پُستخانه

کد خبر: ۳۹۵۳۹۴

می‌بینی؟ اومدی نظری بدی که تو کتابا و... نیومده بوده، نتیجه‌ش شده فکر قوی +نوآوری +چاپش تو صفحه! (پس نتیجه می‌گیریم که چی؟ علم بهتره؟ ثروت؟ نتیجة تلاش خودت؟ آاااخ‌خ‌خ...! کلنگ دیگه کجای آسمون بود؟! اونم وقتی دل من طاقت دوری ندارد!)

حامد جاویدنیا 21 ساله از برازجان: تمام بدنش سرد بود ولی چشاش هنوز باز بود. این سردی از سرما نبود، از بی‌کسی بود... از تنهایی![...]

ستاره از ایتالیا: [...] من از وقتی که ایران بودم تمام صفحات بروبچه‌ها رو می‌خوندم؛ الآنم از طریق سایتتون می‌خونم. حتی روزی که می‌خواستم بیام این‌جا همة چاردیواریام رو گذاشتم انباری خونه مامان‌بزرگم [که] برام نگه داره [...] داداشم می‌گه اگه این صفحه تو روزنامه‌های این‌جا بود صفحاتش رو بیشتر می‌کردن (پاسخگوش هم می‌تونست برای حقوق بیشتر، کلی ناز کنه!) ولی نمی‌دونم چرا برعکس، اون دو صفحه رو کردین یه صفحه[...]

از ایتالیا؟! ...واااای! منو کُشتی که باباجونم ایناننو! دست چپتیتو، بکُن شکل طنابیانُّو، طنابه رو بندازینو دورِ گردنتانّو، طنابینینی بِکِشینو بالا سرِتینّونی، زبونینو از حلقت بیار بیرون آویزونّی، بعدشم بگو قِ...ق! (یا: قِ...قیونی!) قِ...قَم که یعنی خلاصیاااانی! بچه‌مردمُ کشتَنییاااان‌نو! تموم شد رفت پی کارشیان‌نی! (تعداد صفحات بروبچ رو -که دست من نیست- بیخیال! یه فکری برا اشکای مادرم کن که هی خودش رو این‌ور اون‌ور می‌کنه و می‌گه: آخی... بمیرم برا بچّم، نه ناااااز داره، نه اَدا! طبق معمول: ماااادر... ماااادر... ماااادر!)

رعد: ساعتها کُنج اتاق افتاده بودم روی تختم. فکر کنم فقط نفس می‌کشیدم. نمی‌دونم به چی داشتم فکر می‌کردم اما خیلی فکر کردم. من اشتباه نکردم اما تنها شدم. بهم اهمیتی نداد وقتی گفتم دوستش دارم[...] کاش باهام حرف می‌زد و قانعم می‌کرد که احساسم اشتباهه، اما لِهم کرد[...]

پویا رحیم‌زاده از سقز: کاش می‌شد گریه کرد، بی‌آن‌که کسی دلیلش را سوال کند. کاش [...] کسی که از دلیل گریه می‌پرسد، مرهمی باشد؛ شاید... شاید... بتوان نفسی راحت کشید.

حدیث مطالبی: 1-خیلیها رفتند. بعضیها هم وسط راه پشیمون شدن و برگشتن. خیلیها هم رفتند و هرگز برنگشتن. یه عده‌ای هم برگشتن اما دیگه اون آدم سابق نبودن. خیلیها هم در انتظار و دلتنگ اونایی‌اند که رفتن. من اما نرفتم، چون چمدون کوچکم رو گم کردم! 2-بی‌فایده است عزیزم، کبریتت را هدر نده. حتی روشن کردن این شمع هم چیزی از غلظت تاریکی شب کم نمی‌کند.

نقداً کبریته رو بچسب که حداقل جلو پات رو بهت نشون می‌ده بل‌که تو کوره راه یه‌وخ نیفتی تو چاه.

دختری از دیار فراموش‌شدگان: در هنگام غروب، خورشید آن‌قدر زیبا می‌شود که گویی زیبایی خود را به رخ تمام هستی می‌کشد. آن هنگام که انوار نارنجی و زرد زیبای خود را بر تمام هستی می‌پراکند، بی‌هیچ چشمداشتی. آه! چه زیباست و بخشنده؛ چون بر تمام هستی، چه خوب، چه زیبا، چه بد، چه زشت و... می‌تابد. کاش ما آدمها هم...!

ستاره دنباله‌دار: بادبادک سفید خیالم از آن تو[...] گرم و رها به سوی خورشید می‌روم، پرواز داغ عاشقانه‌ام از آن تو. گوشواره‌هایم همة دارایی منند، گوشواره‌های پیچ‌وتابدارم از آن تو. ریسمانم، نخ و تار وجودی‌ام، هستی و سرنوشت بادبادک از آن تو.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها