آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
پریشانحالی یک آهنگساز جوان و روایت یک بحران فردی با تکگویی امین (با بازی شهاب حسینی) که در حالت کما به سر میبرد، داستان پرسه در مه را آغاز میکند و ادامه آن روایت تکگوییهای شخصیت اصلی است. گفتوگو با او بیشتر پیرامون شباهتهای شکلی و محتوایی فیلمهای او دور میزند.
شباهتهای ساختاری و مضمونهای انتخابیتان از همان فیلمهای کوتاه تا امروز به یک جریان مستمر تبدیل شده است. چرا؟
این شباهت ساختاری و مضمونی را در فیلمهایم نمیبینم و همیشه سعی کردهام از آن پرهیز کنم.
این سؤال را به این دلیل پرسیدم که در کل ویژگی مشترکی بین فیلم پرسه در مه و پابرهنه در بهشت دیده میشود که پرداختن به نوعی مبحث روانشناختی جنون است.
فکر میکنم اگر شباهتی وجود دارد مربوط به بخش ناخودآگاه ذهن من باشد. این که چرا فیلم پابرهنه در بهشت، پرسه در مه و اینجا بدون من ساخته شد، شاید خیلی بیارتباط با شرایط تولید فیلم سینمایی نباشد. من طرحهای دیگری هم برای ساخت داشتم که خب شرایط ساخت آنها فراهم نشد. این شد که من هم مثل خیلی فیلمسازان دیگر تابع شرایط تولید شدم.
چرا در پرسه در مه به نوعی همان موقعیت و مضمون پابرهنه در بهشت را دنبال میکند. این که شخصیتها دغدغههای روشنفکرانه دارند و با فراز و نشیبهای احساسی در زندگی مواجه هستند.
خیلی از مباحثی که در فیلم اول به آن پرداختم در پرسه در مه هم اشارههایی به آن داشتم. البته اینجا سعی کردم با داستانی متعارفتر کار کنم و روایت غیرخطی آن خیلی دور از ذهن مخاطب نباشد. من با انتخاب یک داستان اجتماعی این روال را به مفهوم طبیعی آن نزدیک کردم. اینها مباحثی هستند که در سینمای جهان بسیار به آن پرداخت شده و در تجربه جدید سینمای ما بدعت و تازگی دارد. پرسه در مه تجربهای متفاوت در نوع پرداخت و کارگردانی آن است. شاید نکتهای که در فیلم خیلی درشتنمایی میکند، راویهای چندگانهای است که فرم ساختاری آن را از پابرهنه در بهشت متمایز میسازد.
محوریت قصه پرداختن به درونیات آدمها بوده است؟
فیلم مبتنی بر سیر تحول ذهن شخصیت اصلی است که به نوعی در قرنطینه ذهنیاش اسیر شده است. پرسه در مه، قصه یک بحران روحی است؛ نشان دادن پریشانی و سرگردانی امین و تأثیر این بحران به نوع روابط و کنش و واکنش میان او و زندگی. این بخش در تلفیق با عناصری چون پریشانی، تنهایی، ترس و بسیاری از مقولههای روانشناختی دیگر به بیننده عرضه میشود.
قصه در ابتدا باورپذیر است، اما در ادامه خیلی به واقعیت وفادار نمیماند. چرا؟
ما یک پیشفرض داریم. وقتی شخصیت اصلی قطعاتی ذهنی در باور خود میسازد تا یک زندگی فرضی برای خودش ایجاد کرده باشد، پس یک فرمول مشخص در بطن داستان داریم. برای همین بخشهایی از آن واقعیتر به نظر میرسد و قسمتهایی از آن که در ذهن پرسوناژ میگذرد، غیرواقعیتر است.
ایده تفاوت رنگ در 2 طیف زمانی هم با مفهوم نمادین فیلم جور در میآمد.
از ابتدا با مشورت فیلمبردار، این تضاد و کنتراست را برای 2 زمان گذشته و حال در نظر گرفتیم. این اتفاق باعث شد که مخاطب ارتباط بهتری با 2 بخش حاضر در فیلم داشته باشد و البته همه تلاشمان بر این بود که این تضاد خیلی به چشم نیاید.
روایت داستانی پرسه در مه، خطی نیست و در چارچوب ساده جای نمیگیرد. خود این مساله میتوانست موجب شود که مخاطب قصه را از دست بدهد. از این پیشامد نترسیدید؟
در سینمای ایران به واقع در ارتباط با مفهوم مخاطب بیانصافی شده است. به عقیده من اینگونه نیست که این نوع ساختار مخاطبی نداشته باشد. من نمیخواهم ادعای خاصی در ارتباط با کارهایم داشته باشم، ولی فیلمهایی از این دست آنقدر ساخته نشده که بتوان در مورد ارتباطش با مخاطب اظهارنظر کرد.
پابرهنه در بهشت بیشتر اجتماعیتر و پرسه در مه شخصیتر است. قبول دارید؟
در پابرهنه در بهشت، دغدغهها کلیتر است، چون در برخورد با افراد دیگر معنی پیدا میکند. ولی در پرسه در مه شخصیتی داریم که دچار یک بحران روحی است و داستان بر مبنای دغدغههای فکری او پیش میرود. این فیلم، داستان بحران فردی است و تأثیراتی که این بحران از دنیای ذهنی و اجتماعی فرد میگیرد.
لیلا حاتمی و شهاب حسینی بازیهای خوبی در این فیلم دارند و نکته قابل توجه اینکه سابق بر این آنها را در اینگونه نقشها ندیده بودیم.
شهاب حسینی را از زمان دانشجویی میشناختم. آن موقع با هم تئاتر کار کرده بودیم و میدانستم گزینه خوبی برای این نقش است و خب خوشبختانه خوب از پس آن برآمد. در ارتباط با لیلا حاتمی هم خوشحالم که این همکاری به وجود آمد.
شبنم مدنی / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....