امشب زاده می‌شویم

کد خبر: ۳۷۴۴۸۱

اسمش شب اول دی است اما رسمش شب چله، یلدا، بلندترین شب سال، انقلاب زمستانی، آغاز پیروزی روشنی بر تاریکی و سرآغاز تولد خورشید. همه چیز از 7000 سال پیش شروع شد، آن‌وقت که نیاکان ما درک کردند بر حرکت ماه نمی‌توان حسابی باز کرد و باید به سراغ خورشید رفت تا حساب روزها و شب‌ها بدرستی نگه داشته شود، آن‌گاه که حرکت خورشید را در برج‌های آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند و دریافتند هنگامی که برآمدن خورشید با برآمدن برج «بره» در یک زمان باشد، بهار است و بعد هم فهمیدند که در ابتدای پاییز و بهار، روز و شب برابر است و در ابتدای تابستان روز بلندتر از شب.

برای آنها زیاد سخت نبود که بفهمند می‌شود 365 روز سال را به 9 چله تقسیم کنند و آن‌وقت دست روی درازترین شب سال گذاشت و آغاز فصل زمستان، درازترین شب سال و شب دوباره زاده شدن خورشید را جشن گرفت. از 7000 سال پیش تا به حال زمان زیادی گذشته، شاید برای همین است که حالا بعضی‌ها یلدا را جدی نمی‌گیرند و آن‌طور که می‌خواهند تفسیرش می‌کنند و می‌کوشند بگویند ایرانیان قدیم این شب را تا صبح بیدار می‌مانده‌اند تا از نحسی این شب در امان بمانند اما آنها که خوب می‌دانند، مطمئنند که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بدشگون نبوده و جشن شب‌چله نیز همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

در باور نیاکان ما، شب چله‌زاد روز ایزد مهر یا میتراست و نخستین روز زمستان، «خوره روز» یا «خورشید روز» است. واژه یلدا نیز که کلمه‌ای سریانی (از گویش‌های زبان آرامی) است و به معنی تولد و میلاد به همین مفهوم پهلو می‌زند. اما آنچه از دل مفهوم یلدا و چله بلند می‌شود، شیفتگی ایرانیان نسبت به شادی و جشن است که این بار در شب تولد خورشید و همزمان با طولانی‌ترین شب سال به بهانه زایش نور و روشنایی برپا می‌شود.

فقط برای با هم بودن

اگر بشود از شب تا صبح بیدار ماند و اسطوره‌ها و داستان‌های میهنی را روایت کرد، اگر بشود بزرگ‌ترها و سالخورده‌های فامیل را به نماد کهنسالی خورشید دورهم جمع کرد، اگر بشود طعم خوش انار و هندوانه را به یاد سرخی خورشید مزه مزه کرد و شعر خواند و داستان روایت کرد و فال گرفت آن‌وقت حتما سیاهی شب مغلوب روشنی روز می‌شود. این همان کارهایی است که مردم غرب ایران هنوز انجام می‌دهند؛ مردمی که در شب یلدا با بچه‌های فامیل بازی می‌کنند و همراه با قهقهه بازی گل یا پوچ، مشاعره می‌کنند و همه اعضای خانواده را به بزم خورشید می‌برند.

هنوز خیلی از مردم تهران یادشان می‌آید که در گذشته‌ای نه‌چندان دور، یلدا معنی‌اش دور هم جمع شدن فامیل، شاد بودن کنار هم و شب زنده‌داری برای پاسداشت روشنی بوده، همان‌طور که هنوز مردم خراسان می‌دانند در این شب می‌توان با راه انداختن شب‌نشینی‌های طولانی همراه با طعم هندوانه و انار به استقبال سردترین فصل سال رفت. شاید هنوز هم در شهرهای کوچک یا روستاهای خراسان جنوبی رسم باشد اما بی‌شک شب چله فرصت خوبی برای مردم این بخش از ایران بوده تا خانواده داماد برای دخترانی که تازه نامزد کرده‌اند، هدیه ببرند و این بار 2 خانواده تازه فامیل شده دور هم جمع شوند و با گفتن و شنیدن و خوردن تا پاسی از شب بیدار بمانند.

