آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
آنجلینای لعنتی، اولین مجموعه داستان حسین نیازی 30 ساله است که در سال 89 توسط نشر چشمه، به بازار کتاب عرضه شده است. این مجموعه شامل 9 داستان است، که نیازی در آنها به سراغ دغدغههای ذهنی خود رفته است. نویسنده در این مجموعه، شالوده داستانهایش را بر سرزمین ذهن شخصیتها بنا میکند.
اولین نکته قابل ذکر در مورد این مجموعه و نویسندهاش جسارت و شجاعت نیازی است. او از تجربههای خطرناک و راه رفتن روی لبه تیغ نمیهراسد و مخاطب خود را کمهوش فرض نمیکند. استفاده از زاویه دید دوم شخص برای روایت 2 داستان این مجموعه نشان از عزم جدی نیازی برای نوشتن به سیاق خود و نه خواست خواننده دارد. «خواب میبینی که ساعتها نشستهاید و با خودتان عهد میکنید که وقتی میخواهید از لبه یک پرتگاه بپرید، هیچکس نباید نامردی کند و دست بقیه را رها کند.» ضرباهنگ سریع و زاویه دید دوم شخص ـ آیینگی ـ آنقدر خوب از آب درآمدهاند که مخاطب را به کام داستان میکشند.
نیازی با ورود به فضای داستانهای ذهنی و روایت داستان «هنوز در بند و ترک» از دید یک کاسه سفالی باز هم شجاعت خود را به رخ مخاطب میکشد. «نشستهام این جا و دست دراز کردهام طرف دستش. لعاب کف دستم پریده و معلوم نیست چیزی در کف ندارم.»
نیازی نگاه تیزبینی برای شکار سوژهها دارد. طرح داستان را خوب میریزد و به پیش میبرد، اما در برخی از موارد توصیفهای شاعرانه و فراوان او به بدنه داستان ضربه میزند و خواننده خط اصلی را گم میکند. برای مثال در داستان خاکستری، صورتی داریم: «شاید دست به دست هم دهند و توی میدان پایی بگیرند و دور باد بپیچند و دستها را بالا برده و روی موهای هم آبشاری بکشند و سر ریز شوند و عمیقتر و پرآبتر و میدان را به وجد بیاورند و نرم و با ناز به طرف ستون سیمانی خاکستری رنگ شدهای بروند که در جایش قرار ندارد و...» آنقدر درختها در این سطور زیاد میشوند که مخاطب جنگل را گم میکند. شاید بیشترین ضربه به فضای این داستان خساست نیازی در به کار بردن دیالوگ است که گاهی روایت را کشدار و خستهکننده میکند. در حالی که وی در داستانهای آنجلینای لعنتی و هدیه با استفاده بسیار مناسب از دیالوگ، فضای بسیار قابل باوری ساخته است. آنقدر دیالوگهای آنجلینای لعنتی خوب پرداخته شدهاند، که خواننده تا سطور آخر داستان در برزخ میماند و نمیداند، شخصیت پسر داستان با چه کسی حرف میزند.
در هدیه هم اوج هنر دیالوگنویسی نیازی را شاهد هستیم. او تمام عناصر داستان را با استفاده از دیالوگهای خود ساخته است. شخصیتسازی او در کالبد دیالوگهایش آنقدر خوب است که از میانه داستان هر جملهای گفته میشود، بلافاصله مخاطب حدس میزند که این جمله از زبان چه کسی خارج شده است. فضاپردازی خوب نیازی زیر پوسته دیالوگهایش آنقدر قابل باور است که به هیچوجه، نیازی به روایت جهت فضاپردازی نیست. «مریم چهارزانو نشست و گفت: حالا بازم همه اینا به درک. اون آینه قدی رو چرا بعد از 20 سال چسبوندین جلوی در دستشویی توی پذیرایی که هر کی از دستشویی مییاد، وسط پذیرایی هم مورد توجه قرار بگیره؟»
نیازی حتی در داستان آزمون پا به عرصه طنز اجتماعی هم گذاشته است و پیکان انتقاد خود را سمت زندگی مدرن گرفته که کمر به قتل فضیلتهای انسانی بسته است. نثر روان و طنز خفیف او در این داستان باعث خوشخوان شدن آن گشته است. بیگمان خواننده این مجموعه یکی از بزرگترین دغدغههای نیازی را فقر خواهد دانست. نیازی در بنمایه اکثر داستانهایش به سراغ فقر رفته و چهره زشت آن را به تصویر کشیده است. مخاطب به اینجا که میرسد ذهن نویسنده را موشکافی کرده است و میفهمد، وی آینه را به کدام سمت زندگی چرخانده است.
آنجلینای لعنتی مجموعهای استخواندار و قابل بحث است. مجموعهای که میتواند حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد. گوشهایمان را تیز کنیم، نیازی حرف میزند.
مجتبی تقویزاد / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....