را میدادیم و اگر مورد قبول واقع میشد از آن استفاده میکردیم.
با توجه به این که در ایام عید کار میکردید آیا بازخورد مخاطبان روی نقشتان اثری هم داشت یا نه؟
نه، روی بازی من تاثیری نداشت. البته وقتی قسمتهای پایانی را ضبط میکردیم خیلی از مردم به لوکیشنمان میآمدند و با ما صحبت میکردند و این استقبال واقعا باعث دلگرمی ما بود و تکهکلامهای ارسطو، نقی و بابا پنجعلی کاملا بین مردم جا افتاده بود و اگر تغییری هم ایجاد میشد بیشتر در بازی آن سه شخصیت بود، اما هما تغییر چندانی نداشت، شاید چون تکهکلام خاصی هم نداشت.
با نگاهی به پرونده کاری شما متوجه میشویم که بیشتر در کارهای طنز ایفای نقش کردهاید، آیا علاقه خاصی به ایفای اینگونه نقشها دارید؟
من خودم را مقید به شاخه خاصی در بازیگری نمیکنم. بنابراین همان قدر از پس نقشهای جدی برمیآیم که از پس نقشهای طنز و طبیعتا اگر نقشی موقعیت کمیک داشته باشد خندهدار هم میشود مثل سریال پایتخت. البته این را هم اضافه کنم که من با نقشهایم زندگی میکنم و همه آنها را دوست دارم. آن هم به خاطر دلایلی که در ابتدای مصاحبه گفتم. به هر حال من هرگز خودم را دستهبندی نمیکنم و فقط سعی میکنم چه در تئاتر و چه در سینما و تلویزیون خوب بازی کنم.
خانم رامینفر چرا هما لهجه نداشت؟
این را خیلیها از من سوال کردهاند. البته سوال خودم هم بود. نه سیروس مقدم و نه محسن تنابنده اعتقاد و اصراری به این نداشتند که چون شخصیت اول کار یعنی نقی لهجه داشت من هم باید لهجه میداشتم. آنها فکر میکردند این تضاد به گونهای رنگآمیزی بهتری ایجاد میکند. برای همین هم در ابتدای کار گفتم اگر هما باید لهجه داشته باشد بگویید تا من تمرین کنم، اما آنها اصراری روی این مساله نداشتند و حتما ضرورتی هم نبوده.
خودتان اصلا به این مساله فکر کردید؟
موقع فیلمبرداری هرگز، اما وقتی کار تمام شد برای خودم هم این سوال پیش آمد.
راستی خودتان چه تصوری از علیآباد داشتید؟
ما میخواستیم نشان دهیم یک آدم غیر تهرانی میخواهد برای زندگی به تهران کوچ کند برای همین، مبدامان را شمال کشور قرار دادیم جایی که خوش آب و هواست و علیآباد هم شد یک روستای فرضی. همین. اما به هر حال علیآباد جای بسیار زیبا و پر از چشمانداز است.
سیروس مقدم و محسن تنابنده هر کدام چقدر در بهتر اجرا کردن نقش هما به شما کمک کردند؟ در واقع هر کدام چقدر سهم داشتند؟
هر دوی آنها بسیار سهم بزرگی داشتند و میشود گفت این همکاری درست مثل یک مثلث بود. سیروس مقدم در تمامی لحظات حضور داشت و با ما همفکری میکرد. محسن تنابنده هم نویسنده بود و هم بازیگردان و هم بازیگر. برای همین وقتی با هم تمرین میکردیم و مثلا شوخیای درست از کار درنمیآمد یک جوری به یک راه حل دست پیدا میکردیم. به هر حال هر دوی آنها کمک بزرگی برایم بودند.
سختترین سکانس سریال پایتخت کدام سکانس بود؟
سکانس سخت که زیاد داشتیم. سکانسهای کامیون و بازی در آن اتاقک جلوی کامیون واقعا دشوار بود. بخصوص در قسمتهای اول که هنوز به آن عادت نکرده بودیم و احمد مهرانفر (ارسطو) هم خیلی مسلط به رانندگی کامیون نبود و واقعا میتوانم بگویم یکجورهایی جانمان کف دستمان بود و از همه سکانسها دشوارتر هم همان سکانس پایانی و افتادن در رودخانه بود که خودتان دیدید.
