بزن در رو

بهار است و هنگام طنزیدن من

بهار و لبخند، ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. انسان که هیچ، حتی درختان نیز خنده‌هایشان به محض رسیدن این فصل، شکوفا می‌شود. اسنادش هم موجود است. این همه شکوفه که هم اکنون بر دوش شاخه‌های درهم تنیده درختان است، زنده‌ترین و مستندترین اسناد موجود است. درختان سبزی که هر ورقشان دفتری است بالای هزار برگ، معرفت کردگار. البته به شرطی که خود آدمیزاد معرفتش را داشته باشد. بی‌معرفتی بد چیزی است. حتی جناب حافظ هم از بی‌معرفتی می‌نالد. ملاحظه بفرمایید:
کد خبر: ۳۹۳۹۳۱

معرفت نیست در این قوم، خدایا سببی

تا دهم گوهر خود را به خریدار دگر

قاعدتا قلم طنز ما نیز در این فصل باید چهارموتوره حرکت کند؛ اما چه بگویم که از پس یک استراحت مطلق 20 روزه در ولایت محروسه مان(تربت حیدریه)، چنان موتور قلممان گریپاچ کرده که هزار و یک نفر لازم است تا از آن رفع گیر کنند. یکیش خودمان، اما آن هزار نفر دیگر را از کجا پیدا یا اجیر کنیم که قلم مبارک ما را هل دهند تا روشن شود. روشن شد؟....

در باز کردن یخ قلم: به عزیزان همقلم خود که به مصیبتی مشابه مال ما گرفتار آمدند ـ و بعضا هم رویشان نمی‌شود که به زبان خوش اقرار و اعتراف کنند ـ در جهت باز شدن یخ قلم طنزشان، چند توصیه مفید و مختصر به عرض می‌رسانیم. گرچه که مصداق بارز «کوری عصاکش کوری دگر شود» باشد. خب باشد. ما کار خودمان را می‌کنیم. پس تحویل بگیرید:

1ـ ورود سیخکی نکنید: برای استارت زدن موتور خود(یعنی قلمتان) با یکسری موضوعات بی‌ضرر و کم خطر شروع کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب. و نه پدر شما!.... فلذا به عوض این که مثلا راجع به موضوعاتی چون: کاهش سود بانکی و افزایش وام مسکن؛ یا قطع رابطه با موزه لوور فرانسه؛ و یا... امثالهم بنویسید؛ بهتر است برای دستگرمی با موضوعی مثل مناقشه جدید خودروسازان و پلیس بر سر کیسه هوا در خودروها شروع کنید که پلیس پیگیر نصب آن است و سازندگان خودرو کم لطفی می‌کنند تا راننده با سر بخورد به شیشه جلوی ماشین خدای نکرده!

2ـ نرم نرمک بنویسید: همچنان که خود بهار گلعذار نیز آهسته وارد صحنه می‌شود و ـ به فرموده استاد محمدرضا شفیعی کدکنی ـ «نرم نرمک می‌رسد اینک بهار»؛ شما نیز قلم طنزتان را خرده خرده از غلاف طبعتان بیرون کشید. یکهو بکشید بیرون، ملت و مسؤولان یکه می‌خورند. قریب 20 روز استراحت کردند و فقط با طنز تلویزیونی خو گرفتند؛ فلذا حق دارند جا بخورند و جاخالی بدهند.

3ـ احوالپرسی کنید: از احوال خودتان که حتما باخبرید؛ پس با احوالپرسی از خوانندگان مطالبتان شروع نمایید. شاید اصلا حال خواندن مطالب شما را نداشتند و شما را از خیال باطلی که داشتید، در آوردند. آدم برای خودش که نمی‌نویسد. دعوای اول، به از صلح آخر است. همین اول بهاری اگر به ما لبخند زدند، قول می‌دهیم که تا آخر زمستان بکوب بنویسیم و بطنزیم. ولو خودمان خیلی تنظیم نبوده باشیم. راستی، احوال شما چطور است؟ شما که باشید، هم بهار هست و هم لبخند. ما هم هستیم در حاشیه! (ما همه با هم هستیم.)

بهار لبخند:

بهار آمد، تو هم باید بیایی/ جناب لب، بدون خنده چایی!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها