آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
به هر حال این سیزده یا پانزده، شانزده روز تعطیل بسیار طولانی بود. ایکاش ما برای این روزها برنامهای داشتیم. ایکاش همه تلاش میکردیم تا از روزمرگی دور باشیم. این روزها را جور دیگری ببینیم و جور دیگری بگذرانیم.
البته ما کمتر به اینگونه برنامهریزیها عادت کردهایم. شاید اصلا بلد نباشیم، آخر به ما یاد ندادهاند که چگونه برنامهریزی کنیم. اصلا چه کسی باید یاد میداد؟ آن معلمی که میگفت: اگر من بلد بودم برنامه بریزم که کلاه خودم را میچسبیدم و یک کاری میکردم که معلم نشوم و هشتم گرو نهم نباشد؟
به یقین او که نمیتوانست، شاید امروزه روز این کارها را برعهده خانواده، پدر و مادرها بگذارند، اما آن روزها... راستی چه کسی باید یادمان میداد؟ پدری که از کارمند شدنش دلخوشی نداشت و همیشه میگفت: فقط یک کاری کن که مثل من کارمند نشوی!
و وقتی میپرسیدم: مثلا خوب است چه کاره بشوم؟
پاسخ میداد: نمیدانم، فقط یک کاری باشد بیآقا بالاسر. یک کاری که خودت نوکر خودت باشی و خودت آقای خودت!
با این احوال روزگار گذراندیم و آنگاه که زد و در کنکور قبول شدیم و دانشجو نامیدندمان، فکر کردیم در این قبله آمال هر آنچه که باید برای انسان شدن و زندگی درستی داشتن خواهیم آموخت، اما افسوس که دانشگاه مدرسهای بزرگ بود با معلمهایی که استاد صدایشان میزدیم، معلمهایی که باز هم میگفتند و ما جزوه مینوشتیم و ما شاگردهایی بودیم که میتوانستیم یک وقتهایی سر کلاس حاضر نشویم، بدون ترس از تنبیه و خبر به خانه و آمدن پدر یا مادر به دفتر مدرسه (شما بخوانید دانشگاه).
اما کمکم یک جاهایی میخواندیم و یک جاهایی میشنیدیم که برنامهریزی بسیار خوب است. در زندگی امروز بشر به برنامهریزی نیاز دارد. بدون برنامهریزی نمیتوان کارها را آنچنان که باید پیش برد؛ برنامهریزی.... اما باز هم هیچکس نگفت که این برنامه چیست؟ و چگونه باید آن را ریخت!
پس مانند خیلی کارهای دیگر، به آزمون و خطا متوسل شدیم؛ برنامهریزی کردیم و موفق نشدیم. برنامهریزی کردیم، شکست خوردیم و... تا کمکم متوجه شدیم که چه کارهایی باید نکنیم! و البته این خود قدم بزرگی بود.
از آن روز تعداد خطاها کمتر شد، پس از آن با قدری تلاش بیشتر به تدریج یاد گرفتیم حالا چه کنیم بهتر است و کمی برنامهریزی یاد گرفتیم و کمکم برای خودمان برنامهریز شدیم!
انگار که ماجرا، ماجرای برنامهریز شدن بنده شد.
حالا هر چه باشد، سعی میکنم در هر کاری یک قدری با برنامه پیش بروم. البته در همین آموزش غیرآکادمیک، یاد گرفتم قدمهای بزرگ بر ندارم و با ریختن برنامههایی که میدانم از پسشان برنمیآیم، از پیش، در جایگاه یک بازنده ننشینم.
حالا با همین بضاعت اندک تجربی، فقط میخواهم بنویسم، یادمان نرود که در زندگی، کمی برنامه هم خوب است.
اگر در روزهای عید و تعطیلات نشد، برای باقی روزهای سال یک کمی برنامه داشته باشیم.
علی مهربان
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....