داستان بازگشت به زندگی یک زن سابقه دار

دستم پیش‌کسی دراز نیست

مواد مخدر در بسیاری از پرونده‌های قضایی حرف اول را می‌زند؛ خرید، فروش، مصرف یا جرایمی که به خاطر استفاده از این مواد رخ می‌دهد. فرنگیس ـ ف زنی 38 ساله است که دو سال از عمرش را به خاطر حمل مواد پشت میله‌های زندان گذراند. او می‌گوید:خانواده من در یکی از روستاهای اراک زندگی می‌کنند و خودم 19 ساله بودم که با یکی از اقوام دورمان ازدواج کردم و با او به تهران. آمدم ازدواج من بیشتر از سر اجبار بود یعنی در خانه ما رسم است دختر را از پدر خواستگاری می‌کنند و با او به توافق می‌رسند. کسی هم نظر مرا درباره ازدواج با فرخ نپرسید.
کد خبر: ۳۹۴۰۵۶

شوهر فرنگیس آن زمان در یک نانوایی کار می‌کرد و هر از گاهی مواد هم می‌کشید. البته همسر او از این راز بی‌اطلاع بود. فرنگیس توضیح می‌دهد:یک سال بعد از ازدواج فهمیدم شوهرم معتاد است. او را از نانوایی اخراج کردند و بعد از آن دیگر کار درست و حسابی پیدا نکرد و روزگارمان روز به روز بدتر شد.

کار به آنجا رسید که فرنگیس مجبور شد برای تامین مخارج زندگی و هزینه اعتیاد شوهرش، مواد جابه‌جا کند. زن جوان می‌گوید: چاره‌ای نداشتم. من در تهران غریب بودم و شوهرم کتکم می‌زد، آنقدر که تمام تنم کبود می‌شد. او خودش موادفروش‌ها را به من معرفی کرد و من فقط اطاعت می‌کردم. وقتی هم به زندان افتادم سراغی از من نگرفت.

فرنگیس تا 6 ماه اول حبس، حرفی به خانواده‌اش نزد تا این‌که بالاخره مجبور شد آنها را در جریان بگذارد. او در این‌باره می‌گوید: خانواده‌ام برای عید به تهران آمدند و دیدند ما در خانه نیستیم. همان روزها به خانه پدرم زنگ زدم و به دروغ گفتم خانه‌ام. خواهرم هم مچم را گرفت و مجبور شدم حقیقت را به او بگویم. بعد همه خانواده باخبر شدند.

زن زندانی همان موقع تصمیم گرفت از شوهرش جدا شود اما فرخ مجهول‌المکان بود و همین، کار را برای فرنگیس سخت کرد. او داستان زندگی‌اش را این‌طور ادامه می‌دهد:به هر سختی که بود طلاقم را گرفتم و در زندان درسم را ادامه دادم. من فقط یک سال تا دیپلم داشتم و در همان زندان مدرکم را گرفتم. می‌خواستم وقتی بیرون آمدم زندگی تازه‌ای را شروع کنم.

فرنگیس بعد از آزادی به روستایشان برگشت، اما زیاد نتوانست آن محیط را تحمل کند، چون پدرش می‌خواست دوباره او را به عقد مرد دیگری دربیاورد: پدرم می‌گفت دختر نباید در خانه بماند. برایش حرف درمی‌آورند و من هم همراه برادرم که تازه سربازی‌اش را تمام کرده و در کرج کاری پیدا کرده بود به آنجا رفتم.

زن جوان مدتی به قول خودش سربار برادرش بود تا این‌که کار پیدا کرد. او می‌گوید: در یک استخر زنانه نظافتچی شدم البته فکر می‌کردم با دیپلم کار بهتری پیدا می‌کنم ولی بعدا دیدم از این خبرها هم نیست. 2 سال برای آن استخر کار کردم تا این‌که وقتی برادرم ازدواج کرد مجبور شدم زندگی مستقلی را شروع کنم و برای این کار درآمدم کفاف نمی‌داد. برای همین دنبال شغل تازه‌ای رفتم و بعد از کلی گشتن در تهران در یک شرکت تبلیغاتی منشی شدم. این کار نسبت به شغل قبلی‌ام خیلی باکلاس‌تر بود.

فرنگیس بیشتر از یک سال در آن شرکت نماند و ورشکستگی شرکت بار دیگر او را بیکار کرد. زن جوان می‌گوید: من 22 سالگی به زندان افتادم و از 24 سالگی که آزاد شدم تا امروز کار ثابتی پیدا نکرده‌ام. هر از گاهی مجبور می‌شوم تغییر شغل بدهم و فعلا هم در مطب یک دکتر منشی هستم.

زندانی سابق البته از زندگی‌اش راضی است. او می‌گوید:همین که دیگر قلبم نمی‌لرزد که ممکن است دستگیر شوم و به زندان بیفتم و همین که از شر فرخ راحت شدم و دیگر کتک نمی‌خورم کلی مهم است. خدا را شکر خرجم را درمی‌آورم و دستم پیش کسی دراز نیست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها