آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
سینمای پفکی
آنچه مدتی است با عنوان فیلمهای سرگرمکننده دارد خودش را به سینمای ما تحمیل میکند، ساخت فیلمهای نازل و سطحی و نمایش آنها برای عامه مردم است. عنوانی که هنوز تعریف آن برای بسیاری شفاف نیست و شعاع دایره آن آنقدر دارد بزگ و بزرگتر میشود که تقریبا همه ژانرهای سینمای ما را در خود میبلعد. گاهی این عنوان به سمت فیلمهای کمدی سر میخورد، گاهی به سمت فیلمهای خانوادگی و گاهی حتی به سمت فیلمهای اجتماعی و در نهایت توجیه سازندگانشان میشود این که مردم به خنده و تفریح احتیاج دارند یا این که سینمای ما چیپس و پفک هم میخواهد. «سعید سهیلی»، کارگردان فیلمهایی چون «چارچنگولی» و «ازدواج در وقت اضافه» میگوید: «همان طور که وقتی وارد یک سوپرمارکت میشویم از چیپس و پفک در آن هست تا سایر اقلام، باید در سینما نیز چنین تنوعی وجود داشته باشد. با این توجیه که پیرمردی 70 ساله، 10 سال است پفک نخورده نمیتوان پفک را از سوپرمارکت جمعآوری کرد. سینمای ما هم به پفک نیاز دارد و هم فیلمهای دیگر.» سهیلی ادامه میدهد: «برخی از دیدن فیلمهای معناگرا لذت میبرند و تعدادی از تماشای فیلمهای کمدی. هیچ یک از این فیلمها تهدیدی برای دیگر گونهها نیستند و سینمای ما به همه این فیلمها نیاز دارد.»
اینجاست که با مرور همه فیلمهایی که با همین توجیه ساخته شدهاند و از مرور نامشان میشود فهمید که حتی در مورد اسم فیلم هم فکر نشده، همان بحث همیشگی و البته بیسرانجام قدیمی پیش میآید که ریشه در کجاست؟! تجاهل تهیهکننده، دست پایین گرفتن شعور مخاطب؟ یا اعمال سلیقه فلان مدیر و مسوول که عنوان کرده سینما اگر نتواند راندمان اقتصادی داشته باشد از سبد خانواده حذف شود؟!
معادله چند مجهولی
اگرچه واژه «سرگرمکننده» صرفا واژهای است که در سینمای ایران تولید شده و کاربرد دارد، لذا به کار بردن آن در حد و حدود سینمای جهان کارآمد نیست (چون آنها همینطوری بدون تعریف فیلمها را سرگرمکننده میسازند)، اما برای ایجاد تطابق و مقایسه، همان فیلمهایی که در ایامی مثل کریسمس یا فصل تابستان اکران میشوند را در زمره این دسته قرار میدهیم. با این مقدمه «سعید عقیقی»، فیلمنامهنویس، صحبتهایش را این طور آغاز میکند: «میگویند فیلمهای عامهپسند یا فیلمهای سرگرمکننده، اما نمیگویند فاکتورهایی که برای این گونه فیلمها در نظر میگیرند چیست؟ میگویند بهانهشان خنداندن مردم است پس چرا طلا و مس که اصلا مخاطب را نمیخنداند، بیشتر از داماد خجالتی یا حتی سنپطرزبورگ میفروشد؟ در آن طرف دنیا هم همینطور است. چرا انجمن شاعران مرده از همه فیلمهای تجاری همزمان خودش بیشتر مورد استقبال قرار میگیرد؟ اصلا مگر فرمولی در کار است؟ یا اگر بهانهشان بالا بردن آمار فروش است، مگر فیلم سرگرمکننده و فیلم پرفروش تعریف یکسانی دارند؟!» عقیقی حرفهایش را این طور کامل میکند: «شاید با نگاه دقیقتری به نمونههای خارجی این گونه فیلمها بتوان فاکتورهایی را در آنها مشخص کرد. برای مثال این که بیشتر این فیلمها در قالبها و ژانرهای شناخته شده تولید میشوند مثلا ژانر کمدی که البته همین ژانر هم در سینمای ما جای بحث دارد یا این که بیشتر این فیلمها از داستانهایی ساده بهره میبرند و سوم این که این فیلمها بیشتر از آن که به مفهوم مولف وابسته باشند به ترکیب داستان ـ بازیگر ـ شرایط تولید تعلق دارند. مثل دایناسورهای پارک ژوراسیک، سفینههای جنگهای ستارهای، کمدیهای دبیرستانی و نمونههای ترسناک نوجوانانه و علمی ـ تخیلی که تابستانها بر سینمای آمریکا و بیشتر نقاط دنیا حکومت میکنند، اما هیچ کدام اینها به این معنا نیست که فیلم به بهانه سرگرمکننده بودن میتواند خالی از محتوا و استوار بر هجویات و لودگی باشد مانند آنچه در سینمای ما به نمایش درمیآید و در نهایت میبینیم که اغلب نمونههای خارجی که به قصد سرگرمی ساخته میشوند بر پایه مضمون و ایدئولوژی شکل گرفتهاند و درونمایه مشخصی دارند.»
و اما حرف آخر این که از زمان اختراع سینما، تقریبا همه به این رسانه جدید به مثابه شکلی از سرگرمی و تولید تجاری نگاه میکردند و تا اواسط دهه 1920 هیچ سالن سینمایی که اختصاصا فیلمهای هنری نشان دهد وجود نداشت. سالنهای سینما خواه کوچک، خواه بزرگ، چه آنها که فیلمهای جدید و چه آنها که فیلمهای تکراری نمایش میدادند، فیلمهای تجاری معمولی نشان میدادند، اما به تدریج جنبش سینماهای کوچک که از فرانسه شروع شده بود گسترش یافت و نخستین نمایشها در عرصه سینما به عنوان هنر در طی دهه 1920 اتفاق افتاد. کمکم سینمای هالیوود با بهره بردن از تمام فاکتورهای لازم و افزودن بعد زیباییشناسی به آن، توانست بر سینمای جهان سلطه بیندازد تا هم بعد مفهومی سینما را رعایت کرده باشد و هم بعد سرگرمکننده بودن آن را. بیشتر شاهکارهای تاریخ سینما مثل «بر باد رفته» و «اشکها و لبخندها» نیز در همان برهه زمانی ساخته شد، اما آنچه در آن سوی دنیا دارد اتفاق میافتد و در اینجا نه، این است که آنها روز به روز دارند فراگیرتر میشوند و مخاطبشان را وسیع میبینند، یعنی مدام بر سلیقه مخاطبشان میافزایند و البته عامه مخاطبشان را همراهتر میکنند. اگر حربههای تبلیغاتی مثل آنچه که در مورد اخراجیها اتفاق افتاد (یک و دو و سه آن خیلی فرقی نمیکند) یا استفاده از سوپراستارهایی مثل «محمدرضا گلزار»، «نیکی کریمی» و... مثل آنچه که در «دو خواهر» اتفاق افتاد، مخاطب را از سر کنجکاوی به سالن میکشاند، نمیتواند امتیازی برای موفقیت گیشه به حساب آید چرا که به هر حال بعد از مدتی مخاطب کنجکاویاش ارضا میشود و تبش فرو مینشیند. به طور کلی شاید بتوان طبق همان جمله معروف «کریستوفر نولان» در جواب خبرنگاران که درباره سینمای سرگرمکننده از او پرسیده بودند گفت که مگر سینما چیزی جز سرگرمیاست؟! مگر نه این که یک فیلم خوب باید بتواند هر سلیقه و مخاطبی را به خود سرگرم کند و تماشاگر را راضی از سالن سینما بیرون بفرستد که اگر غیر از این باشد دیگر سینما نیست.
مرسده بابایی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....