ارتباطتان با بچهها چطور بود؟
بچهها بسیار خونگرم و مهربان بودند و از همان روز اول به من مامان و به محسن تنابنده بابا میگفتند. بخاطر همین خیلی زود آن ارتباط ویژه شکل گرفت و خدا را شکر این ارتباط عاطفی در تصویر هم خوب از کار درآمده بود که البته همه اینها به ارتباط و هدایت خوب سیروس مقدم به عنوان کارگردان برمیگردد. مثلا یک جاهایی بچهها میگفتند ما خسته شدیم یا تشنهایم و مقدم خیلی راحت اجازه میداد که این حرفها در کار باشد و حذف نشود، به هر حال سارا و نیکا حتما دوستان خوبی برای کودک من خواهند بود.
بازیگران پایتخت در تئاتر هم تجربیات زیادی دارند. آیا این مساله روی کار هم اثری داشت یا خیر؟
بهشدت. در قسمتهای پایانی تنها خلاصه هر سکانس را به ما میدادند و ما طبق آن عمل میکردیم و اگر بازیگران تئاتری نبودند و تجربهای در این زمینه نداشتند هرگز نمیشد به این طریق کار کرد و یا اگر هم میشد بازیها خوب از کار درنمیآمد. به هر حال ممنونم که به این نکته اشاره کردید.
شما فکر میکنید تهران به همان اندازه که در پایتخت نشان دادید، شهر بی در و پیکری است؟
قطعا نه. البته مسائل و مشکلات تهران نسبت به شهرهای دیگر خیلی بزرگ و پیچیده است. حتی ما خیلی از مسائل را بازگو نکردیم مانند تکدیگریها، ناامنی، فحشا و ... اما من فکر میکنم نوع زندگی ما و روابطمان عادی و طبیعی است اما وقتی کسی از یک شهر کوچک به تهران کوچ میکند این وسیع بودن همه چیز باعث لطمه خوردن او میشود. درست مثل ماهی ای که از رودخانه به دریا میآید. به هر حال در نهایت همیشه همه چیز نسبی است و برای به دست آوردن یکسری چیزها یکسری چیزهای دیگر را باید از دست داد.
کدام شخصیت قصه پایتخت را بیشتر دوست داشتید؟
به نظرم همه شخصیتهای قصه پایتخت شیرین و دوست داشتنی بودند. بخصوص نقی، ارسطو و بابا پنجعلی.
آیا هنوز هم هما با شماست؟
بله. چون از ابتدای سال ما خیلی فشرده کار کردیم بنابراین هنوز شبها خواب میبینم که دیر به سر صحنه رسیدم و هنوز شخصیت هما همراه من است.
آیا موفق شدید کارهای دیگر نوروز را هم ببینید؟
خیر. چون تا 12 فروردین سر صحنه فیلمبرداری بودیم.
امسال چه تصمیمی در مورد حرفه هنریتان دارید؟
دلم میخواهد در سال 90 بیشتر در زمینه تئاتر کار کنم چون فضای آن را بسیار دوست دارم.
دوست دارید باز هم در کارهای سیروس مقدم بازی کنید؟
بله قطعا. حتی مایلم که امیر جعفری در خانه بماند و این فرصت را یک بار دیگر در اختیار من بگذارد (میخندد).
بزرگترین ویژگی سیروس مقدم به عنوان کارگردان چیست؟
این که به بازیگر اجازه خلاقیت میدهد و مستبدانه فقط نمیخواهد سلیقه خودش را در کار اعمال کند. بیشتر به یک کار گروهی اعتقاد دارد تا این که بخواهد یک نفره همه صحنه را خودش هدایت کند.
و سوال آخر این که به نظر شما چرا پایتخت را مردم به تماشا نشستند و این سریال موفق شد مخاطبان خود را راضی کند؟
چون هم قصه خوبی داشت و هم کارگردان پرتجربهای آن را هدایت کرد. ضمن این که از قدیم گفتهاند هر چه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.
محبوبه ریاستی / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....