در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا به زندان افتادی؟
سرقت منزل. من و دو همدستم از 48 خانه در تهران و اسلامشهر سرقت کرده بودیم.
این جرایم را در چه مدت انجام دادی و شروع آنها به چه شکل بود؟
3 سال عضو باند سرقت بودم. وقتی این کار را شروع کردم مجرد بودم و بیکار. پدرم خیلی اصرار کرد به مغازه داییام بروم و در آنجا مشغول شوم.داییام مرغفروشی داشت و من از اینکه همیشه بوی مرغ بدهم بدم میآمد و این کار را دوست نداشتم برای همین اوقاتم به بطالت میگذشت تا اینکه یکی از دوستان قدیمیام از زندان آزاد شد. او را به خاطر سرقت منزل گرفته بودند. بعد از آزادی مراوده ما زیاد شد و اینطور بود که کمکم تحت تاثیر او قرار گرفتم و با مرد دیگری که او هم از دوستان همان سارق سابقهدار بود دزدیهایمان را شروع کردیم.
ما خانههایی را که سکنهاش به سفر رفته بودند برای دزدی انتخاب میکردیم و پول، طلا، فرش، تلویزیون و از اینجور وسایل میدزدیدیم.
حتما پول خوبی هم به دست میآوردی. خانوادهات نمیپرسیدند منبع درآمدت از کجاست؟
به آنها گفته بودم در شرکت یکی از دوستانم کار میکنم البته واقعا هم کار میکردم. مدتی بعد از اینکه دزدیها را شروع کردم یکی از دوستان دوران دبیرستانم که شرکت مهندسی زده بود مرا به عنوان پیک استخدام کرد. در واقع صبح تا ظهر آنجا بودم و شبها هم دزدی میکردم. من 2 سال بعد از شروع سرقتها ازدواج هم کردم و همسرم از کارهایم خبر نداشت تا اینکه به زندان افتادم.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
چه اتفاقی باید میافتاد. آبرو و حیثیتم از بین رفت. زنم که همان اول تا فهمید من چه کاره هستم پایش را در یک کفش کرد و طلاق گرفت. پدرم هم اصلا حاضر نبود اسم مرا به زبان بیاورد و به مادرم اجازه نمیداد به ملاقاتم بیاید. من مانده بودم و 48 شاکی. البته بخشی از رد مال بر عهده من بود. 4 سال طول کشید تا آزاد شوم. من بهترین سالهای عمرم را در حبس گذراندم و در آن سالها که باید زندگیام را میساختم هر چه که داشتم نابود شد. همان شغل کوچک، خانوادهام، آبرو و حیثیتم و خلاصه اینکه بعد از آزادی یک پاکباخته کامل بودم. دیگر چیزی نداشتم که به خاطرش بجنگم یا بترسم که آن را از دست بدهم. بیشتر آدمهایی که به زندان میافتند بعد از گذراندن دوران محکومیتشان وضعی شبیه به من دارند برای همین دوباره سراغ جرم میروند.
ولی تو دیگر دنبال خلاف نرفتی. چه باعث شد توبهات را نشکنی؟
حقیقتش من در زندان خیلی عذاب کشیدم و حاضر نبودم حتی برای یک روز هم به آنجا برگردم. برایم مهم نبود خانه خواهم داشت یا نه، وضع مالیام چگونه میشود یا خانوادهام با من چه رفتاری میکنند فقط میخواستم سالم زندگی کنم تا بلکه بتوانم بخشی از زیان بزرگی را که خودم به خودم تحمیل کرده بودم جبران کنم.
از کجا شروع کردی؟
سراغ همان دوستم رفتم که شرکت مهندسی داشت. او حاضر نبود مرا ببیند اما یک روز آنقدر جلوی در شرکت نشستم تا وقتی میخواست بیرون برود با او صحبت کردم. گفتم قبول دارم خطاکارم ولی تاوانش را دادهام ضمن اینکه در کار با او دست از پا خطا نکردم بالاخره آنقدر برایش گفتم و گفتم تا قبول کرد به شرکت برگردم. البته این بار دیگر پیک نبودم چون پیک چک نقد میکرد و دوستم به من اعتماد نداشت. شدم آبدارچی.
آن موقع نزد پدر و مادرت زندگی میکردی؟
پدرم مرا به خانه راه نمیداد. برادرم دانشجو بود و خوابگاه داشت، حقیقتش چون شناسنامه همه ما صادره از کرمان است او توانست خوابگاه بگیرد و من به عنوان مهمان پیش او میرفتم البته هر از گاهی جلویم را میگرفتند ولی برادرم با دوستانش صحبت کرده بود و بعضی وقتها خودم را مهمان دوستان او معرفی میکردم.
چقدر طول کشید رابطهات را با خانوادهات بازسازی کنی؟
حدود 6 ماه. در آن مدت من در آن شرکت کار میکردم و برادرم با اینکه از من کوچکتر بود مراقب بود دوباره بیراهه نروم بالاخره هم او باعث شد پدرم مرا ببخشد. وقتی به خانه خودمان برگشتم مادرم با داییام صحبت کرد و من در مرغفروشی مشغول به کار شدم.
این خودش یک پیشرفت محسوب میشود، بعد از آن چه کردی؟
در تمام این سالها سخت کار کردم. 2 سال بعد از کارگری در مرغفروشی گوشهای از مغازه را برای خودم ماهیفروشی کردم و درصدی از سود را به داییام میدادم. این کار برای او هم خوب بود و مشتریانش را بیشتر کرد. 4 سال ماهیفروشی را داشتم تا اینکه خودم مغازهای در تهرانپارس کرایه کردم و با برادرم مشغول به کار شدیم. او با اینکه لیسانس شیمی داشت ترجیح میداد شغل آزاد داشته باشد. 2 نفری برای مغازه خیلی زحمت کشیدیم و کارمان هم گرفت البته مشکل اینجا بود که هر دو سال یک بار مغازه عوض میکردیم تا این که پارسال شریکی یک جایی را خریدیم.
دیگر ازدواج نکردی؟
من نه ولی برادرم الان صاحب 2 فرزند است و از اینکه میبینم توانستهام هم خودم را بالا بکشم و هم فرصتی برای برادرم مهیا کنم که چرخ زندگیاش را بچرخاند راضی هستم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: