آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
برخلاف دیگر فیلمهایی که در قالب زندگینامهای روایت میشوند و سازندگان سعی میکنند تا حد ممکن خود را به اثر و جزییات نزدیک کنند، «دیوید. او. راسل» سعی کرده است مرزی بین خودش و اثر ایجاد کند. این فاصله کنارگذاری بشدت موثر واقع شده است. کارگردان سعی کرده تا آنجا که میتوانسته از بیان جزییات فاصله بگیرد. بوکسور هیچگونه قضاوتی را در ساختار خود برنمیگزیند. این فیلم فقط روایت میکند (آن هم بدون جزییات) و باقی را به عهده تماشاگر میگذارد. حالا مخاطب، خود را در جایگاه یک قاضی میبیند که باید قضاوت کند. پس ذهنش را به کار میاندازد و زیر و بم ماجرا را وامیکاود و اینجاست که کارگردانی ساده و روان راسل خودش را نشان میدهد. کارگردانیای که هرچند ساده است (و حتی متوسط) اما بخوبی روی فیلم نشسته و نتیجهاش بوکسوری شده که خوشساخت است و تماشاگر را غرق در لذتی لطیف تا انتها میکشاند. (البته باید بازیهای خوب را هم اضافه کنید.)
بوکسور چه از لحاظ موضوعی و چه از لحاظ فنی ما را به یاد خاطره فیلمهای بزرگ جنگی میاندازد. گاو خشمگین شاید اولین فیلمی باشد که به ذهن متبادر میشود و برای من تا حدودی هم به «علی» ساخته «مایکل مان» میماند.
گرچه میدانیم این ویژگی فیلمهای ورزشی است که به هم نزدیک و یادآور یکدیگر باشند، اما در رابطه با 2 فیلمیکه ذکر کردهام بیش از ساختار فنی و موضوع، در شخصیتپردازی و درآوردن فضای صحنههای مبارزه تحت تاثیر یکدیگر بودهاند.
اوج خوب بودن بوکسور، وجه رئال فیلم است و تشابه دیدنیاش به زندگی و واقعگرایی منطقی رایج در فیلم و وجه تفاوتش با دیگر فیلمها یعنی دقیقا آنچه که فیلم میخواهد باشد، یک تلاش نهفته است در باب جدا کردن زندگی شخصی و خانوادگی از ورزش که البته موفق هم نیست.
همان طور که در پسزمینه فیلم پیداست، فیلمنامهنویس با تم کارهای «مارتین اسکورسیزی» آشنا بوده است (و پیشنهاد اول کارگردانی هم خود او بوده است). در متن اشاره کردم که از وجه شخصیتپردازی، فیلم تحت تاثیر گاو خشمگین است، اما کامل نیست. بزرگترین ضعف فیلم کاراکتر خوب پرداخت نشده میکی است. پس تعجبی ندارد که اسکورسیزی که شخصیتپردازی در فیلمهایش به نان شب میماند، ساختن این فیلم را قبول نکرده است.
بهروز بنکدار
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....