شاید خیلی‌ها این را نیز بدانند که یکی از آیین‌های ویژه شب یلدا در خراسان جنوبی برگزاری مراسم کف زدن است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که به «بیخ» مشهور است در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن در ظرف بزرگ سفالی به نام تغار می‌ریزند.آنگاه مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار (دسته گز) این مایع را آنقدر هم می‌زنند تا به صورت کف درآید. می‌گویند مردم این مناطق کف آماده شده را با مغز گردو و پسته تزیین می‌کنند و پس از اضافه کردن شکر آن را می‌خورند، حتی بعضی جوان‌ها این کف را به سوی هم پرتاب می‌کنند تا مالیده شدن این حباب‌ها به سر و صورتشان مایه خنده‌شان شود.

اما در اصفهان رسم دیگری وجود دارد و عمو چله و چله‌زری همه کاره جشن شب یلدا می‌شوند. می‌گویند در این استان هندوانه به‌عنوان نمادی کروی که برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشید محسوب می‌شود، به‌عنوان مهم‌ترین میوه بر سر سفره چله قرار می‌گیرد و لباس‌ها و رختخواب‌ها در هوای آزاد و زیر نور خورشید قرار می‌گیرد تا حرکتی نمادین برای خوشامدگویی به عمو چله و چله‌زری به شمار بیاید.

مردم آذربایجان شرقی اما آداب خاص خودشان را در این شب دارند. گفته می‌شود بیشتر مردم این سرزمین در شب یلدا هندوانه چله می‌خورند و معتقدند با این کار، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و سرمای زمستان را حس نمی‌کنند. در بیشتر شهرها و روستاهای آذربایجان شرقی هم رسم است کسانی که نامزد هستند در این شب برای نامزدهای خود «خوانچه» می‌فرستند و اقوام در هر چه بهتربودن این خوانچه‌ها کمک می‌کنند؛ خوانچه‌هایی که محتویات آن شیرینی، پرتقال، سیب، انار، هندوانه، آینه و پارچه‌ای است که با پولک و تور تزیین شده است.

نه فقط برای خوردن

چه رسم‌های زیبایی! هر چند که نمی‌شود آداب تک تک شهرها و روستاهای ایران را در چند صفحه خلاصه کرد اما می‌شود از همه این زیبایی‌ها یک نتیجه گرفت؛ بهانه‌ای برای با هم بودن. حتی اگر مردمان قدیم یا همان مردم چند دهه قبل بدرستی نمی‌دانستند که با چه نیتی یلدا را جشن می‌گیرند یا حتی چله و یلدا یعنی چه یا بهانه خریدن و خوردن هندوانه و انار چیست، باز هم همان حس عشق به سنت‌ها آنها را دور هم جمع می‌کرد و به بزرگداشت این شب پایبند می‌ساخت. آنهایی که هنوز خاطرات کودکی‌شان را به یاد می‌آورند، خوب یادشان هست که چطور برای رسیدن شب چله لحظه‌شماری می‌کردند و وقتی نوبتش می‌رسید که به خانه پدربزرگ و مادربزرگ بروند یا آنها با بچه‌ها و نوه‌هایشان به خانه‌شان بروند چه حس خوبی داشتند. شاید آن وقت‌ها برای بچه‌ها خوردن خوراکی‌های خوشمزه نوعی مشوق برای بیدار ماندن تا صبح بود اما آن چیزی که همه را پایبند زنده نگه داشتن این سنت می‌کرد، حسی بود که از افسانه و اسطوره‌ها و از لابه‌لای داستان‌های حماسی و ملی سرک می‌کشید و بوی تاریخ و خوشنامی یک ملت را به مشام آدم‌ها می‌رساند.

اما حالا اوضاع خیلی عوض شده است، حالا بیشتر بچه‌ها حتی جوان‌ها و بزرگ‌تر‌ها هم نمی‌دانند که چرا شب چله را جشن می‌گیرند، حتی بعضی‌ها اعتقادشان به این سنت را هم از دست داده‌اند و می‌گویند چرا باید فقط برای یک دقیقه بلندتر بودن شب چله از شب‌های دیگر سال، این همه شلوغ و خرج تراشی کرد. البته آنهایی که هنوز به زیبایی‌های مینوی جشن یلدا اعتقاد دارند نیز چند دسته می‌شوند و اغلبشان خوردن و خندیدن را تنها زیبایی شب‌نشینی طولانی‌ترین شب سال می‌دانند. ولی چه کسی فکرش را می‌کرد که سنت 7000 ساله ایرانیان با آن همه زیبایی‌اش که تاکید داشت اگر هندوانه بخوری از سرما ایمن می‌شوی و اگر آجیل بخوری تا آخر سال شاد می‌شوی روزی فقط در خوردن خلاصه شود.

