سکانس‌های دوست‌داشتنی

یک اتوبان، یک زن، یک ماشین

یک اتوبان، یک زن، یک ماشین، یک تصمیم... . سیما راهی اتوبان شده، اتوبانی به درازای عشق. همان راهی که آقای مهندس بارها و بارها از زنجان تا تهران تخته گاز آمده بود تا سیما را ببیند. همان آقای مهندسی که خیلی زود عاشق سیما شد، در خانه او پاگیر شد. عشق او به سادگی آمد و به راحتی رفت. عشقی که مانند «شوکران»، زهرآگین بود و سیما را سوزاند... .
کد خبر: ۳۹۵۵۶۹

سیما داشت زندگی خودش را می‌کرد. داشت با همه کمبودها و مشکلاتش یک جورایی می‌ساخت و برای خودش زندگی می‌کرد. دلخوشی‌های کوچکی داشت. چیزهای کوچکی که به زندگیش رنگ قشنگی می‌داد... . همین رنگ‌ها و دلخوشی‌های کوچک سیما بود که مهندس را عاشق کرد و سیما شد؛ «زن دوم»... اما موقت، اما عشق که این حرف‌ها حالیش نیست... سیما عاشق شده بود؛ مثل مهندس و عشق عقد دائم و موقت سرش نمی‌شود. عشق به زندگی مهندس و سیما رنگی دیگر زد... و سیما دل به حرف مهندس داد و زنش شد. آن جوری شد که او می‌خواست... زن خانه با آشپزخانه‌ای گرم. حتی چادر هم به سر گذاشت تا به رنگی درآید که مهندس می‌خواهد، اما... آن روز خیلی زود فرارسید. روزی که زن دوم باید از زندگی مرد و خانواده‌اش بیرون برود. مهندس راهی اتوبان
زنجان ـ تهران شد تا به خانه‌اش برسد... او راهی شد تا شوکران را شکل دهد. او رفت تا با رفتن خود بهروز افخمی زیباترین سکانس‌های فیلم شوکران را مقابل دوربین روایت کند... .

سیما با چادری مشکی به خانه می‌آید... دستانش پر از خریدهایی است که قرار است بهترین غذاها را برای مهندس طبخ کند... اما خانه عاریه‌ای سیما دیگر مثل همیشه گرم نیست... مهندس رفته و فقط چند سکه طلا برای سیما به یادگار گذاشته! به رسم«مهریه»... اما سیما باور نمی‌کند. اشک می‌ریزد و بارها و بارها شماره مهندس را می‌گیرد، اما او جواب نمی‌دهد... اما سیما عاشق شده است... مهندس را باید برگرداند، اما مرد موقت او تصمیم خودش را گرفته است. همسر و فرزندانش در زنجان منتظر او هستند... . بین سیما و مهندس جنگی سرد شکل می‌گیرد. سیما می‌خواهد از همه عاطفه لطمه خورده خود دفاع کند، اما زبان مهندس، زبان تهدید است. تهدیدی که سیما را وامی‌دارد تا تصمیم به انتقام بگیرد... او با ظرفی پر از بنزین راهی زنجان می‌شود... همان راهی که مهندس برای دیدن او تخته‌گاز می‌آمد. می‌خواهد مهندس را به آتش بکشد، اما مهندس با همسرش خانه نیستند... . آنها رفته‌اند گردش تا پایه‌های خانواده‌شان را محکم کنند... . سیما موقت بود. مثل یک آب خنک بود در چله داغ تابستان، اما اکنون لیوان آب خالی است و یخ و سیما در این یخی فضا، می‌لرزد... اما چاره‌ای نیست باید راه آمده را برگردد... .

یک اتوبان، یک زن، یک ماشین، یک تصمیم... . مهندس سرخوش از شبگردی با همسرش در حال برگشت به خانه است و سیما هم. او دارد برای همیشه به خانه‌اش برمی‌گردد... آن طرف اتوبان، تصادفی وحشتناک شده است، آنقدر وحشتناک که همسر مهندس وحشت‌زده می‌شود. مهندس اما می‌رود تا ببیند چه شده... وقتی برمی‌گردد او هم مرده‌ای است متحرک... ساکن، مبهوت، ترسیده و یخ‌زده... فریبرز عرب‌نیا همه این مردن را شگفت‌انگیز بازی کرد. همچنان‌که هدیه تهرانی همه عاشقی سیما را جاودانه رقم زد.

طاهره‌آشیانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها