فریاد فرات

دریا تشنه است

آسمان بر دوش صحرا می‌رود آفتابی رو به دریا می‌رود
کد خبر: ۳۷۳۱۶۷

اما دل توی دلش نیست، اگر نتواند، اگر دریا بخیلی کند، اگر نیزه‌زاری در مقابلش سبز شود، اگر باران تیر ببارد، اگر زانوانش بلرزد، اگر ایمانش راه گم کند، اگر دستش جوانمردی نکند، اگر...

اگرها توفانی به راه انداخته‌اند که مرد را با خود می‌برند. این اگرها تاریخ را تکان داده‌اند، اما عباس کوهی است که هیچ توفانی جرأت برداشتِن سنگریزه‌ای از دامانش را هم ندارد.

حالا شمرده شمرده با شمشیری که عریانی‌اش را به رخ می‌کشد و بیرقی که آسمان را به جولان درآورده است جلو می‌رود؛ علمداری آب‌آور شده است.

با خود زمزمه می‌کند برادرم، برادرم حسین تمام باور من است. حسین نامی است که ذکرش زبانم را شیرین کرده است. کودکان، مرا به فرات فرستاده‌اند و من تمام اعتماد آنهایم. پس باید بایستم. لشکر عقب‌نشینی می‌کند، راه باز می‌شود، تیرها آسمان را می‌پوشانند، عباس به شط رسیده است؛ دریایی تشنه تمام شط را مرور می‌کند.

آسمان گریان و صحرا تشنه است

در میان دجله، دریا تشنه است

به آب نگاه می‌کند، زلالی تا زانوی اسبش بالا آمده است، کفی آب را تا مقابل چشم‌هایش بالا می‌آورد.

آب‌ها در آینه تشنه‌ترین لب‌های ممکن می‌درخشند، دست‌ها گریه می‌کنند، آب روی آب می‌ریزد.

آب چرا به لب‌هایی تشنه نرسید، چرا دست‌ها بیشتر از این بالا نیامدند، آبروی آب در مقابل غیرت عباس کوتاه آمد. کدام لب‌های نورانی در مقابل چشمانش جلوه‌گر شدند که دست‌ها فقط گریستند و آب دوباره به شط برگشت.

شاید عباس می‌خواست بگوید:

آه ای دنیا تو قابل نیستی

با کف آبی مقابل نیستی

حالا دریایی تشنه از شط بیرون می‌زند با مشکی که سرشار از شادابی است، صدایی سیاه، سپاه را نهیب می‌زند که آب نباید به خیمه‌گاه برسد. از شش سو هفتاد و دو گروه از فرزندان قابیل، که قاتلان سپیده بودند، او را محاصره کردند، عباس در دریایی از نیزه و شمشیر شناور و میدان کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود.

ناگهان آسمان سکوت می‌کند، پرندگان بال‌هایشان را فراموش کرده‌اند، دست‌هایش با پروازی شکوهمند آسمان را آبرو بخشد. عباس مشک را به دندان می‌گیرد و تیرها همچنان می‌بارند.

با دل خونین، لب خندان که دید

تشنه مشک آب بر دندان که دید؟

سپاهی که به قصد غارت آمده بودند، دست‌ها و مشکش را گرفتند، نیزه‌ها امانش نمی‌دادند و او زمزمه می‌کرد «یا اخی ادرکنی».

خیمه در انتظار عباس می‌سوخت و عباس در انتظار حسین، حالا 2 دریا در آغوش هم برادری را معنا می‌کنند.

محمود اکرامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها