آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
این فیلم دارای ساختار نقشه داستانی یا پلات اپیزودیک یا بخش رویدادی است. اپیزود به بخشی از رویدادهای داستانی گفته میشود که به تنهایی از تمامیت و کفایت نسبی برخوردار است، ولی آن داستان، خود از پیوند چند خرده داستان یا به سخن دیگر، از پیوند چند اپیزود، تمام و کامل میشود. فرهنگ و ادب ایرانی با ساختار نقشه داستانی اپیزودیک ناآشنا نیست؛ در «هفت خوان رستم» میتوان ساختار نقشه داستانی اپیزودیک را مشاهده کرد، هر یک از «خوانها نقش یک اپیزود را در هفت خوان رستم ایفا میکنند. فیلمهای اپیزودیک را میتوان حاصل پیوند چند فیلم کوتاه دانست. اما عامل یا عواملی این فیلمهای کوتاه را به هم پیوند میدهد. در فیلم صحرای وحشی مهمترین عامل پیونددهنده اپیزودها شخصیت اصلی است. باوجود اینکه هر یک از اپیزودها نسبتا کامل هستند، هریک از آنها دارای نوع دیگری از ساختار نقشه داستانی هستند که به ساختار نقشه داستانی اوجگاهی معروف است؛ همان ساختاری که سینمای کلاسیک از آن استفاده میکند و شکلی به روز شده الگویی است که ارسطو از ساختار نقشه داستانی نمایشنامههای یونان باستان ارائه داده است. این ساختار، یک ساختار سینوسی است شامل نقاطی چون شروع، گره افکنی، نقطه اوج، گرهگشایی و پایان. به طور مثال میتوانیم در فیلم صحرای وحشی از اپیزودی یاد کنیم که در آن مردی به نام الکساندر ایوانوویچ پیش دکتر آورده میشود، در حالی که در وضعیت کما قرار دارد. شروع این اپیزود با آورده شدن ایوانوویچ در حال مرگ آغاز میشود؛ گرهافکنی در تمام لحظاتی رخ میدهد که تلاشهای دکتر و همراهان ایوانوویچ برای به هوش آوردن او به ثمر نمیرسد و نقطه اوج جایی است که گمان میکنیم ایوانوویچ مرده است، اما گرهگشایی وقتی است که دکتر سینه ایوانوویچ را با میلهای داغ میسوزاند و به این وسیله به او شوک میدهد و این اپیزود با به هوش آمدن ایوانوویچ ختم میشود، ضمن اینکه این نتیجهگیری را نیز به همراه دارد که ایوانوویچ برای اینکه دوباره به این حال دچار نشود باید ورزش کند و وزنش را کم کند. تمام اپیزودهای دیگر فیلم صحرای وحشی نیز چنین ساختاری دارند.
در هر اپیزود فیلم، یک یا چند ویژگی از شخصیت دکتر دیمیتری واسیلوویچ مورد توجه قرار میگیرد یا یک یا چند ویژگی از محیط و فضایی که او در آن زیست میکند. در اپیزودی دیگر که مردی به نام پرپیلوف مورد حمله قرار گرفته و افراد مهاجم طی درگیری کشته میشوند بر ویژگیهای محیطی تاکید میشود. اینکه در این شرایط بدوی، آدمها چگونه میتوانند براحتی مورد حمله قرار گیرند و همچنین، اینکه رفتارهای خودشان در مقابله با این مشکلات تا چه حد بدوی است. ابراز نگرانی همیشگی مأمور قانون از وجود فرد یا افرادی مشکوک در این منطقه دلیل دیگری است بر نابسامانیهای زندگی در چنین فضایی. قانونهای این منطقه کاملا خاص است و از آیینهای بدوی استخراج شده است. اپیزود دیگری از فیلم نشان میدهد که اتفاقا تعدادی از این آیینهای بدوی سودمند نیز هستند: مردی رعد و برق زده توسط نوعی درمان سنتی بهبود مییابد. او را تماما زیر خاک میکنند و فقط سرش را و دست چپش را که نزدیک قلبش قرار دارد، از زیر خاک بیرون میگذارند. فردا صبح، مرد رعد و برق زده به هوش میآید و نشان میدهد که این درمان سنتی مؤثر واقع شده است. در اینجا پزشک، عملا کار چندانی انجام نمیدهد و تنها پس از به هوش آمدن مرد چند قطرهای آب در گلوی او میچکاند. کاری که از دست هرکس دیگری هم برمیآید. به این ترتیب، در این اپیزود از پزشک متمدن شهری کار چندانی برنمیآید و قوانین بدوی است که زندگی این مرد را نجات میدهد. اما چنان که گفتیم، این قوانین بدوی همان اندازه که گاهی میتوانند زندگی بخش باشند، گاهی هم مرگ آسا هستند. این قوانین هرگاه در خدمت رام و اهلی کردن طبیعتهای وحشی هستند، به ادامه حیات کمک میکنند و در غیر این صورت مرگ و نیستی به همراه میآورند. اوج چنین ویژگیهای متناقضی جایی است که دکتر توسط یک مرد وحشی بشدت مجروح میشود و مردم منطقه نجاتش میدهند. اما در نهایت، به نظر نمیرسد که فیلم، قصد رأی صادر کردن به نفع زندگی متمدن یا بدوی داشته باشد. بلکه فیلم، بیشتر با استفاده از ساختار نقشه داستانی اپیزودیک تلاش دارد شرایط زندگی در یک محیط خاص بدوی را بدون هیچ نوع قضاوت یا داوری به تصویر بکشد. شاید به همین خاطر است که فیلم، چندان روی انگیزههای عمل شخصیت اصلی تمرکز نمیکند.
ما تا پایان فیلم متوجه نمیشویم به چه خاطر دکتر دیمیتری واسیلوویچ زندگی مرفه شهری خود را رها کرده و زندگی در چنین صحرای وحشی و بدوی را ترجیح داده است. در فیلمهای مشابه معمولا هدف و انگیزه مهمی برای چنین عملی در نظر گرفته میشود. لیکن در فیلم صحرای وحشی نشانی از انگیزه و هدف در شخصیت اصلی مشاهده نمیشود. البته اقدامات او برای نجات جان اهالی این منطقه، در هر حال، انسان دوستانه است، اما فیلم چندان تأکیدی بر آن نمیکند. با این وجود، این مسأله نمیتواند نقص فیلم قلمداد شود، چون همانگونه که گفتیم فیلم به دنبال ترسیم یک موقعیت است؛ موقعیت یک پزشک شهری در یک صحرای وحشی. همه اپیزودهای میانی این فیلم از ارزش یکسانی در نقش زدن چنین موقعیتی برخوردارند و هیچیک از این اپیزودها ارزش بیشتری نسبت به اپیزودهای دیگر ندارند. با این وجود، میتوان گفت اپیزود اول و آخر فیلم، ارزش دراماتیک بیشتری نسبت به اپیزودهای دیگر دارند. به این دلیل که در این دو اپیزود تمرکز بیشتری روی شخصیت اصلی قرار دارد. به هر حال وقتی قرار است در چنین نقشه داستانی اپیزودیکی هم با شخصیت اصلی همراه شویم، هرجای فیلم که توجه بیشتری نسبت به این شخصیت داشته باشد، ارزش بیشتری خواهد داشت. اپیزود اول برای این مهمتر است که اولین مواجهه ما با شخصیت اصلی است و اپیزود آخر به این دلیل که ما با موضوع سرنوشت، مرگ و زندگی شخصیت اصلی همراه میشویم. به همین دلایل، به نظر میرسد که فیلم در ارائه ساختار نقشه داستانی بخش رویدادی خود موفق عمل کرده است.
غالب بودن ویژگیهای «محیط» بر رفتارهای شخصیتهای فیلم، سبک ناتورالیستی را هم به خاطر میآورد. توجه زیاد دوربین فیلمبرداری روی اجزای عریان محیط وحشی و بیابانی این منطقه هم بر این ویژگی ناتورالیستی تأکید میورزد. انسان، به باور ناتورالیستها یا طبیعت گرایان موجودی است که حاصل چهار گنجایش، توانش(پتانسیل) و زمینههای آن است؛ زمینههای جغرافیایی، زمینههای زیستشناسانه، زمینههای اجتماعی و زمینههای روانی. بنابراین، رفتار انسانی، شخصیت و زندگی و سرنوشت او را جبری رقم زده که حاصل و معلول این نیروها است:1) سیستمهای طبیعی(به معنای بومی، اقلیمی و جغرافیایی) 2) سیستمهای طبیعی (به معنای فیزیکی و بیولوژی) 3) سیستمهای اجتماعی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و ایدئولوژیکی و...) 4) سیستمهای روانی(نیروها و کنشگرهای خودآگاه، نیمهخودآگاه و ناخودآگاه). در فیلم صحرای وحشی، ویژگیهای جغرافیایی به نظر میرسد که بر ویژگیهای دیگر زیست شناسانه، اجتماعی و روانی آدمها تأثیر عمیقی گذاشته و تمام کنشهای آنها را در موقعیتهای مختلف تحت انقیاد قرار داده است.
از ویژگیهای مثبت دیگر فیلم، فیلمبرداری آن است که توانسته وسعت و عظمت طبیعت وحشی فیلم را به عنوان یک موقعیت جغرافیایی ویژه بخوبی منتقل کند. مدیر فیلمبرداری فیلم ـ صحرای وحشیـ پیوتر داخووسکوی ـ برای این منظور، از نماهای اکستریم لانگشات زیادی استفاده کرده است. این نماهای بسیار دور، اجزای این طبیعت وحشی را در تمامی عظمت خود در پس زمینههایی وسیع قرار میدهند؛ پس زمینههایی که انسانها در برابر عظمت و غولآسایی آنها همچون نقاطی کوچک و ناچیز به نظر میرسند. با چنین تمهیدی در فیلمبرداری همواره به نظر میرسد که آدمها مقهور و مرعوب این طبیعت غول آسای بدوی هستند و همه اعمالشان تحتتأثیر چنین طبیعتی است. اعمال و کنشهایی که مجموع آنها تصویرگر نوع زندگی متفاوت آنهاست. تک صحنههای دیگری هم در فیلم هستند که مهارتهای زیبایی شناسانه مدیر فیلمبرداری و کارگردان را به رخ میکشانند.
فیلم صحرای وحشی موفق شده با ساختار پلات اپیزودیک خود موقعیت زیست انسانهایی را تحت تأثیر طبیعت وحشی به نمایش بگذارد، بدون اینکه لازم دانسته باشد در مورد چنین زندگیهایی داوری کند. در نهایت نیز نوعی از زندگی تصویر میشود که باید وجود داشته باشد، چون مردمانی هستند که در این شرایط و تحت این موقعیت زندگی میکنند و حق حیات دارند. اما دیدگاه ناتورالیستی فیلم، این زندگی را تحت تأثیر شرایط جغرافیایی منطقه، همراه با جبرهایی معرفی میکند که گریز از آنها حتی برای پزشک متمدن شهرنشین هم ممکن نخواهد بود.
محمد هاشمی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....