در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچنان که کارگردان فیلم، مانوئل هوئرگا هم در مصاحبهای عنوان داشته، هدف این نبوده است که از سالوادور قهرمانی مردمی ساخته شود یا سیمایی اسطورهای از وی ارائه شود. حتی در جاهایی از فیلم، نسبت به عملکرد آنارشیستی سالوادور انتقاد میشود. مثل آنجا که وکیلش به او میگوید با طرز فکرش موافق است، اما با کارهایی که او میکند موافق نیست. سالوادور میخواهد با حکومت خودکامه و ستمگر فرانکو به مقابله برخیزد، اما راه و روش درست آن را نمیداند. همان مشکلی که جوانان نسل او و حتی نسل پیش از او داشتهاند. پدر سالوادور به عنوان نمونهای از نسل گذشته در فیلم نشان داده میشود. او در زمان جنگ داخلی اسپانیا مجبور شده در یک کمپ در فرانسه بماند و پس از بازگشت به اسپانیا به مرگ محکوم شده، اما مشمول عفو عمومی گردیده است. اکنون پدر سالوادور سر در لاک خود کرده و با کار بیدردسری به زندگی ادامه میدهد. فیلم، نه آن حرکات تندرو و رادیکال سابق را تأیید میکند و نه این عافیتطلبی و سربهزیری فعلی را. به این ترتیب تلاش میکند چنین آتشهای تند و سریع خاموششوندهای را به عنوان پاشنه آشیل رفتار مردم اسپانیا در قبال حکومتهای سیاسیشان و در همه نسلها مورد بررسی قرار دهد.
فیلم گاهی هم از حد انتقاد فراتر میرود و در جاهایی رفتارهای هرج و مرجطلبانه سالوادور و دوستانش را به هجو میگیرد. مثل آنجا که آنها برای تهیه پول به یک بانک دستبرد میزنند. پس از برداشتن پولها یکی از آنان نامهای را باز میکند و میخواهد بخواند. این نامه حاوی شعارهای آنان است درباره اینکه حرکتشان در جهت اقدامات آزادیخواهانهشان صورت گرفته است، اما خواندن نامه با خنده و مسخره بازی خودشان همراه میشود. انگار که خودشان هم آنچنان که باید و شاید به هدف خودشان اعتقاد ندارند. ریتم سریع تدوین و حرکات تند دوربین هم با این چنین مایههایی همراه میشود. انگار آنها تنها تعدادی جوان اشرافزاده هستند که فقط برای اینکه آبی به آتش شور و شر جوانی خود بریزند به چنین کارهایی دست میزنند. کاری در حد تفریح و وقتگذرانی و نه چیزی بیشتر. گفتار متن سالوادور همچنین تصوری را تکمیل میکند، جایی که میگوید: دیگر خسته شده بودیم.
بالاخره چنین ماجراجوییهایی بدون خطر نیست و آنها بزودی درگیر چنین خطراتی میشوند. آنجاست که دیگر این شوخی و بازی جوانانه جدی میشود. سالوادور هم بزودی از این بازی جدی خطرناک خسته میشود، اما این خستگی وقتی رخ میدهد که دیگر راه بازگشتی برایش وجود ندارد.
اما دیدگاه انتقادی فیلم تنها در قبال عمل آنارشیستی سالوادور و دوستانش شکل نمیگیرد، بلکه بیشتر زمان فیلم به انتقاد از حکومت خودکامه فرانکو و رفتارهای غیرانسانی و وحشیانهاش اختصاص یافته است. ابتدا، فیلم عملکرد افراد هنگ اجتماعی گارد ملی فرانکو را به باد انتقاد میگیرد. سکانسهایی از فیلم به نحوه بازجویی و شکنجه مظنونین توسط آنها اختصاص یافته است. طیف رنگهای گرم و کادرهای کج که نیمی از آنها هم معمولا خالی است، در این سکانسها بر نامتعادل بودن فضای حاکم بر چنین بازجوییهایی تاکید و تشنج موجود در این فضا را تشدید میکند. سپس دادگاه سالوادور را داریم که خیلی سریع و بدون انجام مراحل قانونی او را محکوم به اعدام میکند. مجموعه تلاشهای دوستان و نزدیکان سالوادور برای نجات او از مرگ هم نتیجه نمیبخشد. آخرین امید وکیل سالوادور نامهای دادخواهانه است که او به فرانکو نوشته. اما در آخرین لحظات خبر میرسد که فرانکو خواب است و به هیچ وجه او را برای خواندن این نامه بیدار نخواهند کرد. بد نیست که در اینجا نگاهی کوتاه داشته باشیم به زندگی این ژنرال خودکامه اسپانیایی:
ژنرال فرانسیسکو فرانکو (1892 ـ 1975) پس از جنگ داخلی این کشور از 1939تا هنگام مرگش در 1975بر اسپانیا حکومت میکرد. فرانکو سال 1892 در پایگاه دریایی ال فرول در شمال غربی سواحل اسپانیا به دنیا آمد. او از نوجوانی به ارتش پیوست و در حالی که کمتر از 18 سال داشت با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد. در طول خدمتش در ارتش با سرعت خیرهکنندهای توانست به مدارج بالای ارتش برسد طوری که در 33 سالگی به جوانترین ژنرال اروپا تبدیل شد. میل او به انضباط در ارتش، جاه طلبی و همچنین خدمت او در شمال مراکش، یعنی تنها جایی که ارتش فعالیت چشمگیری داشت از دلایل پیشرفت او بود. در طول آشوبهای داخلی اسپانیا تا قبل از جنگ داخلی 1936 فرانکو با دوری از مسائل سیاسی توانست موقعیت خود را در میان سیاستمداران جناحهای مختلف تثبیت کند. اولین فعالیت سیاسی او سال 1935 بود که به حزب «سدا» (حزب جوانان اسپانیا که ریاست آن را باجناق فرانکو، رامون سرانو به عهده داشت) پیوست. سال 1936 در کودتای ارتش 20 هزار سرباز زبده اسپانیا در مراکش را به کمک دولتهای آلمان و ایتالیا به نزدیک پایتخت برد و فرماندهی ارتش را به دست گرفت. حال از دل آن افسر کم جثه، خجالتی و منزوی فرانکوی دیکتاتور متولد شده بود. در اول اکتبر 1936 هنگامی که همه سران ارتش خیال میکردند جنگ داخلی بزودی پایان مییابد شورایی معروف به خونتای نظامی تشکیل دادند و فرانکو را به عنوان رهبر اسپانیا معرفی کردند، اما این جنگ دو سال و نیم دیگر طول کشید و فرانکو توانست سلطه خود را مستحکم کند.وقتی در 1939 جنگ تمام شد، بیش از 200 هزار نفر کشته شده بودند و فرانکو تا 33 سال بعد یعنی زمان مرگش در 1975 دیکتاتور اسپانیا باقی ماند.
آخرین بخش فیلم سالوادور به نمایش مراحل اجرای حکم اعدام او که تاثیرگذارترین لحظات فیلم را پدید آورده است، مربوط میشود. به نقل از جی ویسبرگ در نشریه ورایتی، اعدام سالوادور آخرین اعدامی بوده که در اسپانیا با گروت (garrote) انجام گرفته است. در این نوع اعدام، گردن محکوم را در گیرهای قرار میدادند و آن را آنقدر میپیچاندند تا محکوم در آستانه خفگی قرار بگیرد. سپس از پیچاندن بیشتر گیره خودداری میکردند تا محکوم مدتی در آستانه مرگ بماند و زجر بکشد. این نوع اعدام خشونتآمیز که در فیلم تعمدا با نمایش تمام جزئیات به نمایش در میآید جلوه گاه دیگری از حکومت خودکامه فرانکوست که فیلم قصد تبیین شفاف آن را دارد. فیلم درصدد آن است که غیرقانونی بودن تمام وجوه حکومت فرانکو را بروشنی نشان دهد و ثابت کند و به نظر میرسد که در این امر موفق عمل کرده است.
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: