شخصیت‌هایی که دوست داریم

استحاله

کیومرث منشی‌زاده، شاعر : سروانتس، در رمان بزرگ «دن کیشوت» 2 شخصیت متضاد را در کنار هم قرار داده است. دن‌کیشوت مرد باسوادی است که تمام پول خود را بابت خرید کتاب‌های پهلوانی از دست می‌دهد. تا آنجا که دیگر حتی از تهیه غذای خود هم درمی‌ماند و ناچار به صرفه‌‌جویی رو می‌آورد. به تدریج ضعف و کم خونی، مشکلات عصبی و روانی در او ایجاد می‌کند. طوری که می‌پندارد قدرت مبارزه با بدی‌ها را دارد و می‌تواند جهان را تغییر دهد. دن کیشوت تصمیم می‌گیرد در سفری که برای شکست پلیدی آغاز می‌کند، به رسم اشراف، یک مهتر استخدام کند.
کد خبر: ۳۹۵۵۸۶

به روستایی ساده‌دلی، به اسم «سانچو پانزا» وعده می‌دهد، بخشی از جزایری را که قرار است تصرف کند، به او خواهد بخشید. سانچو مرد طمعکاری است. بنابراین با او راهی سفری طولانی می‌شود. سانچو پانزا، درست نقطه مقابل شخصیت دن‌کیشوت است؛ چاق است. عامی است مثل همه عوام، تنها آنچه را که می‌بیند باور می‌کند.

علی‌رغم واقع‌گرایی‌اش در سودای تصرف جزیره‌ای از آن خودش،‌ در سختی‌ها و مشکلات همراه یک مرد ظاهرا دیوانه می‌شود. دلیل جذابیت سانچو پانزا این است که شخصیت او طی ماجراهایی که رقم می‌خورد، دچار دگرگونی می‌شود. سانچو به مرور زمان، به دن کیشوت علاقه‌مند می‌شود.

چرا که خلوص نیت، پاکی و خوبی‌هایی در دن کیشوت می‌بیند که در افراد دیگر فاقد این خصوصیات عالی انسانی هستند. در پایان داستان، اتفاق تراژیکی می‌افتد. دن کیشوت، عاقل می‌شود و پی می‌برد که یک عمر در اشتباه بوده و راه را به خطا رفته است.

این، درد بسیار بزرگ و غیرقابل تحملی است برای انسان؛ درد از دست دادن عمر. ویلادیمیر ناباکوف، سال‌ها در دانشگاه هاروارد واحد دن‌کیشوت را به دانشجویان درس می‌داده است.

این نویسنده بزرگ، بالاخره یک روز اعتراف می‌کند که هیچ نویسنده و خالق اثری نباید با مخلوق خود، شخصیت‌هایی که می‌آفریندشان، مثل سروانتس، این طور بی‌رحمانه رفتار کند. به خاطر اشاره به درد و رنج غیرقابل وصف دن کیشوت، کرسی تدریس این کتاب را از او می‌گیرند.

دن کیشوت، جایی در اواخر داستان و همچنین اواخر عمرش، به سانچو پانزا می‌گوید که هر چه تا به حال به او گفته، غلط بوده است. تا مبادا باورهایش را بر مبنای آنها بگذارد و عمرش را هدر بدهد. اما سانچو پانزا به اربابش می‌گوید آن چه تو کردی درست بود. نمیر! که اگر تو بمیری، خوبی می‌میرد. سانچو پانزا بعدها به آدم فرهیخته‌ای تبدیل می‌شود. غریب نیست که تولستوی درباره این کتاب گفته است: بعد از اختراع خط،‌ هیچ کتابی به عظمت دن کیشوت نوشته نشده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها