ستون سه

داستان های کوتاه
کد خبر: ۳۸۹۷
در راستای اهمیت داستان های کوتاه اخلاقی و باتوجه به این که هیچ حرفی برای گفتن نداریم ، لذا حکایت های زیر تقدیم میگردد:شیر و موش یه روز یه موش افتاد به دام . یه شیر اومد رد بشه اونو دید. موش بهش گفت : ای شیر! منو نجات بده . شیر اونو نجات داد. یه سال بعد موش داشت توی جنگل می رفت که دید شیر افتاده توی دام . شیر گفت : ای موش ! منو نجات بده . موش رفت و یه وکیل زبردست انتخاب کرد و یه لایحه نوشت ، ولی نتونست شیر رو نجات بده ، چون نجات دادن یه شیر در مواقعی که بین قوه مقننه و قوه قضاییه اختلاف وجود داره ، کار سختی هست.نتیجه گیری اخلاقی : مشکلات شیرها چون بزرگتر هستند بیشتر معلوم می شود.آقازاده یه روز یه آقا بود، یه آقازاده . آقازاده خیلی تنبل بود. همیشه از مادرش پول می گرفت . یه روز پدرش اونو از خونه بیرون کرد و بهش گفت تا وقتی پول در نیاوردی نیا خونه . اون آقازاده رفت از مادرش چند تا سکه 25 تومنی گرفت و داد به آقاجونش.آقاش پولا رو انداخت توی شومینه . پسره هم رفت بیرون و عین خیالش نبود. اما آقاجونش گفت : باید خودت پول دربیاری ، بالاخره آقازاده رفت و از طریق عمو جانش 40 میلیارد تومن پول از بانک وام گرفت و آورد داد به آقاجونش . آقاجونش هم پولها رو انداخت توی شومینه و سوزوند. دو روز بعد پسرش رو گرفتن و سه روزبعد هم چند نفر دیگه رو گرفتن.نتیجه گیری اخلاقی : سرمایه های کشور را آتش نزنید.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها