آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
در این گزارش اعلام شد جسد چارلز به پزشکی قانونی انتقال و پرونده این مرگ مرموز در کلانتری منطقه در دست پیگیری است. افسر کشیک مرکز پلیس بنا به دستور فرمانده از کمیسر خواست با حضور در کلانتری از نزدیک پرونده را بررسی کند.
کمیسر چند سوال از افسر اتاق مرکز پیام کرد و آنگاه به طرف کلانتری منطقه رپوری ـ که در حاشیه شهر بود ـ حرکت کرد. در آن ساعت از روز خیابانها تقریبا خلوت و کم تردد بود. کمیسر در کمتر از نیمساعت به کلانتری رسید و به بررسی پرونده مرگ مرموز چارلز بایرن پرداخت.
سروان شراینر، رئیس کلانتری درخصوص چگونگی کشف جسد و تحقیقات انجام گرفته به کمیسر گفت: ساعت حدود 7 صبح بود که مرد 70 سالهای به نام استوارت که همراه نوه 15 سالهاش مایکل برای ماهیگیری به ساحل رودخانه رفته بودند با کلانتری تماس گرفت و اعلام کرد در حاشیه رودخانه و لابهلای سنگها و تنه درختان اطراف رودخانه جسد مرد میانسالی را مشاهده کردهاند. آنها عنوان کردند سر و صورت مرد تقریبا متلاشی شده است. از آنها نشانی دقیق محل کشف جسد اخذ شد و بلافاصله ماموران ما به آنجا اعزام شدند و با جسد خونآلودی که قربانی امواج سرد رودخانه شده بود، روبهرو شدند. من هم بعد از اطلاع از حادثه خودم را به آنجا رساندم و با کمک همکاران، تحقیقات را آغاز کردیم.
سروان ادامه داد: استوارت و نوهاش مایکل در بازجویی عنوان کردند لحظاتی پس از این که کنار رودخانه آماده ماهیگیری میشدند جسد مرد میانسال را مشاهده کردند.
سروان شراینر افزود: وقتی ما جسد را پیدا کردیم متاسفانه وضعیت کاملا نابسامانی داشت. صورتش بر اثر اصابت به سنگهای کنار رودخانه تقریبا متلاشی شده بود. آثار ضربدیدگی، خراشیدگی و بریدگی نیز در جای جای بدن او مشخص بود. در بررسی از لباسهای او کیف کوچکی را در جیب عقب شلوارش پیدا کردیم و از روی کارت شناسایی او که داخل کیف بود به هویت واقعیاش به نام چارلز بایرن 45 ساله پی بردیم. او یک کت بارکا، شلوار جین و پیراهن سفید به تن داشت که لباسهایش بر اثر امواج آب و برخورد با اطراف رودخانه پاره شده بود. ضمن این که کفش و جوراب به پا نداشت.
آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم چارلز یکی از سهامداران عمده شرکت بیمه رایان است و وضع مالی بسیار خوبی دارد. همسرش را سال گذشته بر اثر بیماری از دست داد و تنها دخترش به نام الیزابت نیز در دبیرستان شبانهروزی گالف پورت زندگی میکند. گویا چارلز هم به تنهایی در آپارتمان بزرگ و زیبایی در خیابان هاروت زندگی میکند. او مردی بسیار جدی، تودار و در عین حال پرتلاش و سختکوش بود که آرزوهای طول و درازی داشت.
سروان شراینر ادامه داد: چارلز این اواخر به خاطر ارثیه پدریاش با برادر و خواهر ناتنیاش جیمز و دیانا درگیر بود که کار آنها به دادگاه کشید و چارلز هم چندین وکیل زبده برای محکوم کردن برادر و خواهر ناتنیاش استخدام کرده بود و آن طور که دوستانش ادعا میکنند او مصمم بود در این دعاوی خانوادگی آنها را شکست دهد و به ارث پدری که آن را حق خود میدانست برسد که البته اجل مهلتش نداد و دنیا را ترک کرد. سروان شراینر یادآور شد، خلاصه پس از کشف جسد به جستجو در اطراف پرداختیم. ماموران ما در این رابطه تحقیقات گستردهای انجام دادند تا بالاخره موفق شدند بالای جادهای که مشرف به رودخانه بود خودروی او را در حالی که شیشههایش پایین بود و سوئیچ روی آن قرار داشت، کشف کنند. ماموران ما همچنین روی صندلی یک یادداشت پیدا کردند که در آن چارلز روی یک قطعه کاغذ باطله و با خطی که میشد فهمید با اضطراب و در حالت عصبی نوشته شده است، جملاتی نوشته بود. روی کاغذ این جملات به چشم میخورد: «... من همه اعضای خانواده خود را از صمیم قلب دوست دارم... اما یک سال گذشته و در غیاب همسر و دخترم، زندگی برایم جهنم بوده بخصوص این که این روزها مجبورم با برادر و خواهرم هم بر سر ارثیه پدری بجنگم. من دیگر توان این زندگی را ندارم و میخواهم نزد عزیزتر از جانم، همسر زیبایم بروم و در کنار او باشم...»
این یادداشت و نحوه قرار گرفتن خودرو، همچنین ظواهر امر نشان میدهد که چارلز اقدام به خودکشی کرده است. او پس از توقف خودرو کنار جاده که کاملا مشرف به رودخانه است، خود را به میان آبهای سرد رودخانه پرت کرده و به قول خودش از این زندگی جهنمی نجات یافته است. محلی که او اقدام به این کار کرده دقیقا در 3 کیلومتری اینجاست.
وی خاطرنشان کرد: ما پس از بررسیهای همهجانبه و دعوت از کارشناسان تشخیص هویت که البته هنوز گزارش خود را اعلام نکردهاند، تمام زوایای این پرونده را تحت بررسی قرار دادیم و بعد هم با حضور بازپرس، جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت؛ اما تحقیقات ما پیرامون چارلز و اتفاقی که رخ داده است به این قرار است.همانطور که عرض کردم چارلز مردی با اعتماد به نفس بالا، بسیار جدی و پر تلاش بود و در عین حال پول و ثروت زیادی دارد. او بیشتر از همه چیز برای کارش ارزش قائل بود و بشدت هم به کار بیمه علاقه داشت.
چارلز کارشناس ارشد بیمه بود و در منطقه، جزو افراد خوشنام در کار بیمه به شمار میرفت. در بررسیهایی که انجام دادیم، او روز گذشته در پی تماس با برادرش جیمز و خواهرش دیانا که البته هر دو ناتنی و از مادر جدا هستند، ساعتی را در خانه آنها بوده و بعد به دفتر کارش میرود. چارلز ساعت 4 بعدازظهر دفتر کارش را ترک و سری به آپارتمانش در هاروست میزند. یکی از همسایهها او را دیده که ساعت حدود 4 وارد خانهاش شده و دقایقی بعد خانهاش را ترک میکند. او سپس به دفتر یکی از وکلایش میرود و با او در مورد پروندهاش صحبتهایی میکند. وکیل او به همکاران ما گفته چارلز از او خواسته به هر قیمتی شده باید در دعاوی با برادر و خواهر ناتنیاش پیروز شود. گویا این موضوع برای او بسیار با اهمیت بوده است.
وکیل او همچنین اظهار کرده که چارلز بسیار عصبی به نظر میرسید و دائم صحبت از پیروزی به هر قیمتی میکرد. چارلز پس از دیدار با وکیلش مدتی در خیابان پرسه زده و آنگاه در فاصله ساعت 9 تا 10 بدون این که ساک یا وسیلهای داشته باشد، در هتل بریان تری اتاق میگیرد. چارلز در ساعت یک نیمهشب هتل را ترک میکند و به اغذیهفروشی کوچکی که در نزدیکی هتل بوده رفته است. صاحب اغذیهفروشی که به طور طبیعی به مشتریهای نیمهشب مشکوک است و از آن بیم دارد که مورد حمله یا دستبرد قرار گیرد به خاطر میآورد که چارلز در آن شب پیراهن سرمهای و بلوز پشمی بدون آستین چهارخانه سبز و شلوار مشکی به تن داشته و یک ساندویچ خریده است. فروشنده به نام جورج به خاطر میآورد که چارلز کاملا شاد، پرنشاط و خندهرو بود و صمیمی رفتار میکرد؛ اما فوقالعاده مرموز و غریب به نظر میرسید. خلاصه چارلز بعد از صرف ساندویچ به هتل باز میگردد و از منشی هتل میخواهد ساعت 5 بامداد او را از خواب بیدار کند. منشی هتل هم همین کار را انجام میدهد. بنا به اظهارات ادوارد، منشی هتل، چارلز را راس ساعت 5 صبح بیدار میکند و او با همان لباسی که به هتل آمده بود، آنجا را ترک میکند.
از این به بعد برای ما دیگر هیچ چیز مشخص نیست. این که چارلز کجا رفته و بعد هم چه ساعتی خود را به رودخانه پرتاب کرده، البته پزشکی قانونی در حال بررسی است و شواهد هم حکایت از آن دارد که چارلز پس از ترک هتلسوار بر خودروی خود به کنار تپه مشرف به رودخانه رفته و خود را به داخل رودخانه پرتاب و اقدام به خودکشی کرده است.
اما چرا آن شب چارلز به خانه نرفته و راهی هتل شده است؟ در پاسخ به این سوال، این فرضیه وجود دارد که چارلز دچار یک بحران روحی شده و نخواسته شب در خانه باشد یا این که او از چیزی فراری بوده است.
ماموران ما در حال بررسی و تحقیق در این خصوص هستند که امیدواریم هر چه سریعتر پاسخ آن را پیدا کنیم.
سروان شراینر افزود: ما از جیمز برادر او و خواهرش دیانا هم بازجویی کردیم. آنها از شنیدن این حادثه کاملا متاثر شدند. اظهار داشتند که چارلز دچار بیماری روحی بوده و گاهی دچار جنون میشده است. آنها اعلام شکایت وی را هم به بهانه ارثیه پدری ناشی از ناهنجاریهای رفتاری و بیماری روحی وی اعلام کردند. جیمز در بازجویی به ما گفت با این که چارلز رفتار مناسبی با من و خواهرم نداشت و برای این که تمام ارثیه پدرمان را بالا بکشد علیه ما شکایت کرد و به قول خودش مصمم بود که در این دعاوی پیروز شود. با همه این احوال، ما هرگز راضی به مرگ او نبودیم. ما بشدت به چارلز علاقه داشتیم و تلاش میکردیم در کنار او باشیم. اما چارلز بسیار مالدوست و ثروتاندوز بود و به هیچ چیز جز خودش و پول فکر نمیکرد. از اینرو تمام علایق را زیر پا گذاشت، البته او بعد از مرگ همسرش دچار بیماری روحی شدید شد، این بیماری تا آنجا پیش رفت که منجر به مرگ او شد و اقدام به این کار جنون آمیز کرد و خودش را کشت.دیانا هم با تاکید بر اظهارات برادرش در تمام طول بازجویی، برادرش را یک بیمار روانی خواند و گفت با این که چارلز به من و برادرم بسیار بد کرد و ما را از خود رنجاند، اما هرگز بدخواه او نبودیم و همواره او را دوست داشتیم و تلاش میکردیم در کنار او باشیم. هرچند که او از ما دوری میکرد.
دیانا خودکشی او را طبیعی خواند و گفت چارلز آنقدر غرق در افکار بیمار خود شده بود که دیر یا زود دست به این اقدام جنونآمیز میزد و این کار برای من که در رشته روانشناسی فارغالتحصیل شدهام، بسیار طبیعی است. البته خیلی سعی کردم به او کمک کنم، اما نه خواست و نه توانست با من و برادرم همراه باشد و از کمکهای ما استفاده کند.
سروان شراینر در پایان گزارش خود گفت: اینها که عرض شد خلاصهای از هشت نه ساعت تحقیقات ما و همکاران است. پاسخ قاطع درخصوص این که چارلز واقعا خودکشی کرده است یا نه، نیاز به زمان دارد. باید پزشکی قانونی و کارشناسان تشخیص هویت گزارش خود را اعلام کنند و ما هم تحقیقات خود را به پایان برسانیم. در همین مورد همکاران من در حال شناسایی دوستان چارلز و بازجویی از همسایهها و اقوام او هستند. کمیسر چند سوال از سروان شراینر کرد آنگاه از او خواست پرونده را در اختیار وی قرار دهد. سروان شراینر هم چنین کرد. کمیسر چند دقیقهای در میان پرونده به بررسی و کنکاش پرداخت سپس رو به سروان گفت: چارلز بایرن خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است و قاتل او هم کسی جز برادر و خواهر ناتنیاش نیستند.شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر اندرسون از کجا فهمید چارلز بایرن به قتل رسیده و برادر و خواهر وی قاتل هستند. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حمید موفق
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....