گذر اقاقیا

یادم باشد... دفترچه یادداشتش، پیراهنش، عکس‌هایش و یادگاری‌های زمان جنگش را بعد از چند سال برگردانده‌اند خانه ما. می‌نشینم یک گوشه به دفترچه‌هایش نگاه می‌کنم. 2 تا دفترچه با ورق‌های کاهی که روی جلد یکی‌شان را با خودکار نقاشی کرده. یکی‌اش را فقط پر از شعر کرده. شعرهایی که دوست داشته، حتی گاهی تلاش کرده خودش هم شعری بگوید.
کد خبر: ۳۹۴۱۷۰

این که تا این اندازه به شعر علاقه‌مند بوده ذوق زده‌ام کرده است. پیش خودم فکر می‌کنم شاید او هم مثل من دوست داشته باشد یکی برایش شعر بخواند و او فقط گوش بدهد. این بار که سر خاکش رفتم یادم باشد یکی از کتاب‌های شعرم را با خودم ببرم.

وبلاگ رمز عبور

http://ramzeobour.blogfa.com

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها