در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
افسر نگهبان کلانتری بلافاصله گشتها را در جریان قرارداد و دقایقی بعد، گروهبان اسکامین سراکیپ گشت شماره 6 کلانتری، خبر را تایید کرد.
سروان جاک هربرت، رئیس کلانتری به طرف محل واقعه حرکت کرد و دقایقی بعد در محل حاضر شد و تحقیقات مقدماتی درباره قتل مرد جوان را آغاز کرد. جسدهانس اکسل در زیرزمین فروشگاه که در واقع انبار فروشگاه محسوب میشد، در کنار وسایل و کارتنهای موادغذایی افتاده بود. جسد به پشت روی زمین غرق در خون دیده میشد. او لباس کار به تن داشت و شکاف عمیقی که بر اثر ضربات میله آهنی به سرش وارد شده بود، دیده میشد. در حدود یک متری جسد، آلت قتل، میله آهنی که سر آن خون آلود بود، نظر را جلب میکرد. اثری از به هم ریختگی در اطراف جسد دیده نمیشد اما آثار خون در اطراف پخش بود.
سروان جاک هربرت دستور داد صحنه جنایت تحت کنترل قرار گیرد و تا پایان تحقیقات هیچ یک از کارکنان فروشگاه، محل کار را ترک نکنند. بخصوص افرادی که به انبار فروشگاه تردد داشتند. وی همچنین موضوع را به فرماندهی پلیس اطلاع داد و در عین حال تحقیقات درباره مقتول را آغاز کرد. علاوه بر آن فروشگاه به حالت تعطیل درآمد تا ماموران بهتر بتوانند تحقیقات خود را پیرامون این جنایت پیگیری کنند.
ساعت 30/14 بود که ماجرای قتل هانس اکسل به کمیسر ریچارد بروس اطلاع داده شد. کمیسر بلافاصله محل کارش را به مقصد منطقه روزنتر ترک کرد. آن روز با این که آسمان آفتابی بود اما هوا بشدت سرد بود. ساعت 3 بعدازظهر بود که کمیسر خود را به محل جنایت در شرق منطقه روزنتر رساند.
فروشگاه مینز یک فروشگاه بزرگ مواد خوراکی بود که در فضای باز واقع شده بود. دورتادور آن پارکینگ بود و 4 در بزرگ در ضلع شمال و جنوب آن وجود داشت. از آن چهار در، 2 در برای ورود و 2 در برای خروج مشتریان تعیین شده بود که هر دو در کنار هم قرار داشتند. البته تابلوی راهنما، راه ورود و خروج را مشخص کرده بود.
کمیسر پس از آن که فروشگاه را از نظر گذراند، به انبار آن که در زیرزمین قرار داشت و از ضلع جنوب شرقی فروشگاه به وسیله راه پله به فروشگاه وصل میشد، وارد شد. هنگام ورود به فروشگاه در آهنی بزرگی دیده میشد که در کنار سمت راست این در، یک دستگاه رمز تعبیه شده بود که به نظر میرسید برای ورود به انبار باید رمز کاربر برای ورود وارد میشد. با وجود این، در انبار باز بود و یک مامور پلیس بدقت رفت و آمدها را کنترل میکرد.
کمیسر با راهنمایی مامور پلیس وارد انبار شد. انبار فروشگاه بسیار بزرگ بود و اجناس مختلفی در قفسههای آهنی انبار دیده میشد. هیچ اثری از به هم ریختگی و بینظمی در آنجا دیده نمیشد. در ضلع غربی انبار، دفترکوچک شیشهای بود که در آن یک میز کوچک، دستگاه رایانه، تلفن و مقداری کاغذ قرار داشت. دوربینهای مداربسته در نقاط مختلف انبار به چشم میخورد.
جسد هانس بیچاره هم در چند متری دفتر انبار در گوشهای غرق در خون روی زمین رها شده بود. دکتر داشل، نماینده پزشکی قانونی در حال معاینه جسد بود. سروان هربرت و چند مامور پلیس جنایی و تشخیص هویت نیز در حال تحقیق و بررسی در انبار بودند.
کمیسر وقتی تمام زوایای انبار را از نظر گذراند، گوش به گزارش رئیس کلانتری منطقه داد. سروان که از افسران با تجربه و قدیمی پلیس بود، در گزارش خود گفت: ساعت حدود 15/13 بود که از مرکز در جریان این جنایت قرار گرفتیم و بلافاصله محل را تحت کنترل قرار دادیم و تحقیقات را آغاز کردیم. مقتول هانس اکسل 32 ساله یکی از کارکنان فروشگاه مینز است. او چند ماهی بیشتر نیست که در اینجا مشغول به کار شده و به عنوان یکی از 4 انباردار فروشگاه کار میکرد. بررسیهای اولیه حکایت از آن دارد که وی مردی بسیار منظم، وظیفه شناس و دقیق بوده که از همه زودتر در محل کار حاضر می شده و در عین حال دیرتر از همه هم فروشگاه را ترک میکرده است. بسیار کم حرف و در عین حال پرکار بوده. البته اصلا نتوانسته بود ارتباط خوبی با همکارانش داشته باشد. علتش هم این بوده که بیشتر سرش به کار خودش گرم بوده و بسیار هم کم حرف میزده است. مدیران فروشگاه از کار او بسیار رضایت داشتند و یک بار هم او را تشویق کردند.
سروان ادامه داد: امروز طبق معمول راس ساعت 7 صبح در محل کارش حاضر شده و مشغول به کار بوده است. ساعت 12 تا یک بعدازظهر که وقت ناهار است، انبار را ترک کرده. ظاهرا بعد از صرف ناهار وقتی به انبار برمیگردد، مورد حمله قرار گرفته و به قتل میرسد. ساعت 15/13 یکی از همکاران او به نام بوکارد چشمش به جسد خونآلود او افتاده و مدیران فروشگاه را خبر میکند. بعد هم بلافاصله ماجرا به پلیس اطلاع داده میشود، سپس ما در جریان قرار گرفتیم.
سروان هربرت ادامه داد: همانطور که عرض کردم، در انبار فروشگاه 4 نفر کار میکنند که یکی از آنها مدیرانبار به نام تامس است. تامس امروز در مرخصی بوده که البته او را احضار کردیم و الان حضور دارد. 3 نفر دیگر هم بوکارد، رالف و هانس هستند. در تحقیقاتی که انجام دادیم، فقط تعداد محدودی از کارکنان حق ورود به انبار فروشگاه را داشتند که آنها هم از طریق وارد کردن کد، میتوانستند وارد انبار شوند. البته مدیران فروشگاه هم که 2 نفر هستند، حق ورود به انبار را دارند.
انبار کاملا مجهز به دوربینهای مداربسته است که متاسفانه از دیروز غروب دوربینها به طور ناگهانی قطع شده بودند و ما نتوانستیم تصویری از جنایت به دست آوریم. البته گزارش قطعی دوربینها در ساعت 30/8 صبح در دفتر انبار ثبت شده است. این را هم باید اضافه کنم که براثر اختلال در سیستمهای حفاظتی انبار، قفلهای کددار انبار نیز دچار مشکل شده و تردد به انبار از دیروز غروب براحتی انجام میگرفته است. بررسیهای ما در این خصوص و اشکلاتی که در سیستم حفاظتی انبار به وجود آمده، ادامه دارد.
رئیس کلانتری منطقه افزود: براساس گزارش پزشکی قانونی قتل انباردار جوان حدود ساعت 13 رخ داده و علت مرگ نیز وارد آمدن ضربه میله آهنی برسرش بوده است. این را هم اضافه کنم که ضربات با شدت وارد شده و حکایت از آن دارد که قاتل بسیار قویبنیه بوده است. متاسفانه هیچ ردی از قاتل به جا نمانده و آن طور که شواهد نشان میدهد قاتل برای ارتکاب جنایت احتمالا از دستکش استفاده کرده است. چرا که هیچ اثر انگشتی روی آلت قتاله که در صحنه جنایت کشف شده، به دست نیامده است.
کمیسر چند سوال از سروان هربرت پرسید آن گاه سراغ جسد جوان انباردار رفت و به وارسی آن پرداخت. جسد خونآلود هانس اکسل روی کف سنگی انبار افتاده بود. جوی باریکی خون از سرش سرازیر شده بود. چشمان نیمهباز جسد به سقف بلند انبار دوخته شده و اثری از جراحت بر صورت او دیده نمیشد. این امر حکایت از آن داشت که مقتول غافلگیر شده است. وی لباس سرتاسری کار به تن داشت که خونین بود. در یک متری جسد یک میله آهنی فولادی که یک سر آن خونآلود بود، دیده میشد. قاتل با وارد کردن این میله به پشت سر مقتول مرگ او را رقم زده بود.
کمیسر پس از این که بهدقت جسد مرد جوان لاغراندام را بررسی کرد به سراغ مدیران فروشگاه رفت. ویلی و مارک دو مدیر فروشگاه بودند. ویلی مدیر داخلی و مارک مدیر مالی، آنها در بازجویی از ماجرای به وجود آمده اظهار تاسف کرده و عنوان نمودند که از طریق بوکارد که او هم از کارکنان انبار است در جریان این واقعه تلخ و دردناک قرار گرفتند. ویلی مدیر داخلی فروشگاه به کمیسر گفت: من هر روز ساعت 8 صبح دفتر انبار را بررسی میکنم. امروز هم همین کار را کردم. متاسفانه هیچ گزارشی از قطع سیستم دوربینها و خرابی سیستم قفل ثبت نشده بود. برای همین اصلا در جریان این امر قرار نداشتم. بعد از وقوع قتل هانس تازه متوجه قطع سیستمها شدم که وقتی بررسی کردم و موضوع را با تامس مدیر انبار در میان گذاشتم او گفت که دیروز آخر وقت این اتفاق افتاده و وی فراموش کرده این مشکل را در دفتر ثبت کند. او مدعی شد که صبح با بوکارد تماس تلفنی گرفته و تاکید کرده که حتما اشکال در دوربینها را گزارش کند که بوکارد هم ساعت 30/8 آن را در دفتر قید کرده که چون صبحها گزارشها را مطالعه میکنم طبیعتا متوجه این قضیه نشدم.
وی در مورد مقتول گفت: هانس جوان خوبی بود. سر به زیر و وظیفهشناس بود. زیاد حرف نمیزد و خیلی هم با بچهها گرم نمیگرفت. این اواخر هم میخواست چیزی به من بگوید، اما تردید داشت حالا هم که...کمیسر دقایقی از دو مدیر بازجویی کرد آنگاه به سراغ 3 نفر از انبارداران فروشگاه رفت. تامس مدیر انبار که مرخصیاش را نیمهتمام گذاشته و به فروشگاه آمده بود به کمیسر گفت: چند روز پیش برای امروز برنامهریزی کرده بودم و میخواستم به کارهای شخصیام برسم. امروز را مرخصی گرفته بودم، اما دقایقی پیش در جریان قتل هانس قرار گرفتم و خودم را به اینجا رساندم.
وی افزود: هانس مرد فوقالعاده خوبی بود. بسیار کمحرف و پرکار. مسوولیتشناس بود. واقعا نمیدانم چرا چنین سرنوشتی برای او رقم خورد.
تامس ادامه داد: برنامه انبار بسیار منظم است و همه کارها بطور دقیق انجام میگیرد. ورود و خروج کالا بسیار دقیق انجام میگیرد و من خودم همه چیز را تحت نظر دارم. هیچ نگرانی راجع به انبار وجود ندارد. قتل هانس هیچ ارتباطی با وضعیت انبار ندارد.
وی در مورد قطع سیستمهای دوربین مداربسته گفت: گاهگاه این سیستمها به صورت ناگهانی دچار مشکل میشوند که این اتفاق دیروز غروب هم رخ داد. اما متاسفانه چون آخر وقت اداری بود و مشغول کار بودم، فراموش کردم که در دفتر انبار ثبت کنم. اما امروز صبح با بوکارد تماس گرفتم و از او خواستم حتما این کار را بکند. راستاش حتی تصورش را هم نمیکردم چنین اتفاقی در اینجا بیفتد.
وی یادآور شد: هانس این اواخر با یکی دو نفر از همشهریهایش که مشکوک بودند، رفت و آمد داشت. حتی یک بار یکی از آنها را به انبار آورد که به او اعتراض کردم. از آن به بعد بود که علیه من و بوکارد شروع به جوسازی کرد و اتهاماتی به ما وارد نمود. تصور من این است که او توسط همین رفقای نابابش به قتل رسیده است.
کمیسر نیمساعتی از تامس بازجویی کرد آنگاه به سراغ بوکارد و رالف که در گوشهای کز کرده بودند رفت و به بازجویی از آنها پرداخت. بوکارد که جوانی قویهیکل و ورزیده بود به کمیسر گفت: هانس با این که کمحرف بود اما بسیار اخمو بود. خیلی غر میزد و اصلا با هیچکدام از بچههای انبار ارتباط خوبی نداشت. امروز هم وقتی سر کار آمد خیلی عصبی بود. وقت ناهار که رسید رالف اول انبار را ترک کرد، بعد هم هانس رفت. سومین نفر من بودم. وقتی از پلهها بالا میرفتم مردی را دیدم که پشت وسایل خودش را پنهان کرد، یک لحظه قیافه او را دیدم. به نظرم رسید قبلا او را جایی دیدهام. حالا که خوب فکر میکنم به نظرم از دوستان مشکوک هانس بوده است. خلاصه وقتی وارد سالن غذاخوری شدم هانس با عجله بیرون رفت. دیگر او را ندیدم تا این که بعد از صرف ناهار رالف رفت تا ببیند فروشگاه چه چیزی احتیاج دارد تا از انبار بفرستیم. من هم به انبار برگشتم. در آنجا بود که با جسد غرق به خون او روبهرو شدم. هانس بیچاره به قتل رسیده بود. یقین دارم که او قربانی توطئه رفقای نابابش شده است.
وی در مورد اعلام گزارش در دفتر انبار گفت: تامس ساعت 30/8 صبح با من تماس گرفت و موضوع خرابی سیستمها را گفت. من هم در دفتر گزارش کردم.
کمیسر دقایقی از او بازجویی کرد آنگاه به سراغ رالف که دست راستش را پنهان کرده بود، رفت. رالف که از مرگ هانس شوکه شده بود. به کمیسر گفت: واقعا هانس بسیار پرکار و مسوولیتپذیر بود. با این که خیلی کم حرف میزد و اصلا نمیتوانست با ما رابطه خوبی برقرار کند، اما در عین حال بسیار مهربان بود و در چند روزی که دست من زخمی شده بود جور مرا میکشید و خم به ابرو نمیآورد.
وی افزود: هانس بسیار مرد خوبی بود. کاری به کار دیگران نداشت. البته درگیریهایی با تامس و بوکارد داشت. علتش این بود که میگفت آنها آدمهای سالمی نیستند، اما رابطهاش با من بد نبود. رالف در مورد جراحت دستش گفت: چند روز پیش موقع کار دستم برید و چند بخیه خورد که مدتی هم استراحت کردم و دوسهروز است که سرکار آمدهام.
کمیسر چند سوال از رالف کرد و پس از بازجویی آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر مرور کرد. با تعدادی از فروشندگان فروشگاه نیز صحبت کرد آنگاه رو به سروان هربرت دستور دستگیری قاتل را صادر کرد. شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل داشت.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: