کیست آن بانو که قبل از مرگ محشر دیده بود
آنکه در یک روز داغ شش برادر دیده بود
کیست آن بانوی اندوهی که با غم شد بزرگ
در زمان خردسالی داغ مادر دیده بود
کیست آن بانو که هنگام هجوم ظالمان
مادرش را ملتهب از ضربت در دیده بود
کیست آن بانو که وقت غسل دادن ناگهان
صورت و پهلوی مادر را مکدر دیده بود
کیست آن بانو که تشتی را به چشم خود پر از
لختههای خون سیال برادر دیده بود
کیست زینب(س) آن زن تنها که چرخ نیلگون
از برایش خوابهای حسرتآور دیده بود
کیست زینب(س) آنکه ناوکهای زهرآلود را
بر گلوی کودک شش ماهه تا پر دیده بود
کیست زینب(س) کوهی از آرامش و صبر و ثبات
گرچه یار خویش را افتاده بیسر دیده بود
ناگهان از فرط غربت خورد بر محمل سرش
چون سر خورشید بر نی در برابر دیده بود
کیست زینب(س) آنکه در آن ظهر با چشمان خویش
شمر را بر سینه چاک برادر دیده بود
کیست زینب(س) آنکه از روز ولادت تا وفات
چشمهایش را همیشه آسمان، تر دیده بود
داغ جعفر، داغ اکبر، داغ اصغر(ع) دیده بود
هرچه گل پرورده بود آن روز پرپر دیده بود