اما مریم و خانواده‌اش از زمان بچگی تاکنون به یلدا این‌گونه نگاه کرده‌اند. او می‌گوید ما از سال‌ها قبل از اول صبح 30 آذرماه تا شب انتظار می‌کشیدیم تا خوراکی‌هایی که مادر از بازار خریده بود را دورمان جمع کنیم و پوست تخمه‌هایی را که با سرعت می‌شکاندیم با دهان به بیرون پرتاب کنیم و مسابقه بگذاریم که دهان کدام یک از اعضای خانواده توان بیشتری برای دورتر پرتاب کردن پوست تخمه‌ها دارد. علی هم می‌گوید از وقتی بچه بوده پدرش همیشه به این شب نشینی‌ها انتقاد می‌کرده و خطاب به همسرش می‌گفته که زودتر خوراکی‌ها را بیاور تا بخوریم و بعد زود بخوابیم.

اما رضا حرف‌هایش دلگرم‌کننده است. او آدمی از مردمان 60 سال پیش است و وقتی از مراسم شب‌های چله در خانواده‌اش می‌گوید، مثل این‌که هنوز شیرینی خاطرات آن دوران را زیر دندانش مزه‌مزه کند، شرح می‌دهد که همه اهل فامیل یک سال انتظار می‌کشیدند تا شب یلدا از راه برسد و هرکدام خوراکی‌هایشان را به خانه مادربزرگ بیاورند و او هم با همان لهجه شیرین و صدای گیرایش داستان امیر ارسلان نامدار را تعریف کند. رضا هنوز درست یادش است که قصه گویی‌های مادربزرگ که بزرگ‌ترها و کوچک‌ترهای کز کرده زیر کرسی را میخکوب می‌کرد بیشتر وقت‌ها زیر نور شمع یا پیه‌سوز روایت می‌شد اما گرمی داستان‌های او از یاد همه می‌برد که هوا چقدر سرد است و خانه به اندازه کافی نور ندارد.

با هم به دور از تجمل

دور از انصاف است که یلدا را تنها در خوردن خلاصه کنم. یلدا فرصتی است برای ما مردم که یادمان بیاید بوده‌ایم و نگاه قشنگمان به طبیعت چه رسم‌هایی را خلق کرده، فرصتی که یادمان بیندازد می‌شود با کوچک‌ترین بهانه شاد بود و دور هم جمع شد. اما چه باید کرد که پس از 7000 سال چهره یلدا هم مخدوش شده. صرف نظر از آنهایی که به این شب بی‌اعتنایی می‌کنند و بدون آن‌که دور هم جمع شوند زودتر از شب‌های دیگر به رختخواب می‌روند، عده‌ای هستند که فراموش کرده‌اند تولد خورشید از دل طولانی‌ترین شب سال اگر چه سحرکننده است اما نباید با تحریف سنت‌ها، زیبایی شب چله را به زشتی حاصل از تجمل فروخت.

شاید برای خیلی‌ها دور از باور باشد اما در نزدیکی ما آدم‌هایی زندگی می‌کنند که برای دور هم جمع کردن فامیل، تالارهای آنچنانی می‌گیرند و درست مثل یک عروسی پر زرق و برق، بزم بر پا می‌کنند. این عده البته جزو گروه اقلیت هستند اما بسیاری از آدم‌های اینچنینی همان شب‌نشینی‌های مجلل را در خانه‌هایشان راه می‌اندازند تا برای نشان دادن داشته‌هایشان به فامیل فرصتی مغتنم داشته باشند. این حتما بدترین تعبیر از یلداست، شبی که می‌خواهد به ما یادآوری کند ایرانیان قدیم آنقدر علم و تدبیر داشته‌اند که فهمیده‌اند شب اول زمستان یک دقیقه از سایر شب‌های سال بلندتر است و این‌گونه تعبیر کرده‌اند که پس از تلاش تاریکی برای پابرجا ماندن، بالاخره اهریمن سیاهی مغلوب فرشته روشنایی می‌شود.

مریم خباز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها