نوزادی که تاوان می‌دهد

زن آمده بود تحریریه روزنامه، بچه بغل با چشم‌های آبی کمرنگ و موهای روشنی که چند طره از آنها از زیر روسری محلی‌اش بیرون زده بود.
کد خبر: ۳۹۳۱۰۳

 خواهرش هم همراهش بود، درست نقطه مقابلش، با چشم‌ها و پوستی تیره. دختر بور که بچه بغل داشت، حتی کمتر از سن واقعی‌اش نشان می‌داد، کمتر از 18 سال اما خواهرش شکسته شده بود، پیر بود گرچه می‌گفت فقط دو سه سال از او بزرگ‌تر است.

اصرار کردند نوزاد را ببینم. گفتم «اگر زخمی هست طاقت دیدنش را ندارم.» اما آنقدر التماس کردند که دست آخر پتوی آبی را از روی شکم بچه پس زدم! راست می‌گفتند؛ روده نوزاد از زخمی باز روی شکمش بیرون زده بود و با هر تنفس بالا و پایین می‌رفت و بچه از درد، جیغی کوتاه می‌زد یا خرخر می‌کرد.

به لرزه افتاده بودم. آشکارا می‌لرزیدم. دختر چشم روشن، تن کودکش را بار دیگر با پتوی آبی پوشاند و با لهجه‌ای که نفهمیدم از کدام شهر است، گفت:«بچه‌ام بیمه نیست. یک‌بار شکمش را جراحی کرده‌اند اما باز هم جراحی لازم دارد. حالا پول کم آورده‌ایم، دکتر هم می‌گوید تا پول نباشد جراحی نمی‌کنم!» خواهرش که پوست تیره داشت با سر به او اشاره کرد بی‌آن‌که نامش را بخواند، گفت: «خواهرم 15 ساله بود که صیغه شد، 3 سال صیغه بود، حالا که بچه ناقص به دنیا آمده طرف هم فرار کرده، من در خانه‌های مردم کار می‌کنم اما مگر چقدر درآمد دارم. شوهرم زندان است. شکم بچه‌هایم را هم باید سیر کنم.» دخترک چشم روشن اما سرش را با شرم پایین انداخت. خواهرش اخم کرد: «این هنوز 18 سالش هم تمام نشده، نمی‌توانم اجازه بدهم برود خانه مردم.»

دخترک بچه را آرام آرام تکان داد. درد نوزاد انگار ناگهان بیشتر شد که بلندتر از قبل گریه کرد. میان گریه‌های بچه، خواهر بزرگ‌تر تعریف کرد که کمیته امداد قبول‌شان نکرده است چون نام مرد در شناسنامه خواهرش نیست، این بهانه را سازمان‌های حمایتی دیگر هم آورده بودند و پسرک بی‌شناسنامه چند روزه، روی دست مادر 18 ساله‌اش مانده بود با روده‌ای بیرون زده.

گفت:«مردم شاید بتوانند...»، گفت «اگر چیزی بنویسی....» حرفش را نیمه تمام گذاشتم «نه!» و همان جواب همیشگی را دادم که مجاز نیستیم از مشکلات فردی مراجعه‌کننده‌ها چیزی بنویسیم و ناچاریم فقط مسائل را در سطح کلان بررسی کنیم و حل مشکلات مراجعه‌کنندگان را به دست مددکارها و سازمان‌های حمایتی بسپاریم. گفت: «به کجا؟ به کی؟ دیگر به کدام سازمان سر بزنیم؟ خودت می‌دانی کمک نمی‌کنند!» خواهر بزرگ‌تر رفت و دخترک هم کیف نوزادش را برداشت و بی‌آن‌که حرفی بزند دنبالش راه افتاد و مرا با چند پرسش، تنها گذاشت: آیا این عادلانه است که نوزادی تاوان ثبت نشدن ازدواج والدینش یا فقر آنها برای تامین هزینه درمانش را بپردازد؟ چرا ارائه خدمات بهداشتی و درمانی به کودکان در کشورمان رایگان نیست؟ چطور پزشکی می‌تواند روده بیرون زده یک نوزاد را از شکمش ببیند و شانه بالا بیندازد که «تا پول ندهید درمانش نمی‌کنم»؟ آن دو خواهر، برای جور کردن هزینه این جراحی یا تحت پوشش سازمان‌های حمایتی قرار گرفتن، باید چه کنند؟ و..... پرسش‌های من بی‌پاسخ نیستند اما پاسخ‌هایشان آنقدر تلخند که شاید بهتر باشد یادداشتم را بدون آنها تمام کنم. من و شما پاسخ این پرسش‌ها را می‌دانیم. نه؟

مریم یوشی‌زاده 
گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها