بزن در رو

تعطیلات 90 را صادر کنید!

گفتمان هم خوب چیزی است اگر به کوفتمان نکشد!... بخصوص در شرایط حساس کنونی (اگرچه چند دهه‌ای هست که حساس است!) که بنا به تحقیقات انجام گرفته توسط گروه‌هایی نظیر گروه جامعه‌شناسی خانواده دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، به دلیل مشکلات اقتصادی ناشی از کاهش تورم و اشتغال بیش از حد زوجین برای کسب یک لقمه نان حلال خشخاشی؛ میزان گفت‌و‌گو میان آنها به 17 دقیقه در شبانه‌روز رسیده است. 2 دقیقه آن هم یحتمل صرف صاف کردن صدا می‌شود که به اشکال مختلف و متنوع عطسه و سرفه و... امثالهم، بروز پیدا می‌کند. این در صورتی است که سابقاً میزان و مقدار گفت‌وگو در میان زوجین، بیش از اینها بود که هست. اسنادش هم موجود است. یک نمونه‌اش را جناب حافظ رو کرده است.
کد خبر: ۳۹۴۲۵۷

گفت‌و‌گوی زوجین سابق:

گفتم: غم تو دارم، گفتا: غمت سرآید

گفتم که: ماه من شو؛ گفتا: اگر برآید

گفت‌و‌گوی زوجین لاحق:

گفتم: بخر برایم سرویسی از جواهر

گفتا: اگر که پول از سگدو زدن درآید!

توضیح ادبی: در پاره‌ای نسخ پاره شده، مصرع آخر به این صورت نیز ثبت و ضبط شده است: «گفتا: اگر که پولی از کارمان [یا جیبمان] در آید».

… بگذریم؛ که خود جناب حافظ نیز گذشت و گفت: گفت‌و‌گو آیین درویشی نبود؛ ورنه با تو ماجراها داشتیم!... منتهی به دلیل تنگی وقت و تنگی جا ـ که مهم‌تر است ـ سایر ماجراها را ول می‌کنیم و به ماجرای اخیرخودمان با رفیق خرده‌گیرمان می‌پردازیم که در قالب گفت‌و‌گویی کوتاه در حاشیه افزایش تعطیلات سال 90 همین السّاعه صورت گرفته است.

می گوید (بالبخند): اطلاع داری که در حدود یک پنجم سال 90 رسما مملکت تعطیل است؟

می گویم (باتعجب): یعنی چهارپنجم سال هم مملکت به طورغیررسمی تعطیل است؟!

می خندد که: نه بابا!... چرا پرت و پلا می‌گویی؟ حواست کجاست؟ پیش یارانه هاست؟...

با کلافگی می‌گویم: خب، حالا لازم نکرده ما رو دست بندازی. ما خودمان تمام خلق‌الله را دست می‌اندازیم. حالا چه جوری حساب کردی که به این کشف مهم نائل شدی؟

شانه‌اش را می‌اندازد بالا که: هیچی؛ با یک حساب سرانگشتی. انگشت داری قرض بدی؟...

(انگشتانم را در اختیارش قرار می‌دهم).

مثل نخبه‌ها فیگور می‌گیرد و می‌گوید: ببین پدر جان!... امسال 52 روز جمعه داریم به اضافه 23 روز تعطیل رسمی؛ که جمعاً می‌کند به عبارت 75 روز ناقابل که با تقسیم آن بر 365 روز سال، حدود 20 درصد سال جدید شمسی در تعطیلی به سر می‌برد که می‌شود همان یک پنجم سال که در صدر مقال عرض کردیم و شما گیر دادی که بازش کنم.

لابد ترسیدی که مثل پاره‌ای آمارهای موجود مال برخی مراکز، ضد و نقیض باشد. در صورتی که مال ما، مو لای درزش نمی‌رود.

آهی می‌کشم و می‌گویم: خب، به هر حال کاری است که شده. کار تقویم است؛ ما خودمان تعطیل نکردیم که. باز خدا را شکر که به همینجا ختم شده است. برخی ممالک شاید بیش از اینها تعطیلات داشته باشند.

لبخندی می‌زند که: بنده خدا!... کجای کاری که 4 روز از این تعطیلات رسمی که ذکر خیرش شد، افتاده است روز یکشنبه که ممکن است 4 تا شنبه هم در این میان مشمول قاعده «بین‌التعطیلین» شود و آن بشود که هر سال می‌شود.

آه دیگری می‌کشم که: خب، این هم که تقصیر ما نیست. بین‌التعطیلین هم کار تقویم‌هاست. ما که شخصاً برای کار آمدیم. گیرم که مجبور باشیم ساعات کاری ادارات را هم کمی کم کنیم. باز هم خدا راصد هزار مرتبه شکر که تعطیلات موجود سال 90 به همین مقدار ختم می‌شود.

خنده‌اش شدیدتر می‌شود که: آقا رو!... تازه، 3 ماه تعطیلی تابستان هم مونده!

گر می‌گیرم و می‌گویم: پیشنهاد خواهم کرد در راستای صادرات غیرنفتی، مقداری از تعطیلات وارده را به ممالک نیازمند صادر کنند!... آدم، چیزهای خوب را برای دیگران هم باید بخواهد. بخصوص از طریق صادر کردن!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها