آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
شفیعی نماینده دادستان تهران میگوید: ابتدای سال جاری بود که خبر این قتل به پلیس رسید. پلیس از طریق خواهر متهم در جریان این حادثه قرار گرفت و مشخص شد جنایت به دست نادر اتفاق افتاده است. آن طور که مدارک موجود در پرونده نشان میدهد این مرد یک سال قبل از حادثه با همسرش ازدواج کرد و با او اختلافاتی داشت. او برخلاف ادعایش موقع قتل خواب نبود حتی بیاختیار هم نبود بلکه با اختیار کامل دست به این کار زده است. متهم از سر عصبانیت همسرش را کشته و در مراحل مختلف نیز گفته چطور این کار را کرده است.
شفیعی ماجرا را اینطور توضیح میدهد: بعد از اینکه متهم بازداشت شد، توضیح داد با همسرش اختلاف داشت. آنها به خاطر فرزند متهم با هم درگیر شدند. بعد از این درگیری نرگس عصبانی شد و حرفهای تندی به شوهرش زده و نادر هم که خیلی از این موضوع تحت تاثیر قرار گرفته بود نتوانسته خود را کنترل کند و با چاقو ضربات متعددی به او زده و بعد هم خواهرش را در جریان این موضوع قرار داده است.
شفیعی در ادامه میگوید: متهم پرونده ابتدا ضربه را از پشت به کمر همسرش زده و بعد وقتی زن بیچاره از درد به طرف او برگشته چند ضربه به سینه و بازویش زد و در نهایت گلوی او را بریده است. این یک حرف واهی است که متهم میگوید در خواب زنش را کشته، مگر آدم در خواب میتواند اینطور دقیق بر بدن مقتول ضربه وارد کند و بتواند اینطور کسی را به قتل برساند؟ ضمن اینکه مقتول در مراحل مختلف بازجویی بدون ذرهای تغییر، ماجرا را توضیح داده و حتی صحنه قتل را نیز بازسازی کرده است.
متاسفانه این اشتباهی است که بعضی از متهمان انجام میدهند. آنها فکر میکنند با انکار واقعیت، همه چیز تغییر میکند و آنها میتوانند از مجازات رهایی یابند در حالی که اینطور نیست و دروغگویی باعث میشود تا اولیایدم عصبانی شوند و حتی اگر ذرهای احتمال گرفتن رضایت وجود داشته باشد با این کار از بین خواهد رفت. ضمن اینکه متهمان به این موضوع فکر نمیکنند که حتی اگر بتوانند رضایت بگیرند، این نحوه دفاع و دروغ گفتن در محاکمه آنها به لحاظ جنبه عمومی جرم مجازات خواهد داشت.
دروغ نمیگویم
در حالی که نماینده دادستان تهران میگوید متهم دروغ میگوید، نادر بر حرفهایش تاکید میکند و میگوید دروغی در کار نیست، واقعیت کمی عجیب به نظر میرسد.
همسرت را دوست داشتی؟
خیلی دوستش داشتم. او همه زندگی من بود. عاشقش بودم.
پس چرا او را کشتی؟
در حالت عادی نبودم. خواب بودم که این اتفاق افتاد.
مگر میشود کسی را در خواب کشت؟
به یاد ندارم چطور، اما این کار را کردم.
اگر خواب بودی چطور توانستی درباره قتل توضیح بدهی و جزئیات را بیان کنی؟
نمیدانم قتل چطور اتفاق افتاد. من در بازسازی صحنه حرفهایی را زدم که به من گفته بودند. خودم چیزی به یاد نداشتم.
این حرفها را چه کسی به تو یاد داد؟
ماموران.
ماموران از کجا میدانستند تو بعد از آن ماجرا با خواهرت تماس گرفتی و او را باخبر کردی؟
نمیدانم. اما من با خواهرم تماس نگرفتم. او وارد خانهام شد و من را بیدار کرد و گفت این چه کاری است که تو انجام دادی و من همان زمان بود که فهمیدم همسرم کشته شده است.
اما خواهرت تایید کرده تو با او تماس گرفتی و موضوع را گفتهای. ماموران که به خواهرت چیزی یاد ندادند.
نمیدانم چرا او این حرف را زده است.
به نظر میرسد تو واقعیت را نمیگویی چون در دفعات مختلف توضیح دادی چطور قتل را مرتکب شدی و حتی گفتهای که بر سر چه موضوعی با او درگیر شدی؟
نه من دروغ نمیگویم، این واقعیت است. من اصلا از اینکه زنم را کشتهام خبر نداشتم. خواهرم به من خبر داد. نمیدانم چرا او علیه من صحبت کرده است؟
چرا زمان قتل خواب بودی؟
من داروهایی استفاده میکنم که آثار بدی دارد. این داروها باعث میشود من از خودم بیخود شوم. آن روز هم همین اتفاق افتاد. دارو خورده بودم و در حالت عادی نبودم و در خواب این کار را کردم. البته من منکر این نیستم که قتل به دست من اتفاق افتاده است. ادعای من این است که در حالت عادی نبودم. خواب بودم که چنین شد.
قبول داری که قبل از حادثه با هم درگیر شدید؟
بله این را به یاد دارم. ما آن روز با هم درگیر شدیم. البته درگیری لفظی بود. نرگس میگفت دیگر نمیخواهد با فرزند من که از ازدواج اولم بود کنار بیاید و تحمل او را ندارد. پسرم خیلی شیطنت میکرد. من این را میدانم اما نمیتوانستم او را رها کنم. پسرم همه امید من بود.
پس قبل از نرگس همسر دیگری داشتی. چطور از او جدا شدی؟
او من را ترک کرد. با اینکه ما فرزند داشتیم حاضر نشد بماند. او میگفت تو غشی هستی. این را نرگس هم میگفت. من بعد از اینکه از همسر اولم جدا شدم با نرگس ازدواج کردم. او من را میشناخت و میدانست که از همسرم جدا شدم.
مدعی هستی دارو استفاده کردی و همین هم باعث شده به خواب بروی یا به قول خود از حالت عادی خارج شوی. چرا این داروها را به پزشکی قانونی ارائه ندادی؟
ارائه دادم اما آنها گفتند این داروها ربطی به اعصاب ندارد و ادعایت اشتباه است. در حالی که من این حرف را قبول ندارم و به آن اعتراض هم کردم.
حالا که در زندان هستی فرزندت را چه کسی نگهداری میکند؟
او پیش خانوادهام است. دلم خیلی برایش تنگ شده و بشدت نگرانش هستم. او تنها کسی است که به من احتیاج دارد.
میدانی که خواسته اولیای دم در سرنوشت تو تاثیر گذار است، اما چون آنها معتقدند که تو واقعیت را نگفتی به شدت عصبانی هستند. درخواستی از آنها داری؟
بله از آنها خواهش میکنم حرفهایم را باور کنند و بدانند که من به عمد دختر آنها را به قتل نرساندم و یک حادثه باعث شد تا نرگس کشته شود. من سیاهبخت شدم. همسر اولم رهایم کرد و همسر دومم به دست من کشته شد. حالا هم یک مرد تنها هستم، در آستانه قصاص با فرزندی تنها. این زجری است که به خاطر عاقبت کارم دچارش شدم. از اولیای دم تقاضای بخشش دارم.
رضایت نمیدهم
پدر نرگس میگوید حاضر نیست از گناه دامادش بگذرد: دخترم را خیلی دوست داشتم. او پاره تنم بود. دیوانهوار دوستش داشتم. نرگس دختر آخر من بود. همه خانواده به او وابسته بودند و ما همه سعی میکردیم از او مراقبت کنیم. به همین دلیل هم به من نمیگفت چه مشکلاتی در زندگیاش دارد. او با خواست خودش ازدواج کرد البته من از نادر قول گرفته بودم از دخترم مراقبت کند، اما او دخترم را کشت و حالا هم برای نجات جانش دروغ میگوید و حالا که دروغ گفته است به هیچ وجه دوست ندارم رضایت بدهم.
وی میگوید: البته من میدانم که باید نصف دیه یک انسان را بدهم تا قاتل دخترم قصاص شود. با اینکه مردی فقیر هستم، داراییام را میفروشم تا حکم را اجرا کنم.
من آرزوهای زیادی برای دخترم داشتم. او جوان بود و دوست داشت مثل هر زنی مادر شود نه اینکه کشته شود.
او به فرزند متهم اشاره میکند و میگوید: زمانی که او به خواستگاری دخترم آمد به ما گفته بود که قرار است فرزندش را خانوادهاش بزرگ کنند و قرار نیست وارد زندگی دختر من شود، اما یک هفته که از ازدواج آنها گذشت، نادر فرزندش را به خانه خودش آورد و مدعی شد که مادرش پیر است و میگوید نمیتواند از این کودک مراقبت کند. البته من او را درک میکنم. او نباید از فرزندش جدا میشد اما نباید به دختر من دروغ میگفت. دروغگویی و چندرویی این مرد باعث شد تا مادر فرزندش او را ترک کند و در نهایت با دختر من دچار مشکل شود و او را به قتل برساند. او مرا بشدت رنجانده است. اگر تا این حد از دختر من متنفر بود چه بهتر که او را طلاق میداد نه با این قساوت دخترم را بکشد.
خانوادهام بعد از این قتل دگرگون و دختر بزرگم بیمار شده و من دیگر نتوانستم سرکار بروم. او یک نفر را نکشت، همه خانواده مرا از بین برد و من او را نخواهم بخشید.
داوود ابوالحسنی
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....