در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیا ما هم با هم، پشت این بلندای یلدا، کمی در صف شیرینی بمانیم و به هم، آجیل و نخود مشکلگشا تعارف کنیم؛ بیا چشمک هر ستاره را با کاسة شب برگیریم و کیسة روزِمان را از کشمش و فندق و پستة شور زندگی پُر کنیم؛ بیا صورت ماه را با ماچهای سرخ قاچهای هندوانه گلگون کنیم؛ حتی اگر شده یک لحظه، یک آن، کوتاه.
امشبی را که حلقههای دایرة زمان، آنقدر کش میآیند که بیضی شوند، امشبی را که ناگهان همه چیز طولانی میشود، امشبی را که دوست دارم دستم را در دستت نهم و نگاهم را با نگاهت گره زنم، امشبی را که همه جمعند و من تنها، بیا و تو هم کوتاه بیا و با من بمان. آخر امشب، یلداست. یک امشب را یلدایی بمان.
ف. حسامی
شب خمیازههای دلچسب
1-امروز کشدارترین خمیازه را «یلدا» کشید! به گمانم تمام شب را بیدار بوده!
2-برگهای پائیزی، زیر گوش کفش عابران، شعر رفتن را زمزمه میکنند!
3-سقف خانة من، شاعرتر از باران است. شعر آسمان که تمام میشود، گریة سقف شروع میشود!
زهرا فرخی 30 ساله از همدان
سونامی
آقا ما از روزگاری که راه رفتن یاد گرفتیم، شنیدیم که برای ما آقایون در سالهای جوانی قرار است حادثهای روی دهد به نام انحصاری «مادر زن»! البته گوش شیطون کر هنوز مجال رویارویی با چنین مکافاتی به دست نیامده! اما یکی از دوستان که چند ماهی است وارد زندگی متأهلی شده و به قول عموم «تازهداماد» است، از این ماجرا و حوادث خاصش طوری میگوید که موی آدم سیخ میشود! میگوید من که در مجردی از کسی بیمی نداشتم، حالا با یک اخم مادر زن، یک لیتر از خونم تبخیر میشود! میگوید امان از روزی که قراری با همسرش بگذارد و با او هماهنگ نباشد! سونامی است که بر سرش ویران میشود! اینکه تمام مکالماتشان توسط شخص مادر زن شنود میشود طبیعی است، اما ماجرای پرینت گرفتن از حساب بانکی در پایان ماه و نشان دادنش به مادر زن برایم قابل هضم نبود! میگوید اگر از دستپختش تعریف نکنی باید شب را در آشپزخانه بگذرانی در حال شستن ظروف!...
میلاد اشرفی از ساری
(حالا من رو حساب اینکه طنزه و اینا پارتیبازی کردم، فقط یه کاری کن به گوش اونایی که رابطهشون با مادرزن یا مادرشوهر مثل رابطهشون با مادر خودشونه، نرسه که اگه اونام بخوان مث تو سیاهوسفید ببینن، همچی قشنگ میفهمی که سونامی چیه و دستپخت کی تعریف داره!)
برچَسبِ بدچَسب!
وقتی کسی انتقادی ازتون میکنه یا به این نتیجة غلط رسیدید که من بدبختم و میل میکنم به سمت بینهایت دربدری(!)، مراقب باشید که این چیزها تبدیل به یه برچسب نشه و با تمام قوا نچسبه بهتون؛ چون اگه خواستید [یه همچی برچسبی رو] بکَنید یا خودتون زخمی میشید یا جای برچسب روی شما میمونه!
مریم ادیبی از اصفهان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: